فهرست مطالب

فصل اول: کلیات پژوهش

بیشتر افراد درباره ظاهر خود حساس هستند و اکثر ما نگران این هستیم که چطور به نظر می‌رسیم. چه کسی اندام متناسب‌تر، پوست صاف‌تر، چشمان جذاب‌تر را دوست ندارد. جذابیت فیزیکی همواره در همه زمان‌ها و تمام فرهنگ‌ها مورد توجه بوده است و امروزه هم یکی از دغدغه‌ها و نگرانی‌های افراد مربوط به ظاهر و شکل بدنشان است و به نوعی رسیدگی به وضعیت ظاهری را مورد توجه و دقت قرار می‌دهند. اگرچه نگرانی در مورد ظاهر کاملا بهنجار و قابل قبول است. ولی برخی از افراد نوعی وسواس مخفی در مورد ظاهرشان دارند و تلاش می‌کنند که ظاهر خود را ارتقا بخشند.
درک از زیبایی یک مفهوم ذهنی است و وابسته به اشخاص، متفاوت است و در فرهنگ‌های مختلف در مورد مشخصه‌های زیبایی تعاریف متنوعی وجود دارد (کوگان، به نقل از باهن و همکاران، 2002). ادراک و نگرش فرد نسبت به بدن خود، بخشی از ارزیابی فرد از خودش را تشکیل می‌دهد. اما نکته اینجاست که این بخش، سهم مهمی در خود ارزیابی فرد دارد. از آنجایی که ظاهر، بخش مهمی از هویت فرد در موقعیت‌های اجتماعی است و بلافاصله در برخورد با دیگران نمایان می‌شود، بنابراین اهمیت این سازه بسیار بارز است و تاکید جامعه و رسانه‌های عمومی بر جذابیت ظاهری، افراد را به این مسئله حساستر می‌سازد و از طرفی، ارزیابی منفی از سوی دیگران منجر به احساس نارضایتی فرد از ظاهرش می‌گردد و افزایش و تشدید این نارضایتی فرد را مستعد اختلالات بالینی می‌نماید(فیلیپس، 2005).
بر طبق مطالعات انجام شده تقریبا هر فردی جنبه‌هایی از ظاهرش را دوست ندارد و دلش می‌خواهد آن‌ها به‌گونه‌ای دیگر باشند. نارضایتی در مورد ظاهر به طور شایعی می‌تواند اتفاق بیفتد. یک زمینه یابی در سال۱۹۹۷ نشان داد که بیشتر از نصف زنان(56%) و تقریبا نصف مردان (43%) اعلام کردند که به طور کلی از برخی اعضای بدن خود راضی نیستند (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۷). و یک مطالعه گسترده در ایالات متحده نشان داد که 4/87 درصد از شرکت کنندگان نگرانی درباره ظاهرشان را گزارش دادند (کورن و همکاران، 2008). این داده‌ها نشان می‌دهند که نارضایتی و اشتغال ذهنی با ظاهر در جمعیت عمومی بسیار رایج است و تصور خوب از ظاهرخود نداشتن و اشتغال ذهنی با آن، فقط یک حساسیت کوچک نیست بلکه می‌تواند تبدیل به یک اختلال روانی گردد. نگرانی در اختلال بدشکلی بدن ، منعکس کننده همین نگرانی طبیعی از ظاهر می‌باشد که تشدید یافته است (فیلیپس، ۲۰۰۵) و باید اختلال بدشکلی بدن را از نگرانی‌های افراد عادی و رایج درباره ظاهر افتراق داد. در اختلال بدشکلی بدن افراد اشتغال ذهنی مداومی درباره ظاهر جسمانی خود دارند و علی رغم طبیعی بودن ظاهر جسمانی، ترس مفرطی از زشت یا غیر جذاب بودن خود گزارش می‌کنند. در صورتی که تعداد اندکی از بیماران مبتلا به این اختلال، نقص‌های بسیار جزئی یا گاهی حتی ظاهر طبیعی دارند، اما نگرانی، بسیار عذاب آور و شدید است و با این نقص‌ها اشتغال ذهنی دارند (کاپلان و سادوک ، ۲۰۰۰). ریشه این اختلال در باور یا ترس فرد از جذاب نبودن یا حتی نفرت انگیز بودن است. این نگرانی اغلب بر جنبه‌هایی از بدن مثل قد، وزن، و نازیبایی چهره و غیره متمرکز می‌شود. در بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، اشتغال ذهنی سبب ناراحتی چشمگیر یا تخریب حوزه‌های عملکردی مهم بیمار می‌شود(فیلیپس،2009).
