فهرست مطالب
فصل اول : مقدمه

هیجان پدیده ای اصلی در کارکردهای انسان است و نقش بسزایی در بقا و انطباق گونه انسان دارد (کتلار ، 2004؛ گروس و تامپسون ، 2007؛ نس و الزورث ، 2009). در سطح بین فردی، هیجان‌ها به فرد کمک ‌میکنند تا از حالتهای درونی و مقصودهای رفتاری دیگران آگاه شود (فریجا ، 1986)؛ تبادل چنین اطلاعاتی بین افراد برای روابط انسانی ضروری است و تعیین‌کننده مهمی در بهکامی روانشناختی و اجتماعی می باشد. علاوه بر این، هیجان دارای کارکردهای درون فردی، مثل یافتن بینش در مورد ارزشهای شخصی میباشد که عامل انگیزشی مهمی در تصمیم‌گیری‌ است، (بچارا ، داماسیو و داماسیو، 2000). البته هیجانات علاوه بر کارکردهای سازگارانه، آثار آسیب‌زا نیز دارند که عمدتاً ناشی از ظهور در زمان نامناسب یا شدت نامناسب آنهاست. پاسخ‌های نامناسب هیجانی در بسیاری از شکلهای آسیب‌شناسی روانی (کمپل- سیلز و بارلو ، 2007؛ لاینهان ، بوهاس و لینچ ، 2007)، مشکلات اجتماعی (ورانیک ، بارت و سالووی ، 2007؛ ایزنبرگ ، هوفر و واگان ، 2007؛ شیور و میکالینسر ، 2007) و حتی در بیماری‌های جسمی نقش دارند.
بنابراین تنظیم هیجانی موفق، نقش اساسی در زندگی انسان ایفا می‌کند (گروس، 2007). کارکردهای متعدد روانی، شناختی، فیزیولوژیکی و رفتاری به موفقیت افراد در تنظیم هیجانات وابسته است (گروس و تامپسون، 2007) و همچنین کارکردهای مؤثر تنظیم هیجانی، تأثیر ارزیابی‌ها و واکنش‌های ذهنی افراد را در برخورد با حوادث استرس‌زا تعدیل کرده و منجر به واکنشهای شناختی، انگیزشی و رفتاری مناسب و مورد نیاز در چنین شرایطی می‌شود (کرامر ، 1991؛ لازاروس ، 1991؛ گروس و تامپسون، 2007). در این میان برخی از محققان صرفاً بر یک جنبه از فرایندهای تنظیمی، سازگاری و یا تعدیلی از تنظیم هیجان تاکید داشته‌اند و برخی همزمان بر چند جنبه از فرایند تنظیم هیجان تمرکز دارند (کمپوس و استرنبرگ ، 1981، به نقل از گروس و تامپسون، 2007؛ گروس، 1998). مثلاً لازاروس (1991) بر بعد شناختی تمرکز بیشتری داشته است و هیجان و سیستم‌های شناختی را یکپارچه می‌بیند، وی معتقد است هیجان و تنظیم آن، حاصل ارزیابی شناختی است. در مقابل گروس (1998) و پاور و داگلیش (2008) معتقدند که تنظیم هیجانی، تغییرات همزمان مرتبط با یکدیگر در سیستم فیزیولوژیکی، رفتاری و فرایندهای شناختی را در بر می‌گیرد. در این راستا به نظر می‌رسد، جامع‌ترین تعریف از تنظیم هیجان را تامپسون (1991) ارائه کرده است. وی تنظیم هیجان را چنین تعریف می‌کند: «همه فرایندهای درونی و بیرونی که عهده‌دار نظارت، ارزشیابی و اصلاح واکنشهای عاطفی (خصوصاً شدت و ویژگی‌های آنها) است تا از این طریق بتواند به اهداف خود دست یابد» (ص 27).
تنظیم هیجان از گروه ویژگی‌های فطری است که در نوزادان هم دیده‌ می‌شود اما تأثیر به سزایی از محیط و بویژه شیوه‌های تربیتی و فرزندپروری والدین می‌گیرد. تنظیم هیجان در محیط رشددهنده، تکوین می‌یابد و در غیر این صورت، به صورت غیرانطباقی عمل می‌کند. خانواده، شیوه‌های فرزندپروری و زمینه‌های تأثیرپذیر از آنها، مورد علاقه پژوهشگران حوزه خانواده بوده است تا در تحقیقات خود به نقش آن در رشد هیجان و تنظیم هیجانی وضوح بخشند.
درخصوص راهکارهای مختلف تنظیم هیجان، در مبانی نظری و تحقیقات پیشین، دیدگاههای مختلفی ارائه شده است. اما جامع‌ترین طبقه‌بندی انواع راهکارهای تنظیم هیجان را می‌توان در مدل کارور ، شیر و وینتراب (1989) یافت که بر طبق نظر آنها پانزده نوع تنظیم هیجان اشاره می‌کند شامل انطباق فعال ، برنامه‌ریزی ، سرکوب فعالیتهای دیگر ، مهار ، جستجوی حمایت اجتماعی ابزاری ، تکیه به حمایت اجتماعی هیجانی ، تفسیر مجدد مثبت ، پذیرش ، انکار ، گرایش به مذهب ، عدم درگیری ذهنی ، عدم درگیری رفتاری ، تمرکز بر هیجان ، شوخی و سومصرف مواد می‌باشد.
تحقیقات اخیر در مورد عوامل خانوادگی (از جمله دلبستگی والد و فرزند) در نظریه دلبستگی بالبی (1969) ریشه دارد. بالبی (1969، 1973، 1980، 1982) معتقد است که نوزاد با یک خزانه رفتاری (رفتارهای دلبستگی) متولد می‌شود که هدفش جستجوی مجاورت با اطرافیان حمایتگر (نگاره‌های دلبستگی ) است. در این نگاه، جستجوی مجاورت، یک وسیله تنظیم عواطف ذاتی (راهکار دلبستگی اولیه ) است که فرد را از مواجهه با تهدیدهای فیزیکی و روانشناختی محافظت می‌کند و پریشانی را کاهش می‌دهد. بالبی (1988) معتقد است که تنظیم عواطف به بهترین شکل زمانی اتفاق می‌افتد که فرد دارای ایمنی در دلبستگی باشد، یعنی به این حس دست یابد که دنیا مکان امنی است. در این حالت است که فرد می‌تواند به دیگران حمایتگر تکیه کند، با اطمینان خاطر محیط را کنکاش کند و با دیگران ارتباط برقرار سازد.
از جمله مدلهای مطرح در خصوص تنظیم هیجانی مدل شیور و میکالینسر (2002) می‌باشد که بر نقش دلبستگی در تبیین رشد تنظیم هیجانی تاکید ورزیده است، پژوهش حاضر نیز مبتنی بر این مدل است.

