انتخاب صفحه

 فهرست مطالب

فصل-1 کلیات

سازمان پیمان آتلانتیک شمالی به‌عنوان نهادی امنیتی سیاسی پس از پایان جنگ جهانی و در راستای تأمین امنیت کشورهای حوزه غرب در برابر تهدیدهای مختلف به‌خصوص تهدیدهای ناشی از جبهه شوروی پدیدار شد. واقعیت این بود که هیچ‌یک از کشورهای عضو ناتو در اروپا به‌تنهایی قادر به دفاع از خود در مقابل شوروی نبود. این پیمان دسته‌جمعی بر آن بود که دامنه نفوذ و گسترش حضور شوروی و اقمار آن را به غرب محدود سازد؛ اما تحول دهه 90 و فروپاشی شوروی فلسفه وجودی ناتو را با علامت سؤال بزرگی مواجه ساخت؛ اما این سازمان با تجدید هویت جدید، تجدیدنظر در اهداف خود و تبدیل راهبرد تدافعی سابق به راهبردی تهاجمی، نه‌تنها از بین نرفت بلکه بر قلمرو و اعضای آن روزبه‌روز افزوده می‌شود. با فروپاشی شوروی راهبرد این سازمان از راهبردی صرفاً نظامی به راهبردی ترکیبی، نظامی، سیاسی و همچنین اقتصادی و فرهنگی تغییر یافت و این سازمان با راهبرد جدید خود را آماده یافت تا به آهستگی دامنه نفوذ خود را به سمت شرق یعنی به اردوگاه دشمن سابق خود معطوف داشت. راهبرد جدید این سازمان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران که از مخالفان بلوک غرب خصوصاً ایالات‌متحده امریکا و یکی از منتقدان جدی سازمان ناتو و همچنین مخالف گسترش آن به شرق بوده است، اهمیت بیشتری یافت. ناتو و گسترش آن به شرق منجر به کاهش امنیت ایران و روسیه شده است و همواره این سازمان تهدیدی برای این دو کشور محسوب شده است. بااین‌حال پدیده‌ای که در چند سال اخیر شاهد آن هستیم افزایش حضور ناتو در حوزه‌ی قفقاز جنوبی است. گسترش ناتو در این منطقه و تقاضاها و درخواست‌های برخی از کشورها برای عضویت در این سازمان از یک‌سو و اهمیت کشورهای این منطقه برای ایران و روسیه و ضعف ثبات سیاسی و امنیتی در این کشورها که از همسایگان ایران و روسیه نیز محسوب می‌شوند از سوی دیگر، مسائل امنیتی ایران و روسیه را دچار پیچیدگی نموده است.

روسیه و ایران ‌همواره با احتساب ناتو به‌عنوان یک تهدید درصدد مقابله و رفع تهدید‌های به وجود آمده از سوی آن برآمده‌اند. بااین‌وجود برخی عوامل و فاکتورها نظیر؛ فاکتورهای سیاسی، فرهنگی و … منجر به شکاف و انشقاق بین ایران و روسیه شده و مانع همسویی و اتحاد دو کشور در قبال ناتو شده است. با توجه به مطالب پیش‌گفته و با تأکید بر این مسئله که سازمان ناتو به رهبری ایالات‌متحده امریکا درصدد نفوذ، دخالت و گسترش در مناطق مختلف جهان است، این سؤالات مطرح است که آیا گسترش ناتو به شرق یک تهدید مشترک برای ایران و روسیه محسوب می‌شود؟ و آیا ایران و روسیه به یک اندازه از گسترش ناتو در منطقه قفقاز جنوبی احساس نگرانی می‌کنند؟ یکی از اهداف پژوهش حاضر بررسی پدیده گسترش ناتو در حوزه قفقاز جنوبی و تهدیدات آن برای دو کشور ایران و روسیه و نشان دادن مواضع و نگرش این دو کشور به ناتو و نیز پاسخ به سؤالات مطرح شده است.

اهمیت و اهداف پژوهش

امروزه بسیاری از کشورها سازمان ناتو را ابزاری در دست کشورهای امپریالیستی و توسعه‌طلب برای رسیدن به اهداف خود و نفوذ و دخالت در مسائل جهان، مناطق مختلف و حتی امور داخلی کشورها می‌دانند. ایران و روسیه به‌عنوان دو کشور قدرتمند همواره ناتو و گسترش آن را تهدیدی برای خود تلقی کرده‌اند. مسئله ناتو و راه‌های مقابله با گسترش آن و جلوگیری از نفوذ و تأثیرگذاری آن در کشورهای حوزه قفقاز و آسیای مرکزی یکی از موضوعات و مسائل مهم پیشروی اندیشمندان و سیاستمداران دو کشور ایران و روسیه بوده است. بااین‌وجود مسئله‌ای که به یک دغدغه برای نویسنده تبدیل شده است این است که باوجوداینکه ناتو و گسترش آن به قفقاز تهدیدی برای دو کشور ایران محسوب می‌شود و این مسئله کاهش امنیت دو کشور را در پی داشته است، چرا بعد از گذشت چند دهه هنوز راهبرد و حتی اقدامات اساسی مشترکی برای مقابله با ناتو و تهدیدات آن از سوی دو کشور ایران و روسیه صورت نگرفته است.