از طرفی، اختلال بدشکلی بدن خیلی مدرن به نظر می‌رسد. اختلالی وسواسی نسبت به ظاهر، که زائیده این عصر رسانه‌ها است. اما تقریبا حدود یک قرن از توصیف اختلال بدشکلی بدن می‌گذرد. برای توصیف علائم اختلال بدشکلی بدن، اصطلاح بدشکلی هراسی برای اولین بار در سال۱۸۸۶ توسط مورسلی ، یک روانپزشک ایتالیایی استفاده شد. این اصطلاح یک لغت یونانی است و به معنی زشتی به ویژه زشتی چهره می‌باشد، که اولین بار در تاریخ هرودت به کار رفته است و هنوز هم بعضی مواقع به کار می‌رود. اصطلاح اختلال بدشکلی بدن، برای اولین بار در DSM_III_R و در سال ۱۹۸۷ معرفی و جایگزین اصطلاح بدشکلی هراسی شد، که در آن افکار مرتبط با بدشکلی بدن از ترس‌های اجتنابی، مهم‌تر فرض شدند (فیلیپس، ۲۰۰۲). با این حال فرهنگ امروزی به طور فزاینده‌ای روی «ظاهر به عنوان همه چیز» تمرکز کرده است، و در چنین رویکردی صرفا همه چیز بر مدار جذابیت و زیبایی ظاهری چهره و پیکر می‌چرخد. طوری که هر ساله میلیارد‌ها دلار صرف بهتر کردن ظاهر از طریق آرایش، لباس، جراحی پلاستیک و غیره می‌شود (فاست، ۲۰۰۴ به نقل از باچر و همکاران، ۱۳۸۸) و این رویکرد باعث می‌شود افرادی که آزمایشات و معاینات پیشگیرانه سالیانه جسمی و روانی را انجام نمی‌دهند و حتی هزینه درمان‌های بهنگام و ضروری را در گوشه یا بیرون سبد خانوار می‌گذارند، تا این اندازه برای جراحی‌های غیرضروری زیبایی چهره و پیکر هزینه می‌کنند و از طرفی بسیاری از مبتلایان برای رهایی از نشانه‌ها و مشکلات و پیامدهای آزاردهنده اختلال بدشکلی بدن حاضرند تاوان‌های سنگین و سهمگین جراحی‌های غیر ضروری را بپردازند. از طرف دیگر به دست آوردن استانداردهای بدنی تبلیغ شده در رسانه‌ها، مستلزم رعایت الگوهای مصرفی خاصی است که در بازار سرمایه داری تعیین می‌شوند و برخی مبتلایانی که به دلیل موانعی چون طبقه اجتماعی، فقر اقتصادی و غیره قادر به تامین چنین استانداردهایی نیستند، دچار ضعف اعتماد به نفس، عدم کفایت و بحران هویتی و غیره می‌شوند.
میزان شیوع واقعی اختلال بدشکلی بدن به خوبی شناخته نشده است. چون این اختلال معمولا” به صورت پنهان باقی می‌ماند. معمولا” شیوع اختلال بدشکلی بدن در سنین نوجوانی و در دهه‌های دوم و سوم زندگی بیشتر است(کوابرا و همکاران،2007 ؛ فانتنل و همکاران،2006 ؛ باهن و همکاران، 2002). مطالعات مختلف میزان شیوع اختلال را در عموم مردم 1 تا 2/4 درصد گزارش دادند(فیلیپس،2009). در برخی از مطالعات میزان شیوع اختلال بدشکلی بدن در جمعیت عمومی تا 7 درصد گزارش شده است (اتو و همکاران، ۲۰۰۱). شیوع اختلال در بعضی از نمونه‌ها شایع‌تر است. مطالعات مختلف بر روی دانشجویان شیوع اختلال بدشکلی بدن را ۲/۲ تا ۱۳ درصد نشان داده است (کریرند و همکاران،2006 ؛ فیلیپس، ۲۰۰۹).
همراه بودن سایر اختلالات روانی با اختلال بدشکلی بدن، موضوعی است که در بسیاری از تحقیقات مورد تأیید قرار گرفته است و پژوهش‌های مختلف نشان دادند که همبودی اختلالات محور یک و اختلالات شخصیت در بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن شایع است(گنستاد و همکاران،2003 ؛ هلندر ، ونگ ، 1995 ؛ فیلیپس، 1996 ؛ کوهن و همکاران،2000). از اختلالاتی که همبودی بالایی با اختلال بدشکلی بدن دارند، اختلالات خلقی به ویژه افسردگی اساسی (گنستاد و همکاران، ۲۰۰۳؛ فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۴؛ لیو و همکاران، ۲۰۱۰؛ کولی و همکاران،2011)، اختلالات اضطرابی از جمله ترس از مکان باز ، اختلال وحشت زدگی (فیلیپس، 2009 ) و مخصوصا” اضطراب اجتماعی (گنستاد، ۲۰۰۳؛ فیلیپس، ۲۰۰۵؛ لیو و همکاران، ۲۰۱۰؛ فانگ و همکاران، 2010 ؛ برهمن و همکاران، 2013 (، اختلال وسواس فکری- عملی (کریستنسون و مکتزی ، ۱۹۹۵؛ تانکورا وهمکاران، ۱۹۹۲؛ گنستاد، ۲۰۰۳؛ فیلیپس، ۲۰۰۵؛ گنستاد و همکاران، 2007؛ مافادر و همکاران، 2013 ؛ لوکاسوکیک و همکاران، 2012) و اختلالات خوردن (بی اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی ) (گرنت ، ۲۰۰۲؛ آلن و هلندر، ۲۰۰۴؛ رافول وهمکاران، 2006؛ فیلیپس، 2010؛ گنستاد و فیلیپس، 2003 ؛ کولی و همکاران، 2012؛ دینگمنز وهمکاران، 2012)، خودبیمارانگاری (فیلیپس، 1996)، سوءمصرف مواد مخدر، الکل و دارو (فیلیپس، 2009)، اختلال شخصیت وسواسی، اسکیزوئید، خود شیفته، پارانوئید(کاپلان و سادوک، 2000 ؛ ول و همکاران، 1996) است.