1-1- کلیات………………………………………………………………. 2
1-1-1- مدل شیور و میکالینسر……………………………………….. 5
1-1-2- خودکارآمدی اجتماعی و خودافشاسازی……………………. 9
1-1-3- ظرفیت شناختی سرکوب افکار ناخواسته…………………. 16
1-2- بیان مسأله……………………………………………………… 19
1-2-1- سؤالهای پژوهش…………………………………………… 23
1-3- اهداف پژوهش………………………………………………… 24
1-4- اهمیت و ضرورت پژوهش……………………………………. 25

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل دوم: مبانی نظری و تحقیقات پیشین

هیجان پدیده‌ای چندبعدی و بسیار پیچیده است و از ماهیتی ذهنی، زیستی، هدفمند و اجتماعی برخوردار است (ایزارد ، 1993). هیجانها تا اندازه‌ای احساس ذهنی هستند، به این صورت که باعث می‌شوند فرد احساس را به شیوه خاصی، مثلاً عصبانی یا خوشحال بودن، تجربه کند. بعلاوه هیجانها دارای ماهیتی زیستی نیز هستند، یعنی پاسخ‌های بسیج‌کننده انرژی هستند که بدن را برای سازگار شدن با هر موقعیتی که فرد با آن مواجه شده، آماده می‌کنند. هیجانها در عین حال، هدفمندند؛ برای مثال، خشم میل انگیزشی برای انجام دادن کاری مانند جنگیدن با دشمن یا اعتراض به بی‌عدالتی را موجب می‌شود. در نهایت، هیجانها پدیده‌های اجتماعی نیز هستند، بدین شکل که وقتی فرد هیجان‌زده می‌شود، علایم قابل تشخیص چهره‌ای، ژستی و کلامی می‌فرستد تا دیگران را از کیفیت و شدت هیجان‌پذیری خود آگاه سازد؛ عاملی که در ایجاد و حفظ روابط انسانی بسیار کمک‌کننده است (فریجا، 1986). با توجه به پیچیدگی و گستردگی ویژگی‌های هیجان، مشخص می‌گردد که مفاهیم هیجان و تنظیم هیجان را نمی‌توان به روشنی تعریف کرد (هولودینسکای و فردمایر ، 2006).
به طور کلی سه پارادایم یا رویکرد اصلی در حوزه هیجانات وجود دارد: 1) پارادایم ساختارگرایی که در آن هیجان به عنوان یک وضعیت روانشناختی دیده می‌شود و به اشکال مختلف هیجان و تمایز آنها از یکدیگر و وضعیت‌های روانشناختی دیگر توجه می‌شود. در این رویکرد، هیجان یک واکنش به عوامل علّی مختص آن هیجان می‌باشد. 2) پارادایم کارکردگرایی که در آن هیجان به عنوان یک کارکرد روانشناختی مطرح می‌شود و طی فرایند ارزیابی‌ مرتبط با انگیزه‌های فردی حاصل می‌شود. 3) پارادایم فرهنگی و اجتماعی که در آن برانگیختگی هیجانات و رشد الگوهای مقابله‌ای به عنوان یک کارکرد، وابسته به تجارب شخصی نیست؛ بلکه بیان، شکل و کارکرد هیجانات حاصل زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی است.
پاور و داگلیش (2008) هیجان را به عنوان یک تعامل پیچیده از عامل‌های بیولوژیکی، روان‌شناختی، شناختی و اجتماعی در نظر می‌گیرند. ولز (2005) در مطالعه نظریه‌های هیجان مطرح می‌کند که نظریه‌های هیجان را می‌توان در سه مدل اصلی طبقه‌بندی کردکه عبارتند از:
مدلهای فیزیولوژیک محور: این دسته از نظریه‌های هیجان دارای جهت‌گیری تکاملی هستند و هیجانات را به عنوان پاسخ فیزیولوژیکی به محرک محیطی تبیین می‌کنند. هدف از این پاسخ حفظ سلامت فرد و مطمئن شدن از بقای اوست.
مدلهای شناختی: این رویکرد فرایندهای شناختی را در تجربه و بیان هیجان مهم می‌دانند و معتقدند که هیجانات بر اساس ارزیابی و فرایندهای شناختی ایجاد می‌شود.
مدلهای شناختی اجتماعی: این رویکرد تمرکز رویکرد تکاملی را در پاسخ به محیط با رویکرد ارزیابی شناختی جمع می‌کند و عامل‌های اجتماعی را برای تبیین تجربه و بیان هیجان اضافه می‌کند. رابطه بین هیجانات، نقش‌های اجتماعی و تعامل اجتماعی مورد توجه این رویکرد است. در این رویکرد هیجان فقط یک ابزار برای بقای فیزیکی فرد نیستند، بلکه برای بقا در گروه‌های اجتماعی هم لازم هستند. تحقیق در مورد هیجانات از چشم‌انداز سازندگی اجتماعی به رابطه بین رفتار اجتماعی و هیجانات تمرکز دارد. البته اسنادها و رابطه آن‌ها با شناخت و هیجان هم در این رویکرد مورد تاکید است. اما در این رویکرد به نقش عامل‌های اجتماعی که اسنادها را تحت تاثیر قرار می‌دهند و ایجاد می‌کنند، توجه می‌شود.