بررسی این مسئله و علت‌یابی عدم شکل‌گیری راهبرد مشترک و شناخت موانع ایجاد یک راهبرد از سوی دو کشور می‌تواند هم در حوزه آکادمیک به اندیشمندان و پژوهشگران و علاقه‌مندان به پژوهش در این حوزه کمک کند تا تفاوت‌ رویکردها و علل عدم همگرایی دو کشور ایران و روسیه در مقابل ناتو را بهتر بشناسند و این فاکتورها و عوامل را در تحلیل‌ها و پژوهش‌های آتی خود مدنظر قرار دهند. همچنین آگاهی سیاستمداران و تصمیم گیران سیاست خارجی در ایران از این مسئله می‌تواند تصمیم‌گیری‌ها و اتخاذ اقدامات در جهت دفع تهدیدات ناتو و حتی در همسویی ایران و روسیه در اتخاذ راهبرد و یا حداقل اقدامات مشترک در قبال ناتو راهگشا باشد.

بیان مسئله…………………………………………………………………………………. 2

اهمیت و اهداف پژوهش…………………………………………………………………… 3

ادبیات پژوهش……………………………………………………………………………….. 3

سؤالات پژوهش…………………………………………………………………………….. 5

سؤال اصلی…………………………………………………………………………………… 5

سؤال فرعی…………………………………………………………………………………. 5

فرضیه………………………………………………………………………………………….. 6

تعریف مفاهیم……………………………………………………………………………….. 6

محدودیت‌ها و مشکلات پژوهش………………………………………………………….. 8

روش پژوهش………………………………………………………………………………… 8

قلمرو زمانی و مکانی تحقیق……………………………………………………………… 8

سازمان‌دهی پژوهش……………………………………………………………………….. 9

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل-2 مباحث نظری

واژه امنیت باوجوداینکه یک مفهوم انتزاعی و غیرملموس محسوب می‌شود، امّا در عالم واقع وجود امنیت و تلاش برای بهره‌مندی از آن از گذشته‌های دور و حتّی قبل از شکل‌گیری دولت‌شهرها، در میان افراد، قبایل و گروه‌ها همواره به‌عنوان دغدغه‌ای مهم و اساسی مورد تأکید قرارگرفته و به‌عنوان هدفی حیاتی برای آن‌ها مطرح بوده است. با ایجاد امپراتوری‌های باستان و شکل‌گیری دولت‌شهرها و نیز تشکیل واحد‌های سیاسی مسئله امنیت خصوصاً امنیت فیزیکی و سرزمینی (حفظ تمامیت ارضی) از اهمیت بسیار بالایی برخوردار گشت، به‌گونه‌ای که به‌جرئت می‌توان گفت که مسئله امنیت و تأمین آن ازجمله عوامل و انگیزه‌های اصلی گروه‌ها و جوامع اولیه برای تشکیل واحد‌های سیاسی بوده است.

با تشکیل دولت‌شهرها و واحد‌های سیاسی رفته‌رفته مسئله امنیت که محدود به بعد درونی یا داخلی (امنیت درون سرزمینی) بود، بعد خارجی (امنیت در مقابل دیگر واحد‌های سیاسی) نیز به آن افزوده شد. از آن زمان تاکنون مسئله امنیت و تأمین آن به‌عنوان یکی از اولویت‌ها و اهداف اساسی واحد‌های سیاسی مطرح بوده است. بااین‌وجود و با گذشت زمان مفهوم و معنای امنیت دچار تحول گشته و همچنین از حالت تک‌بعدی خارج‌شده است؛ به‌عبارت‌دیگر در قرون گذشته حوزه امنیت بسیار محدود و بیشتر حوزه نظامی را در بر‌می‌گرفت، اما در قرن اخیر امنیت ابعاد و حوزه‌های بسیار وسیع و مختلفی ازجمله امنیت سرزمینی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و … را در برمی‌گیرد به‌طوری‌که امروزه به‌جای مفهوم امنیت از مفهوم «امنیت فراگیر» سخن به میان می‌آید.

با تحولاتی که از بعد از جنگ جهانی اول، خصوصاً بعد از جنگ جهانی دوم در عرصه نظام بین‌الملل اتفاق افتاد موجبات تغییر در مفهوم امنیت و ابعاد آن را فراهم آورد و نیز راه‌ها و راهبردهای دستیابی به آن نیز به نسبت تحول مفهومی آن دچار تغیر و تحول شده است. بااین‌وجود امروزه مفهوم امنیت و راه‌های دستیابی به آن به‌عنوان دغدغه‌ای اساسی برای سیاستمداران در حوزه عمل و اندیشمندان سیاست و روابط بین‌الملل در بعد نظری تبدیل شده است. این در حالی است که با ورود به قرن بیست‌ویک و با توجه به تسریع در فرایند جهانی‌شدن و انقلاب در حوزه ارتباطات و تند شدن فرایند تبادل اطلاعات، ضرورت و اهمیت مطالعات امنیتی سیر صعودی به خود گرفته است و از اهمیت بالایی برخوردار گشته است.