لازاروس (1991) هم راستا با این رویکرد معتقد است که هیجان از طریق تعاملات فرد و محیط شکل می‌گیرد و نمی‌توان آن را فقط بر اساس فرد یا محیط به صورت خاص تبیین نمود. در تعریف هیجان فریجا (1988) هیجانات را به عنوان تجارب ذهنی دارای معانی موقعیتی که برانگیزاننده حالات عمل است، توصیف می‌نماید. آرنولد گزل (1950) هیجان‌ها را به عنوان پدیده‌ای دارای طرح تعریف می‌کند که به طور غیرقابل تفکیکی به الگوهای کنش و حالت‌های ارگانیکی بستگی دارند. جیمز (1884) بیان می‌کند که تغییرات جهان مستقیماً به دنبال ادراک پدیده مهیج به وقوع می‌پیوندند و احساس ما از این تغییرات هیجان نامیده می‌شود. واتسون (1924) بیان می‌کند، هیجان عبارت است از یک طرح ارثی واکنش که متضمن تغییرات عمیقی در مکانیسم جسمی به طور عام و در سیستم‌های درونی و غددی به طور خاص است.
درتعریف مفهوم هیجان، شیرر (2004) چهار مؤلفه سیستمی دارای تعامل را در فرایندهای هیجانی شناسایی می‌کند، شامل مؤلفه شناختی که به ارزیابی از اشیا و رویدادها مربوط می‌شود. مؤلفه عصبی/زیستی که سائق (انرژی) را تنظیم می‌کند. مؤلفه ابراز حرکتی که ظهورهای هیجان و واکنش را انجام می‌دهند. مؤلفه انگیزشی که عمل را هدایت و آماده می کند و مؤلفه احساس ذهنی که حالتهای درونی و تعامل با بافت فعلی را مدیریت می‌کند.
پکران ، گاتز و پری (2005) نیز در راستای مدل‌های فرایند/مؤلفه از هیجان (شیرر، 2000) هیجانات را به عنوان مجموعه‌ای از فرایندهای روانی به هم مرتبط می‌دانند که شامل مولفه‌های عاطفی، شناختی، فیزیولوژیکی و انگیزشی می‌باشد. مثلاً احساس ناراحتی و تنش، نگران بودن، فعال شدن فیزیولوژیکی و خواهان رها شدن (دور شدن) به عنوان مؤلفه‌های هیجان اضطراب مطرح می‌شوند. پکران (2006) هیجانات را بصورت چندمؤلفه‌ای و مشتمل بر فرایندهای هماهنگ خرده ‌سیتم‌های روان‌شناختی عاطفی، شناختی، انگیزشی، بیانی و فرایندهای فیزیولوژیکی جلدی (وابسته به سطح بدن) توصیف می‌کنند. فرایندهای عاطفی به عنوان محور هیجانات در نظر گرفته می‌شوند. مثلاً در مورد اضطراب امتحان، ناراحتی و احساس نگرانی (مؤلفه عاطفی)، نگرانی‌ها (شناختی)، انگیزش اجتناب (انگیزشی)، بیان چهره‌ای دارای اضطراب (بیانی) و فعالیتهای فیزیولوژیکی (فیزیولوژیکی) در نظر گرفته می‌شوند. همچنین از نظر پکران (2006) هیجانات با شدت پایین (خلقیات هیجانی) هم می‌توانند مشتمل بر این مؤلفه‌ها باشند، اگرچه همه ابعاد آنها در آگاهی هوشیارانه قرار نگیرد.
نگاه هالوداینسکی و فرایدلمیر (2006) به هیجان بصورت رابطه‌ای و کارکردی می‌باشد. به این معنا که از نظر آنها در هیجان فرایندهایی که الزاماً دربرگیرنده‌ فرد و محیط می‌باشند، به عنوان دو قطب یک زمینه در نظر گرفته می‌شوند. بر همین اساس آنها هیجانات را بصورت کارکردی مورد بررسی قرار می‌دهند، یعنی آنها هیجان را به عنوان سیگنال‌های تنظیمی‌ای که کیفیت رفتار را تعدیل، تشدید یا تغییر می‌دهند، مفهوم‌سازی می‌کنند.
پاور و دالگلیش (2008) در پاسخ به این سؤال که بخش‌های ساختاری یک هیجان چیست؟ بیان می‌کنند که هیجانات مشتمل بر رویداد برانگیزاننده ، تفسیر و ارزیابی بعدی از این تفسیر است که باعث یک تغییر فیزیکی و حالتی از آمادگی برای عمل می‌شود، همچنین به این موضوع اشاره می‌کنند که در برخی از نظریه‌ها رفتار هیجانی آشکار هم جزء بخش‌های یک هیجان در نظر گرفته می‌شود. لانگ (1984) هم بر این نکته تأکید می‌نماید که هیجانات شامل مؤلفه‌های تجربی، رفتاری و فیزیولوژیکی هستند. مثلاً هیجان ترس ممکن است شامل احساس ناراحتی (تنش)، تلاش برای فرار و تند شدن ضربان قلب باشد. همچنین مؤلفه‌های هیجانی مختلف ممکن است در افراد مختلف یکسان نباشد. خودارزیابی از هیجانات ممکن است متناسب یا بیش از حد، قابل پذیرش یا غیرقابل تحمل، قابل فهم یا بی‌معنی در نظر گرفته شود. لذا هیجانات کنترل‌پذیر و انعطاف‌پذیر هستند و روش‌های کنترل زیادی بر روی هیجانات اثبات شده است (گروس، 1998).