بااین‌وجود درگذشته بررسی و مطالعه امنیت و مسائل امنیتی نه به‌صورت مستقل، منسجم و سازمان‌یافته، بلکه در چارچوب مباحث روزمره، غیرتخصصی و خارج از چارچوبی علمی و تحت مباحث تاریخی، نظامی، اجتماعی و… موردبررسی و کنکاش قرار می‌گرفت. تا اواخر قرن بیستم تمایزی بین مسائل امنیتی و مسائل نظامی، استراتژیک و حتی مسائل سیاسی صورت نگرفته بود. بااین‌حال نباید این نکته بسیار حائز اهمیت را فراموش کرد که مطالعه امنیت بدون در نظر گرفتن ارتباط آن با حوزه‌های فوق و نیز تفکیک مطلق مسائل امنیتی از این علوم خالی از اشکال نیست، اما درهم‌نگری و بی‌توجهی به استقلال نسبی امنیت از مسائل و حوزه‌های دیگر مشکلات و موانع بسیاری را پیشروی پژوهشگران و سیاستمداران قرار خواهد داد. با ظهور مکاتب، پارادایم‌ها و نظریه‌های مختلف در حوزه روابط بین‌الملل‌ که البته هرکدام نیز اهتمام ویژه‌ای به مسائل امنیتی داشته و بررسی مسائل امنیتی در حوزه‌های مختلف داخلی، منطقه‌ای و خصوصاً بین‌المللی را به‌عنوان بخش مهمی از نظریه خود موردتوجه ویژه قرار داده‌اند، مطالعات امنیتی اهمیت فراوانی یافت و تعاریف مختلفی از امنیت ارائه شد. باوجوداینکه هرکدام از این مکاتب و نظریه‌ها تعریف و یا تعاریف مختلفی از امنیت و مسائل امنیتی ارائه کرده‌اند، اما این تعاریف اگرچه ممکن است با یکدیگر متفاوت باشند، در بسیاری از موارد وجوه اشتراک این تعاریف بیشتر از وجوه افتراق آن‌هاست.

باری بوزان مطالعات امنیتی را به‌صورت گسترده‌تری بیان می‌کند. بوزان با واردکردن عنصر بخشی و توسعه‌ ابعاد امنیت و نیز واردکردن امنیت اجتماعی به حوزه مباحث امنیتی، مطالعات امنیتی را توسعه می‌بخشد و دو حوزه مطالعات استراتژیک و مطالعات امنیتی را که درگذشته به‌نوعی یکسان پنداشته می‌شد، از یکدیگر جدا می‌سازد. سطح‌بندی سه‌گانه باری بوزان یعنی معرفی مطالعات استراتژیک به‌عنوان بخشی از مطالعات امنیتی و قرار دادن مطالعات امنیتی در زیرمجموعه روابط بین‌الملل، آغاز حرکتی برای بنیان نهادن رشته مستقل مطالعات امنیتی تلقی می‌گردد (عبداله‌خانی،1389: 31). علی‌رغم اینکه در مکاتب مختلف روابط بین‌الملل مسئله امنیت موردتوجه قرارگرفته است اما در این پژوهش سعی شده است که از مکتب کپنهاک به دلیل نگاه ویژه و نسبتاً مستقل و تخصصی آن به مسائل امنیتی بهره گرفته شود.

مقدمه………………………………………………………………………………………… 12

مکتب کپنهاک………………………………………………………………………………… 13

  1. مبانی هستی شناختی مکتب کپنهاک……………………………………………. 15
  2. مبانی معرفت‌شناسی مکتب کپنهاک………………………………………………… 16
  1. امنیت از منظر مکتب کپنهاک…………………………………………………………. 18

3-1. امنیتی ساختن در مکتب کپنهاک………………………………………………………. 19

  1. سطح تحلیل امنیت در مکتب کپنهاک………………………………………………… 20

4-1. امنیت بین‌المللی……………………………………………………………………….. 21

4-2. امنیت منطقهای…………………………………………………………………………. 24

  1. ابعاد امنیت در مکتب کپنهاک……………………………………………………….. 26
  2. جنگ و الگوهای دوستی و دشمنی در مکتب کپنهاک…………………………… 27

6-1. جنگ……………………………………………………………………………………. 28

6-2. الگوهای دوستی و دشمنی………………………………………………………. 28

نتیجه‏گیری…………………………………………………………………………………. 29

فصل-3  تهدیدات ‌حضور ناتو در منطقه قفقاز جنوبی برای ایران و روسیه.

با خاتمه جنگ سرد و فروپاشی شوروی، سازمان ناتو ضمن بازتعریف اهداف خود از سازمانی منطقه‌ای-دفاعی به سازمانی جهانی-تهاجمی تبدیل شد. عضوگیری از میان اقمار بلوک شوروی و کشورهای مستقل سابقاً عضو اتحاد جماهیر شوروی باعث گسترش بی‌سابقه این سازمان به شرق شد؛ و از سال 1994 به بعد ناتو با برنامه مشارکت برای صلح سعی در گستراندن نفوذ اقتصادی و سیاسی خود در کشورهای منطقه قفقاز داشت؛ و با توجه به مشکلاتی که در این منطقه وجود دارد. کشورهای آذربایجان و گرجستان‌ همکاری گسترده‌ای با ناتو داشته‌اند و ارمنستان‌ هم بعضاً همراهی‌هایی را با این سازمان داشته است.

حضور ناتو در منطقه قفقاز زنگ خطر را برای قدرت‌های منطقه‌ای نظیر ایران و روسیه به صدا درآورده است و برای این دو کشور چالش‌ها و تهدیدات امنیتی مختلفی را به وجود آورده است. فصل پیش‌رو نیز به بررسی چالش‌ها و تهدیدات حضور ناتو در منطقه قفقاز برای ایران و روسیه در 4 حوزه سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی می‌پردازد

حضور ناتو در منطقه قفقاز جنوبی

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 ناتو در شرایطی ادامه حیات داد که گسترش کمونیسم دیگر تهدیدی برای منافع غرب تلقی نمی‌شد. انحلال پیمان ورشو وحدت مجدد آلمان درپ‌ی تخریب دیوار برلین، فلسفه وجودی پیمان ناتو را زیر سؤال برد. در شرایط جدید سازمان ناتو به‌عنوان نهاد دفاعی-امنیتی که کارکرد اصلی آن دفاع دسته‌جمعی در مقابل تهدید شوروی بود، اعتبار خود را از دست داد؛ اما تحولات دهه 1990 نشان داد که با وجود فروپاشی کمونیسم، ناتو توانست به‌منزله نهادی فرا منطقه‌ای به حیات خود ادامه دهد.

  1.  گسترش ناتو به شرق:

مهم‌ترین اقدام ناتو در دهه 1990 و پس از فروپاشی شوروی، با توجه به تحولات نظام بین‌الملل انجام پذیرفت، طرح توسعه آن به شرق بود. این طرح با انحلال پیمان ورشو و نبود ساختارهای امنیتی در اروپای شرقی و مرکزی و به دنبال مطرح‌شدن تهدیدهای تازه برای غرب، در پی ایجاد کشورهای مستقل جدید، یعنی ناآرامی‌ها و منازعات قومی و ملی‌گرایی افراطی و اختلاف‌های مرزی و سیاسی کشورهای جدید مطرح شد و مورد موافقت قرار گرفت. به‌طورکلی تحولات نظام بین‌الملل که موجب تلاش برای یافتن دلایل جدید در توجیه فلسفی وجودی ناتو و تدوین تعرفه جدید از تهدیدهای تازه شد. به‌تبع خود الزام‌هایی را برای ناتو مطرح کرد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها گسترش حوزه‌های جغرافیایی تحت پوشش ناتو، برای رویارویی با تهدیدهای احتمالی برای اعضای این پیمان بود. به همین دلیل آمریکا و اروپا درصدد توسعه نفوذ خود و پر کردن خلأ ناشی از عقب کشیدن روسیه به مرزهای فدراسیون، در مناطق تحت نفوذ پیشین آن برآمدند، مهم‌ترین وجه این سیاست جذب شرکای پیشین شوروی در اروپای شرقی و مرکزی بود که مناطق راهبردی مهمی برای روسیه وهم برای غرب محسوب می‌شدند (امینیان،‌1384:‌15).

حضور ناتو در آسیای مرکزی و قفقاز از یکسو و لزوم توجه به ساختارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورهای اروپای شرقی پس‌از انحلال اتحاد شوروی از سوی دیگر سبب شد سیاست گسترش ناتو شکل بگیرد. البته در تدوین این سیاست افزون بر عوامل مختلف، دو عامل حوزه جغرافیایی یا ژئوپلیتیک گسترش ناتو و ابعاد امنیتی که در ترسیم سیاست جدید ناتو افزون بر امنیت اروپا، مسائل امنیتی ماورای این منطقه نیز موردتوجه قرارگرفته بود که نقش برجسته‌تری داشتند. به‌بیان‌دیگر اعضای ناتو با توجه به مسائلی مانند انبوه تسلیحات اتمی بازمانده از دوران اتحاد شوروی و امکان فروش و انتقال مخفیانه آن به دیگر کشورها، هراس از اسلام افراط‌گرا، ضرورت رویارویی با قدرت رو به افزایش چین و ناتوانی نظامی کشورهای اروپایی، ادامه حیات ناتو و گسترش آن به‌سوی شرق را ضروری یافتند. ناتو برای تأمین اهداف امنیتی و جغرافیایی خود از دو راه اقدام کرد:1. ایجاد نهادهای جدید فرا منطقه‌ای مانند شورای همکاری آتلانتیک شمالی 2. اجرای طرح مشارکت برای صلح (کولایی، رفیعی،13:1389)

مقدمه…………………………………………………………………………………………. 32

حضور ناتو در منطقه قفقاز جنوبی………………………………………………………… 32

  1. گسترش ناتو به شرق………………………………………………………………… 33
  2. گسترش ناتو در منطقه قفقاز…………………………………………………………. 34
  3. قفقاز و مشارکت برای صلح ناتو………………………………………………………. 35

تهدیدات حضور ناتو در منطقه قفقاز جنوبی برای ایران…………………………………….. 39

  1. تهدیدات سیاسی……………………………………………………………………..: 39

1-1. تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران:……………………………………………….. 39