هیجان و تجربه هیجانی با زندگی پر از چالش، استرس و مشکلات آدمی آمیخته شده و تنظیم آن نقش بسزایی در انطباق و بقای گونه انسان دارند (اکمن و دیویدسون ، 1992؛ لازاروس، 1991؛ شرر، 1994؛ کتلار، 2004؛ نس و الزورث، 2009). در مقابل برخی محققان اعتقاد دارند که هیجان‌ها هیچ هدف مفیدی ندارند و فعالیت جاری را مختل می‌کنند، رفتار را آشفته می‌سازند و عقل و منطق را از ما می‌گیرند. اینکه آیا هیجان به ما خدمت می‌کند یا نه، بستگی دارد به اینکه چگونه فرد سیستم هیجانی خود را تنظیم کند که تنظیم هیجان ممکن شود و نه آنکه فرد توسط هیجان تنظیم شود (گروس، 1999).
در زندگی روزمره، انسانها دائماً در معرض محرکهای برانگیزنده هیجانی قرار می‌گیرند که از محرکهای درونی مانند تفکر در مورد چیزی تا رخدادهای بیرونی مانند شنیدن پچ‌پچ‌های درگوشی در دانشگاه یا شنیدن یک موزیک، گسترده شده است. بنابراین انسان همیشه در نوعی تنظیم هیجانی درگیر است (دیویدسون، 1998). با این حال می‌توان اذعان داشت که تنظیم هیجان یک سری فرایندهایی است که افراد برای تغییر جهت جریان خود به خودی هیجان از آنها استفاده می‌کنند. بعضی از رویکردها بر این عقیده‌اند که تنظیم هیجان می‌تواند بوسیله محیط بیرون فرد انجام پذیرد؛ برای مثال، محققان رشد نشان داده‌اند که مراقبین نقش کلیدی در تنظیم حالات هیجانی کودکان دارند (سوتام-گرو و کندل ، 2002)؛ همچنین محققان محیطی نشان داده‌اند که محیطهای طبیعی نسبت به محیطهای شهری، زودتر استرس را بهبود می‌بخشند (وندنبرگ ، هارتیگ و استاتس ، 2007).
بطور کلی در رویکردهای علمی روانشناسی در حوزه هیجان توافق کمی در وجود معیارهای لازم و کافی در تعریف هیجانات و تنظیم آن وجود دارد. برخی محققان بر این عقیده‌اند که تنظیم هیجان معمولاً فرایندهای تنظیمی، تعدیلی و یا سازگاری صرفاً یک جنبه از تجربیات یا پاسخ‌های هیجانی است (کمپوس و استرنبرگ، 1981، به نقل از گروس و تامپسون، 2007). مثلاً شکلهایی از تنظیم هیجان وجود دارند که اتوماتیک و بدون نیاز به تلاش شناختی هستند (بارگ و ویلیامز ، 2007؛ کول و کال ، 2007، موس ، بانگ و گروس، 2007). به اعتقاد برخی از نظریه پردازان تکرار تنظیم هیجان هشیار و ارادی در حضور یک محرک منجر به استفاده از راهبردهای خود به خودی و غیرهشیار در حضور آن محرک می‌شود (گروس و تامپسون، 2007). اما بعضی بر این عقیده‌اند که تنظیم هیجان به طور همزمان در تمام سیستم‌های فیزیولوژیکی، رفتاری و فرایند‌های شناختی حاصل می‌شود (گروس، 1998، اوشنر و گروس، 2005، 2008؛ براون ، ریان و کرسول ، 2007؛ چانگ و پنبیکر، 2007). در این راستا به نظر می‌رسد که جامع‌ترین تعریف از تنظیم هیجان را تامپسون (1991) ارائه کرده است: تنظیم هیجان عبارت است از همه‌ی فرایند‌های درونی و بیرونی که عهده‌دار نظارت، ارزشیابی و اصلاح واکنش‌های هیجانی، (خصوصاً شدت و ویژگیهای آنها) هستند و دستیابی فرد به اهدافش را میسر می‌سازند.
در طی تنظیم هیجان، افراد هیجان‌های منفی و مثبت خود را افزایش، کاهش یا ثابت نگه می‌دارند. تنظیم هیجان اغلب شامل تغییر در پاسخهای هیجانی است. این تغییر ممکن است در نوع هیجان فرد، چگونگی تجربه هیجان و ابراز هیجان به وقوع بپیوندد (گروس، 1999). فرایند تنظیم هیجان ممکن است فرد را به حالت مطلوب خود نزدیک سازد (وگنر ، اربر و زاناکوس ، 1993).