1-2. توسعه روابط با اسرائیل:……………………………………………………………….. 40

1-3. تثبیت نظام هژمونیک سلطه غرب…………………………………………………….: 40

1-4. تهدید نسبت به حاکمیت داخلی نظام:………………………………………………. 41

1-5. تهدید نسبت به حاکمیت خارجی نظام……………………………………………….: 41

  1. تهدیدهای نظامی و امنیتی:………………………………………………………….. 42

2-1. استراتژی دفاع موشکی آمریکا در منطقه……………………………………………..: 42

2-2. هم تکمیلی محیط‌های امنیتی………………………………………………………..: 42

3- تهدیدهای اقتصادی:………………………………………………………………………. 43

3-1. تعیین رژیم حقوقی دریای خزر به‌صورت ناقص…………………………………………: 43

3-2. گسترش تحریم و جلوگیری از توسعه اقتصادی………………………………………: 44

4- تهدیدات فرهنگی:………………………………………………………………………….. 44

4-1. تشدید اختلافات قومی، زبانی و مذهبی……………………………………………….: 44

4-2. ناتوی فرهنگی……………………………………………………………………………: 45

4-2-1. اهداف ناتوی فرهنگی:…………………………………………………………………. 45

4-2-2. ابزارهای اجرای ناتوی فرهنگی:……………………………………………………… 46

تهدیدات حضور ناتو در منطقه قفقاز جنوبی برای روسیه…………………………………… 47

  1. تهدیدات سیاسی……………………………………………………………………..: 47
  2. تهدیدهای نظامی و امنیتی…………………………………………………………: 49
  3. تهدیدات اقتصادی……………………………………………………………………..: 51
  4. تهدیدات فرهنگی:………………………………………………………………………. 52

نتیجه‌گیری:……………………………………………………………………………………… 53

فصل-4 تفاوت رویکردها و اقدامات  ایران و روسیه  در مقابله با ناتو.

همان‌طور که در فصل سوم اشاره شد حضور ناتو در منطقه قفقاز جنوبی در حوزه‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی برای ایران و روسیه تهدیداتی را به وجود آورده است ولی ایران و روسیه نیز به اقتضای موقعیت، قدرت و روابط خود با ناتو به یک اندازه در معرض تهدید از جانب این سازمان نیستند و چالش‌هایی که گسترش ناتو برای هر یک از آن‌ها ایجاد می‌کند، کاملاً یکسان و مشابه نیست. بر این اساس، درک آن‌ها از تهدید ناشی از ناتو و درنتیجه رویکرد آن‌ها به این سازمان تفاوت‌هایی با یکدیگر دارد و راهبردهای امنیتی و چشم‌اندازهای دو کشور ایران و روسیه متفاوت می‌باشد و هرکدام بر اساس چشم‌انداز استراتژیک خود به اقدامات و راهبردهای متفاوتی برای مقابله با نفوذ ناتو دست زده‌اند. در این فصل در دو گفتار به بررسی تفاوت‌های دو کشور و چرایی این تفاوت‌ها می‌پردازیم.

نگرش ایران و روسیه به غرب و ناتو:

  1. سیاست تعامل و نزدیکی روسیه به غرب در مقابل سیاست تقابل ایران با غرب

نوع رویکرد و روابط ایران و روسیه به ناتو متأثر از رویکرد و نگاه کلی دو طرف در قبال غرب می‌باشد. روسیه و جمهوری اسلامی ایران هر یک بر اساس منافع و اولویت‌های خاص خود به غرب می‌نگرند و در این زمینه تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند. روسیه غرب را به‌عنوان یک رقیب سنتی که اکنون از موضع بالاتری برخوردار است، می‌نگرد و سعی می‌کند برای احیاء موقعیت خود ضمن دوری از مواضع ایدئولوژیک، همکاری و رقابت با غرب را به‌طور همزمان پیگیری کند؛ اما جمهوری اسلامی ایران به دلیل مواضع ایدئولوژیک خود یک رویکرد تقابلی در رابطه با غرب و به‌ویژه ایالات‌متحده دارد.

سه گرایش مهم و کلان در بین سیاستمداران روسی در حوزه سیاست خارجی و رویکرد به غرب وجود دارد: غرب‌گرایان، اسلاو‌گرایان و اوراسیاگرایان. گروه نخست، نجات و رهایی روسیه از مشکلات سیاسی و اقتصادی را از راه ارتباط مؤثر با غرب می‌داند و خواهان ادغام اقتصادی روسیه در نظام سرمایه‌داری هستند. اسلاوگرایان قائل به هویتی ممتاز از غرب برای روسیه هستند. این دیدگاه راه ارتقای روسیه در عرصه بین‌المللی را به کار گرفتن سیاست‌های ملی‌گرایانه می‌داند. این گروه تاکنون نتوانسته‌اند که قدرت را در اختیار بگیرند؛ اما گروه سوم اوراسیاگرایان هستند که با توجه به موقعیت ژئوپلیتیک روسیه خواهان نقش متمایز و مهمی برای این کشور در نظام بین‌الملل بوده و بر نقش روسیه به‌عنوان یک پل میان شرق و غرب تأکید می‌کنند. بر اساس این گفتمان، روسیه کشوری آسیایی – اروپایی است و گرایش گسترده آن به غرب موجب نادیده گرفتن بخش مهمی از منافع و اولویت‌های آن می‌شود (امیدی، 1390: 54-55). در سیاست خارجی روسیه در دوران بعد از فروپاشی شوروی سه اصل محوری موردتوجه قرارگرفته است: 1. بازسازی و تجدید حیات اقتصادی روسیه. 2. مقابله با یک‌جانبه‌گرایی آمریکا، 3. کسب پرستیژ و اعتبار دوباره روسیه (Olikier, 2009: 83-90).