2-1- هیجان و تنظیم هیجان……………………………………….. 29
2-1-1- راهکارهای تنظیم هیجان………………………………….. 42
2-2- دلبستگی………………………………………………………. 50
2-3- مدل شیور و میکالینسر………………………………………… 61
2-3-1- فعال‌سازی سیستم دلبستگی و راهکار دلبستگی اولیه 62
2-3-2- دسترسی نگاره‌های دلبستگی و راهکارهای مبتنی بر ایمنی 62
2-3-3- امکان جستجوی مجاورت و راهکارهای دلبستگی ثانویه. 64
2-3-4- رشد راهکارهای مبتنی بر دلبستگی……………………. 66
2-3-4-1- رشد راهکارهای مبتنی بر ایمنی……………………… 66
2-3-4-2- رشد راهبردهای ثانویه دلبستگی…………………….. 70
2-4- دلبستگی و تنظیم هیجان………………………………….. 72
2-5- خودکارآمدی اجتماعی و خودافشاسازی………………….. 82
2-5-1- مدل‌های کارکردی دلبستگی…………………………… 83
2-5-2- خودکارآمدی اجتماعی………………………………….. 86
2-5-3- خودافشاسازی …………………………………………104
2-6- ظرفیت شناختی سرکوب افکار ناخواسته…………….. 114
2-7- نتیجه گیری از تحقیقات پیشین………………………… 121
2-7-1- فرضیه‌های پژوهش…………………………………… 122

فصل سوم: روش پژوهش

از آنجا که پژوهش حاضر به دنبال ارائه مدلی در تبیین راهکارهای تنظیم هیجان مبتنی بر ابعاد دلبستگی می‌باشد، می‌توان آن را از نوع تحقیقات توصیفی و بصورت اختصاصی‌تر از نوع همبستگی نامید. متغیرهای برونزاد این پژوهش شامل ابعاد دلبستگی (اضطراب و اجتناب)، متغیرهای واسطه‌ای شامل خودکارآمدی شناختی، خودافشاسازی و عدم ظرفیت شناختی سرکوب افکار ناخواسته و متغیرهای درونزاد شامل راهکارهای تنظیم هیجان (انطباقی، غیرانطباقی مبتنی بر بیش‌فعال‌سازی و غیرانطباقی مبتنی بر غیرفعال‌سازی سیستم دلبستگی) می‌باشند.
3-2- شرکت‌کنندگان پژوهش

جامعه آماری پژوهش متشکل از کلیه دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه یزد در سال تحصیلی 92-1391 بود. شرکت کنندگان در پژوهش 411 نفر از دانشجویان دختر و پسر دانشکده‌های مختلف دانشگاه یزد بودند. در این پژوهش از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای استفاده گردید؛ بدین صورت که ابتدا از بین دانشکده‌های دانشگاه یزد، چهار دانشکده و در مرحله بعد از هر دانشکده سه کلاس بصورت تصادفی انتخاب گردید. تمامی دانشجویان کلاسهای مذکور، به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند. در این بین، 27 نفر به دلیل نقص در تکمیل پرسشنامه‌ها از پژوهش کنار گذاشته شدند و بدین ترتیب 151 دانشجوی پسر (با میانگین سنی 3/22 و انحراف استاندارد 6/2) و 233 دانشجوی دختر (با میانگین سنی 1/22 و انحراف استاندارد (8/2) (در مجموع 384 نفر)، گروه نمونه پژوهش را تشکیل دادند.
3-3- ابزارهای پژوهش

ابزارهای این پژوهش شامل ابزارهای سنجش ابعاد دلبستگی، راهکارهای تنظیم هیجان، خودکارآمدی اجتماعی، خودافشاسازی و عدم ظرفیت شناختی سرکوب افکار ناخواسته می‌باشد که در ادامه به تشریح آنها پرداخته می‌شود.

3-3-1- مقیاس ابعاد دلبستگی
این مقیاس شامل خودارزیابی از شیوه شکل‌دهی روابط دلبستگی نسبت به نگاره‌های دلبستگی دوران بزرگسالی می‌باشد که توسط کولینز (1996) ساخته شده است و تجدیدنظرشده‌ی مقیاس کولینز و رید (1990) می‌باشد (پیوست 1). مقیاس شامل 18 گویه می‌باشد و پاسخ به گویه‌ها از 1 (هرگز در مورد من صدق نمی‌کند) تا 5 (کاملاً در مورد من صدق می‌کند) نمره می‌گیرند.
کولینز (1996) مبتنی بر روش تحلیل عاملی دو بعد اضطراب و اجتنابِ (که خود متشکل از دو بعد بسیار همبسته وابستگی و نزدیکی است) دلبستگی را برای این مقیاس تعیین نموده است. 6 گویه در بعد اضطراب قرار می‌گیرد که از جمله گویه‌های مربوط به آن عبارتست از: «اغلب تردید دارم که دیگران مرا واقعاً دوست داشته باشند»؛ 12 گویه نیز در بعد اجتناب قرار می‌گیرد که از جمله گویه‌های مربوط به آن عبارتست از: «هنگامی که فردی می‌خواهد از نظر عاطفی به من نزدیک شود، احساس خوبی ندارم». بنابراین در بعد اضطراب حداقل نمره برابر 6 و حداکثر نمره برابر 30 و در بعد اجتناب حداقل نمره برابر 12 و حداکثر آن برابر با 60 می‌باشد. لازم به ذکر است که 5 گویه از خرده مقیاس اجتناب شامل گویه‌های 1، 5، 6، 12 و 14 بصورت معکوس نمره‌گذاری می‌شوند. کولینز (1996) پایایی ابعاد را به شیوه آلفا بین 78/0 تا 85/0 گزارش نموده است.
در پژوهش حاضر جهت تعیین روایی از تحلیل عامل به روش مؤلفه های اصلی با چرخش قائم استفاده گردید. ملاک استخراج عوامل، ارزش ویژه بالاتر از یک و شیب منحنی اسکری بود. یافته‌ها نشان دهنده وجود دو عامل بود. مقدار KMO برابر 81/0 و آزمون بارتلت برابر (001/0>p) 48/3097 بود. نتایج تحلیل عاملی نشان داد که ضرایب گویه‌های عامل اضطراب از 47/0 تا 83/0 و عامل اجتناب از 50/0 تا 76/0 در نوسان بوده است. جدول 3-1 نتیجه تحلیل عاملی مقیاس را نشان می‌دهد. در ضمن جهت سنجش پایایی نیز از آلفای کرونباخ استفاده گردید. میزان آلفا در عامل اضطراب برابر 82/0 و در عامل اجتناب برابر 87/0 بود. در مجموع نتایج حاکی از روایی و پایایی مطلوب مقیاس می‌باشند.

3-1- نوع پژوهش…………………………………………………… 124
3-2- شرکت‌کنندگان پژوهش…………………………………….. 124
3-3- ابزارهای پژوهش…………………………………………….. 125
3-3-1- مقیاس ابعاد دلبستگی………………………………….. 125
3-3-2- راهکارهای تنظیم هیجان…………………………………. 127
3-3-3- خودکارآمدی اجتماعی……………………………………. 131
3-3-4- خودافشاسازی……………………………………………. 133
3-3-5- ظرفیت شناختی سرکوب افکار ناخواسته……………… 134
3-4- روش اجرا…………………………………………………….. 137
3-5- روش تحلیل آماری…………………………………………… 138
1-5-3- شاخص‌های برازش مدل………………………………… 140