روسیه در این چارچوب، همکاری و رقابت با غرب را پیگیری می‌کند. با وجود قدرت‌طلبی و منفعت محوری روسیه، این کشور از فرصت‌های پس از جنگ سرد به‌ویژه همکاری با غرب با هدف افزایش قدرت خود بهره می‌گیرد و مانعی ایدئولوژیک هم بر سر این راه نمی‌بیند. منافع اقتصادی حاصل از همکاری با نهادهای غربی برای روسیه اهمیت دارد. از این نظر، روسیه حتی امتیازهای اقتصادی تعامل با ساختارهایی مانند ناتو را در نظر می‌گیرد. بخش‌های مهم اقتصاد روسیه ازجمله صنعت دفاعی از تماس‌های فعال کاری با ناتو نفع می‌برند (Kogan,2006:19). روسیه با هدف تأمین منافع خود و بافاصله گرفتن از حساسیت‌های دوران جنگ سرد، آمادگی بیشتری برای پذیرش حضور غرب در منطقه و تعامل با آن نشان داده است. با وجود خطراتی که نتیجه نفوذ عامل آمریکایی در روندهای سیاسی اروپا و حاشیه غربی اوراسیا است، روسیه نمی‌تواند بدون همکاری با آمریکا وارد ساختارهای سیاسی و اقتصادی اروپایی شود. برای روسیه دشوار خواهد بود که بدون همکاری با اروپای غربی و آمریکا وضع حقوقی قدرت بزرگ را حفظ کند و مسائل واقعی امنیت ملی و رشد اقتصادی خود را حل نماید (سبزیان موسی‌آبادی و دیگران،1390: 125-126).

هدف‌های استراتژیک روسیه تبدیل این کشور به یک قدرت جهانی مورداحترام، همگرایی حساب‌شده در ساختار بین‌المللی با علم به تسلط یک کشور خاص بر آن و نمایش قدرت و نفوذ روسیه است. روسیه تروریسم، جدایی‌طلبی، ملی‌گرایی افراطی، گسترش سلاح‌های کشتارجمعی و جرائم سازمان‌یافته را تهدیدی علیه ثبات و امنیت راهبردی خود می‌داند. این کشور با توجه به ظرفیت‌ها، امکانات و محدودیت‌های خود، تمایل دارد اختلاف‌ها و نگرانی‌های موجود در روابط با غرب را در چارچوب گفتگو و مصالحه برطرف کند. روسیه می‌خواهد نه از راه رویارویی بلکه از راه گفتگو بر این تهدیدها چیره شود. روسیه معتقد است مدیریت این موارد نه‌تنها نیازمند همکاری و مشارکت آمریکا و غرب است بلکه بدون آن‌ها امکان‌پذیر نیست (امیدی، 1390: 56). برخلاف این رویکرد عمل‌گرایانه و منفعت محور روسیه در قبال غرب، جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدا هویت خود را در ضدیت با غرب تعریف نمود و مبارزه با غرب و به‌ویژه آمریکا را به‌عنوان نماد استکبار و امپریالیسم سرلوحه اهداف کلان خود در حوزه سیاست خارجی قرارداد؛ بنابراین، در طی سه دهه گذشته، غرب‌ستیزی در سیاست خارجی ایران با وجود این‌که شدت و ضعف داشته، اما یک اصل پایدار و محوری بوده است.

وقوع انقلاب ایران در سال 1357، به همان اندازه که مبین مخالفت تمامی ملت ایران با سیاست‌های داخلی شاه بود، نشان از ناخرسندی از سیاست خارجی او هم داشت. محور حمله مخالفان شاه به سیاست خارجی او را انتقاد از اتحاد عملی او با ایالات‌متحده تشکیل می‌داد و از همین رو به او لقب شاه آمریکایی داده بودند. وقتی {امام} خمینی در 15 بهمن 1357 مهندس مهدی بازرگان را به نخست‌وزیری موقت حکومت جدید تعیین کرد، اولویت نخست دولت او پایان دادن به اتحاد عملی و چاکر منشانه رژیم شاه با ایالات‌متحده و استوار ساختن مناسبات دو کشور بر پایه برابری بود (رمضانی، 1388: 59). رابطه ایران و غرب را باید در چارچوب جهت‌گیری و راهبرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی، یعنی عدم تعهد موردبررسی قرارداد. جمهوری اسلامی بر اساس ماهیت، هویت، اصول، منافع، اهداف و تصور و تلقی خود از نظام بین‌الملل، راهبرد عدم تعهد مبتنی بر اصل نه شرقی نه غربی را برای سیاست خارجی خود برگزید. اگرچه دولت موقت با در پیش گرفتن سیاست عدم تعهد محافظه‌کار، منعی برای گسترش روابط خود با غرب و آمریکا نمی‌دید (دهقانی فیروزآبادی، 1388: 301)؛ اما با پایان کار دولت موقت و پس از عزل بنی‌صدر در اواخر سال 1360، سیاست مقابله با غرب و آمریکا بیش‌ازپیش تشدید شد و به اصل محوری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تبدیل گشت. اقدامات دولت موقت برای تنش‌زدایی با آمریکا موجب سوظن رهبران انقلاب شد و مکتبی‌ها از ترس افتادن دولت موقت به دامان آمریکا به مقابله با آن پرداختند. بحران گروگان‌گیری در این چارچوب قابل ارزیابی است. بر این اساس، از سال 1360 تا 1363، رویکرد عدم تعهد انقلابی بر سیاست خارجی ایران غالب شد که ماهیتی ساختارشکن و تهاجمی داشت (دهقانی فیروزآبادی،315:1388).

پس‌ازآن نیز راهبرد عدم تعهد تجدیدنظرطلب بر سیاست خارجی ایران حکم‌فرما شد و تا پایان جنگ ایران و عراق ادامه داشت. بر اساس این راهبرد، سیاست خارجی جمهوری اسلامی چند مشخصه داشت: عدم وابستگی به ابرقدرت‌ها، توسعه روابط با کشورهای جهان سوم و تقابل با کشورهای وابسته و حامی عراق که ایالات‌متحده نیز ازجمله آن‌ها بود. هم‌چنین جمهوری اسلامی به سازمان‌های بین‌المللی ازجمله سازمان ملل متحد بی‌اعتماد و بدبین بود و این بدبینی تا آخرین لحظه جنگ نیز ادامه یافت. چون ایران این سازمان را آلت دست آمریکا می‌دانست‌(دهقانی فیروزآبادی،364:1388).

مقدمه…………………………………………………………………………………………… 56

نگرش ایران و روسیه به غرب و ناتو:…………………………………………………………. 56

رویکردها و اقدامات دو کشور در مقابله با ناتو……………………………………………….. 63

  1. تفاوت در میزان و نوع تهدیدات ناتو برای دو کشور……………………………………. 64
  2. رویکرد و اقدامات روسیه در مقابله با ناتو………………………………………………. 67

2-1. سیر تحول روابط روسیه و ناتو………………………………………………………… 67

2-2. زمینه‌های همکاری روسیه – ناتو………………………………………………………. 71

2-3. حوزه‌های اختلاف و مناقشه…………………………………………………………… 73

  1. رویکرد و اقدامات ایران در مقابله با ناتو…………………………………………….. 75

نتیجه‌گیری:………………………………………………………………………………… 79

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل-5 تفاوت نگرش  ایران و روسیه  نسبت به هم

تاریخ روابط ایران و روسیه به حدود 400 سال پیش می‌رسد و با فراز و نشیب‌های گوناگونی مواجه بوده است؛ که توأم با همکاری‌ها، دشمنی‌ها و جنگ‌های طولانی همراه بوده است. با از بین رفتن حکومت تزارها و استقرار شوروی دو نگرش متفاوت و بعضاً متضاد بر دو کشور حاکم شد که مانع از تقویت روابط دو کشور شد. در دوران روسیه جدید علی‌رغم تمایل دو کشور برای افزایش سطح همکاری‌ها اما وجود ذهنیت منفی و تفاوت در نگرش دو کشور نسبت به هم مانع از ایجاد تعاملات استراتژیک و راهبردی شده است در این فصل سعی شده است تا در دو گفتار به بررسی تفاوت نگرش‌های دو کشور بپردازیم.

نگرش ایران به روسیه

روابط ایران و شوروی تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی با وجود برخی نگرانی‌ها و مسائل، به یک نوع ثبات نسبی رسیده بود و از این زمان تا پایان جنگ ایران و عراق در سال 1367 به خاطر مسئله افغانستان و حمایت مسکو از بغداد در طول جنگ ایران و عراق، شکننده و ناپایدار بود؛ اما با سفر آقای هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی در سال 1368 به شوروی و امضای قرارداد ده میلیارد دلاری همکاری‌های اقتصادی و فنی دو کشور، روابط جدیدی شکل گرفت؛ اما روابط دو کشور به‌طورجدی پس از فروپاشی شوروی و در اواسط دهه 1990 میلادی شکل گرفت. با فروپاشی شوروی، نگاه ایران تغییر یافت. درواقع، در نگاه ایران، “شوروی تهدیدکننده ” به “روسیه قدرتمند و با ظرفیت همکاری‌های مهم برای ایجاد موازنه در برابر غرب ” تبدیل شد. شوروی که به‌عنوان یک قدرت بزرگ و توسعه‌طلب در همسایگی ایران قرار داشت، تبدیل به روسیه‌ای شد که مرزهایش از ایران دور بود و دیگر نمی‌توانست یک تهدید مرزی برای این کشور باشد. از سوی دیگر، تحولات داخلی در دو طرف و مسائل بین‌المللی، زمینه مناسبی را برای گسترش همکاری‌ها فراهم کرد (کرمی، 1389: 113-114.)

بازدیدهای پیاپی مقامات دو کشور در سطح وزرا و دیدار سران دو طرف در نیویورک در سال 2000 میلادی، کمک کرد تا وضعیت جدیدی پدید آید و روابط نزدیک روسیه و ایران بیش‌ازپیش تثبیت شود. همچنین دیدار سید محمد خاتمی به‌عنوان رئیس‌جمهور ایران در سال 2001 از روسیه، زمینه را برای تقویت بیشتر مناسبات سیاسی، اقتصادی و نظامی دو کشور فراهم نمود. بااین‌حال، روابط دو طرف از سال 1388 به بعد به‌تدریج با موانعی روبرو گردید (کرمی،115:1389). اگرچه در طول دو دهه گذشته روابط دو طرف یک سیر صعودی و فزاینده داشته است اما واقعیت این است که توسعه این روابط همواره با برخی موانع روبرو بوده است که متأثر از دیدگاه دو طرف نسبت به یکدیگر و برخورد منافع آن‌ها باهم می‌باشد. در این بخش به مهم‌ترین موانع توسعه این روابط در رویکرد ایران به روسیه پرداخته می‌شود.