فصل چهارم: یافته‌های پژوهش

در این فصل یافته‌های پژوهش در پنج بخش ارائه خواهند شد. در بخش اول، یافته‌های توصیفی مربوط به متغیرهای آشکار مدل مفروض ارائه می‌شود. یافته‌های مربوط به میانگین، انحراف استاندارد، دامنه تغییرات و همبستگی مرتبه صفر متغیرهای آشکار در این قسمت ارائه می گردد. در بخش دوم، داده‌های مربوط به تفاوت دختران و پسران در متغیرهای آشکار پژوهش ارائه می‌شود. بخش سوم به تحلیل‌های مقدماتی در خصوص پیش‌فرض‌های مدل‌سازی معادلات ساختاری مربوط است. بخش چهارم به ارزیابی مدل اندازه‌گیری و در نهایت بخش پنجم به ارزیابی مدل ساختاری اختصاص دارد.
4-1- یافته‌های توصیفی متغیرهای آشکار پژوهش

جدول 4-1 میانگین، انحراف استاندارد، حداقل و حداکثر نمرات آزمودنی‌ها در کل نمونه مربوط به متغیرهای آشکار پژوهش را نشان می‌دهد.

دو تحلیل مقدماتی که می‌بایست از داده های خام پژوهش صورت گیرد عبارت است از 1) تعیین این مسئله که آیا داده های پرت یا هر نوع مشاهده تأثیرگذاری که تحلیل اصلی یافته ها را تحت شعاع افراطی قرار دهد، وجود دارد یا خیر؟ 2) بررسی هر نوع تخطی از پیش فرض هایی که ممکن است تحلیل اصلی داده ها را نامعتبر سازد. در پژوهش حاضر، اطلاعات مربوط به هر شرکت‌کننده، توزیع داده‌ها و آماره‌های توصیفی مربوط به همه متغیرهای پژوهش شامل میانگین، انحراف استاندارد و همبستگی‌های دو متغیره همه متغیرهای اندازه‌گیری‌شده مورد بررسی قرار گرفت. در ادامه، یافته‌های این تحلیل مقدماتی ارائه می‌شود.
اول، تحلیلی از داده‌های گمشده انجام گرفت. از آنجائی که با مراقبتهای صورت گرفته در خصوص تأکید به شرکت‌کنندگان پژوهش مبنی بر تکمیل کامل پرسشنامه ها تنها 6 درصد کل داده‌ها دارای گویه پاسخ داده نشده بودند، لذا از روش حذف لیستی جهت برخورد با داده‌های گمشده استفاده گردید. بدین ترتیب داده‌های مربوط به 27 نفر در تحلیل اصلی مدل پیشنهادی مورد استفاده قرار نگرفت. پس از حذف این افراد از نمونه مورد تحلیل، ویژگیهای جمعیت شناختی آنها برای اطمینان از اینکه حذف این افراد بر ماهیت نمونه تحقیق تأثیر خاصی ندارد مورد بررسی قرار گرفت. ویژگیهای جمعیت شناختی این 27 نفر، نظیر جنسیت، سن و رشته تحصیلی از آزمودنی‌هایی که اطلاعات آنها در تحلیل نهایی مورد استفاده قرار گرفت متفاوت نبود.
دوم، داده‌های مربوط به متغیرهای آشکار برای تعیین برقرار بودن پیش فرض‌های مدل‌سازی معادلات ساختاری مورد بررسی قرار گرفت. بررسی نمودار پراکندگی باقیمانده‌ها ، هیستوگرام‌ها و آماره‌های کجی و کشیدگی برای همه متغیرهای آشکار نشان داد که هیچکدام از متغیرها از مفروضه نرمال بودن تخطی نکرده‌اند. جدول 4-4 مقدار آماره‌های کجی و کشیدگی تمام متغیرهای آشکار مطالعه را نشان می‌دهد و با توجه به اینکه هیجکدام از مقادیر بزرگتر از 2 نبوده‌اند، می‌توان اذعان داشت که توزیع آنها نسبت به توزیع نرمال تفاوت معنی‌داری ندارد (تات ، 1998).

4-1- یافته‌های توصیفی متغیرهای آشکار پژوهش…….. 148
4-2- تحلیل مقدماتی……………………………………… 150
4-4- ارزیابی بخش اندازه گیری مدل……………………. 153
4-5- ارزیابی مدل ساختاری……………………………… 158

فصل پنجم: بحث و نتیجه‌گیری

5-1- اضطراب دلبستگی و راهکارهای تنظیم هیجان…… 172
5-2- نقش واسطه‌ای خودکارآمدی اجتماعی و عدم ظرفیت شناختی در رابطه بین
اضطراب دلسبتگی و راهکارهای تنظیم هیجان………… 176
5-3- اجتناب دلبستگی و راهکارهای تنظیم هیجان……. 181

5-4- نقش واسطه‌ای خود افشاسازی و عدم ظرفیت شناختی در رابطه بین اجتناب
دلبستگی و راهکارهای تنظیم هیجان…………………… 184
5-5- مضامین و پیشنهادات پژوهش……………………… 188
6-5- محدودیت‌های پژوهش……………………………… 190