1-1. بدبینی تاریخی ایرانیان نسبت به روسیه

هر ملتی تحت تأثیر سوابق تاریخی خود که شامل شکست‌ها و پیروزی‌ها، مصائب و کامیابی‌ها می‌شود دارای یک ذهنیت تاریخی است این ذهنیت شکل گرفته و کامیابی‌ها در هر ملتی به نوع نگرش آن‌ها نسبت به دیگر ملت‌ها شکل می‌دهد و بدین گونه بر نوع و سطح تعاملات آن با دیگران تأثیر می‌گذارد. اگر ایرانیان نسبت به اعراب همواره نگرش منفی دراند این به لحاظ ذهنیت تاریخی ایرانی است که تحت تأثیر وقایع تاریخی و اقدامات اعراب در ایران بوده است و اگر ایرانیان نسبت به کشورهای قفقاز درمجموع نگرش مثبت و علایق ویژه‌ای دارند این بدین لحاظ است که در ذهنیت تاریخی ایرانی، این ملت‌ها برای قرن‌ها در حوزه تمدنی ایرانی قرار داشته و خاطرات و پیوندهای تاریخی و فرهنگی مشترک با آن‌ها دارند. بدین گونه می‌بینیم که ذهنیت تاریخی هر ملتی می‌تواند تحت تأثیر سوابق تاریخی نسبت به ملل دیگر مثبت یا منفی باشد و از این منظر به هویت خود شکل دهد به دلیل غلبه بر خاطرات منفی ایرانیان نسبت به روس‌ها و اقداماتشان در ایران همواره نوعی بدبینی، بی‌اعتمادی و ترس و نفرت در میان ایرانیان وجود دارد. درواقع باید گفت که «در چشم ایرانیان روسیه کشوری است که همواره در طول تاریخ چشم طمع به خاک ایران داشته و در هر فرصتی که به دست آورده به سرزمین‌های ایران تجاوز کرده است. در چشم ایرانیان روس‌ها در کنار انگلیسی‌ها از اصلی‌ترین عوامل توسعه‌نیافتگی و عقب‌ماندگی کشور به شمار می‌آیند.» (زرگر، 1383: 37).

روابط بین ایران و روسیه از اواخر قرن شانزدهم میلادی شامل دو عنصر همکاری و برخورد بوده است. تمایل مشترک آن‌ها برای تسلط بر مناطق پیرامونی عمدتاً به برخورد بین آن‌ها منجر شده است. به دلیل برتری روسیه در بیشتر منازعات مرزی با ایران و دخالت این کشور در امور داخلی ایران در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، ایرانیان همواره به روسیه با بدبینی و به‌عنوان یک عامل تهدید نگریسته‌اند (Shafer, 2001: 15). اتحاد ایران با غرب در بخش اعظم دوره جنگ سرد، مانع گسترش روابط دو طرف گشت و پیروزی انقلاب اسلامی ایران بعد ایدئولوژیکی جدیدی به خصومت دو طرف بخشید.

مقدمه…………………………………………………………………………………………. 82

نگرش ایران به روسیه………………………………………………………………………. 82

1-1. بدبینی تاریخی ایرانیان نسبت به روسیه……………………………………………. 83

1-2. سیاست نه شرقی نه غربی………………………………………………………….. 85

1-3. عدم پایبندی روسیه به تعهداتش و کارشکنی در خصوص ایران…………………. 87

  1. نگرش روسیه به ایران………………………………………………………………. 90

2-1. نگاه ابزاری روسیه به ایران……………………………………………………………. 92

2-2. انحصارگری روسیه و نگرش رقیبانه به ایران در منطقه قفقازجنوبی……………….. 93

نتیجه‌گیری……………………………………………………………………………………….. 97

نتیجه‌گیری پایانی……………………………………………………………………………… 101

منابع و مآخذ:…………………………………………………………………………………. 107

Abstract:

Collapse of the Soviet Union in the early 1990s had two important consequences; first is end of Soviet dominance and control over Central Asian countries, Caucasus and the independence of the countries of this region, second is creating power vacuum, lack of security, the instability and providing a perfect platform for NATO’s presence in these areas. In recent years, despite the importance of geopolitical, strategic, communicative and security of the Caucasus region for Russia and Iran, as well as political and economic development in this region, we are observing NATO’s presence increased in the region. Despite the common threats caused by NATO’s presence in the Caucasus, Russia and Iran’s alignment in opposing NATO’s presence in the region, we are observing these two countries passive approach dealing with NATO’s expansion in this area. So the question we seek to answer is, despite threatening of NATO’s presence in the Caucasus region for Russia and Iran why any security strategy and common action by these two countries hasn’t been done to prevent and control NATO’s expansion in the region? In this study we intend to discuss the bilateral factors in Iran and Russia that prevented creation of a common security strategy. Hypothesis of this research is that NATO considered for Russia mainly as a challenge and a limiting factor and for Iran as a security threat challenging the survival of this country. Differences in attitudes and lack of trust between two countries; Iran and Russia and existence of divergent characteristics in foreign policy of these two countries toward each other on the other hand prevents formation of a common security strategy to encounter NATO’s expansion. The research method in this paper is a descriptive analysis.



بلافاصله بعد از پرداخت به ایمیلی که در مرحله بعد وارد میکنید ارسال میشود.


فایل pdf غیر قابل ویرایش

قیمت25000تومان

خرید فایل word

قیمت35000تومان