منابع فارسی……………………………………………….. 191
منابع انگلیسی……………………………………………… 192

پیوست 1: مقیاس ابعاد دلبستگی……………………….. 216
پیوست 2: ابزار تنظیم هیجان……………………………… 217
پیوست 3: مقیاس خودافشاسازی………………………. 219
پیوست 4: ابزار خودکارآمدی اجتماعی………………….. 220
پیوست 5: ابزار ایجاد هیجان منفی………………………. 221

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فهرست جدول‌ها

جدول 3-1- نتایج تحلیل عاملی مقیاس ابعاد دلبستگی………………….. 127
جدول 3-2- نتایج تحلیل عاملی مقیاس راهکارهای تنظیم هیجان……….. 130
جدول 3-3- ضرایب آلفای کرونباخ ابعاد مقیاس راهکارهای تنظیم هیجان.. 131
جدول 3-4- نتایج تحلیل عاملی مقیاس خودکارآمدی اجتماعی…………. 132
جدول 3-5- نتایج تحلیل عاملی مقیاس خودافشاسازی…………………. 134
جدول 3-6- شاخص‌های برازش مطلق…………………………………….. 143
جدول 3-7- شاخص‌های برازش تطبیقی…………………………………. 144
جدول 3-8- شاخص‌های برازش مقتصد…………………………………… 144
جدول 4-1- میانگین، انحراف استاندارد، حداقل و حداکثر نمرات
مربوط به متغیرهای آشکار پژوهش (384=n) ا……………………………149
جدول 4-2- ماتریس همبستگی متغیرهای آشکار پژوهش…………….. 150
جدول 4-4- آماره‌های کجی و کشیدگی توزیع نمرات متغیرهای آشکار پژوهش………………………………………………………………………. 152
جدول4-5- ماتریس همبستگی متغیرهای نهفته پژوهش……………… 153
جدول4-6- متغیرهای نهفته و آشکار مدل………………………………. 154

فهرست شکل‌ها

شکل 1-1- مدل شیور و میکالینسر (2002)………………………………. 7
شکل 1-2- واسطه‌گری خودکارآمدی و خودافشاسازی در رابطه بین ابعاد دلبستگی و تنظیم هیجا………………………………………………………………………….. 16
شکل 1-3- واسطه‌گری ظرفیت شناختی سرکوب افکار ناخواسته در رابطه بین ابعاد دلبستگیو تنظیم هیجان…………………………………………………….. 19
شکل 1-4- نقش ابعاد دلبستگی در تنظیم هیجان با واسطه‌گری ظرفیت شناختی
سرکوب افکار ناخواسته، خودکارآمدی اجتماعی و خودافشاسازی…… 23
شکل2-1- مدل فرایندی تنظیم هیجان گروس (1998)…………………. 35
شکل 2-2- مراحل رشد راهکارهای مبتنی بر ایمنی…………………… 67
شکل 3-1- محرک ناهمخوان…………………………………………….. 136
شکل 4-1- مدل اندازه‌گیری متغیرهای نهفته پژوهش………………… 157
شکل 4-2- مدل پیش‌بینی متغیرهای درونزاد توسط متغیرهای برونزاد 161
شکل4-3- مدل پیش‌بینی متغیرهای درونزاد توسط برونزاد با حضور متغیرهای واسطه‌ای…………………………………………………………………… 164
شکل4-4- مدل نهایی پژوهش…………………………………………..169

Abstract

The aim of present study was the investigation of the role of attachment dimensions (anxiety and avoidance) in emotion regulation strategies (adaptive strategies, maladaptive strategies based on hyper-activation of attachment system, maladaptive strategies based on deactivation of attachment system) with the mediative role of self-related variables (social self-efficacy and self-disclosure) and cognitive capacity to suppress unwanted thoughts.
Sample group included 384 bachelor students of Yazd University that were selected by multi-level cluster sampling method. Attachment dimension (Collins, 1996), emotion regulation strategies (Carver et. al, 1989), social self-efficacy (Smith & Betz, 2000), self-disclosure (Kahn & Hessling, 2001) and cognitive capacity to suppress unwanted thoughts (computer software based on Washburn & Putney, 1998) instruments administered. Factor analysis and Croenbach alpha confirmed validity and reliability of the instruments.
In a causal model of observed and latent variables, results showed that anxiety was negative predictor of adaptive emotion regulation strategies directly (and with the mediative role of social self-efficacy); positive predictor of hyper-activation strategies directly (and with the mediative role of social self-efficacy); and negative predictor of deactivation strategies directly (and with the mediative role of cognitive capacity). Furthermore, avoidance was negative predictor of adaptive emotion regulation strategies directly; negative predictor of hyper-activation strategies directly (and with the mediative role of self-disclosure); and positive predictor of deactivation strategies directly (and with the mediative role of self-disclosure and cognitive capacity). The model fitness was good.
So, adult attachment dimensions predict emotion regulation strategies in stressful situation. And self-related variables and cognitive capacity to suppress unwanted thoughts mediated these relationships.



بلافاصله بعد از پرداخت به ایمیلی که در مرحله بعد وارد میکنید ارسال میشود.


فایل pdf غیر قابل ویرایش

قیمت25000تومان

خرید فایل word

قیمت35000تومان