1-1- مقدمه……………………………………………………………………… 1
1-2- بیان مساله………………………………………………………………… 5
1-3- اهمیت و ضرورت پژوهش………………………………………………… 8
1-4- اهداف پژوهش………………………………………………………….. 11
1-5- تعاریف نظری و عملیاتی متغیرها……………………………………… 12

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه پژوهش

اصطلاح بدشکلی هراسی برای اولین بار در سال۱۸۸۶ برای تعیین دلمشغولیهای نابهنجاری که با زیبایی بدن مرتبطند. برای توصیف علائم اختلال بد شکلی بدن توسط مورسلی، یک روانپزشک ایتالیایی استفاده شد و آن را یک پدیده وسواسی غیر هذیانی دانست (فیلیپس، ۱۹۹۱، سابنسکی و اسمت، ۲۰۰۰). هنوز هم در بعضی مواقع به کار می‌رود. دیسمورفی یک واژه یونانی به معنای غیرعادی و ناهنجار است. (دیس یعنی نه، نا، بد و مورفی یعنی شکل یا قواره). به طور کلی، دیسمورفی یا دیسمورفیا یعنی زشت و بدقواره. هرودت، تاریخ نویس یونان باستان، از این کلمه برای اشاره به افسانه زشت‌ترین دختر اسپارتا استفاده کرد. این دختر احتمالا نقص عضو نیز داشت، زیرا والدینش به پرستارش اکیدا دستور داده بودند که او را به هیچکس نشان ندهد. پرستار هر روز دیسمورفیا را به معبد هلن می‌برد و دعا می‌کرد که هلن او را از زشتی نجات دهد. هلن بعد از مدت‌ها به این درخواست پاسخ مثبت داد و دیسمورفیا را به زیبا‌ترین دختر اسپارتا تبدیل کرد. توصیف مورسلی از بدشکلی هراسی شامل یک احساس فردی از عدم جذابیت یا داشتن نقص جسمی با وجود دارا بودن ظاهری طبیعی بود (سابنسکی و اسمت، ۲۰۰۰). علاوه بر این او تشابهات اختلال بدشکلی بدن و اختلال وسواس فکری- عملی را توضیح داد و گرایشات وسواس فکری-عملی اختلال بدشکلی بدن را شناسایی کرد (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۳). همچنین در ابتدای قرن بیستم، بد شکلی هراسی به وسیله دو روانپزشک اروپایی، جنت (۱۹۰۳) و کرپلین (۱۹۰۹) توصیف شد. جنت وسواس‌های فکری را توصیف و شدت شرمندگی ناشی از اختلال بدشکلی بدن را نیز خاطر نشان کرد و معتقد بود که این اختلال تحت همین نشانه‌ها شناسایی می‌شود. امیل کرپلین معتقد بود که بدشکلی هراسی باید به عنوان یک روانجوری وسواسی بررسی شود (فیلیپس، ۱۹۹۱، سابنسکی و اسمت، ۲۰۰۰). پی یر ژانه ، آن را وسواس شرم از شکل بدن نامید. فروید در مورد این اختلال در شرح خود از ولف- من که نگرانی شدید با بینی خود داشت قلم فرسائی کرد. اگرچه اختلال بدشکلی بدن مقدار قابل ملاحظه‌ای از ادبیات اروپایی را در بر می‌گیرد ولی این اختلال در متن روانپزشکی تا انتشار دهمین بازنگری از طبقه بندی بین المللی بیماری و مشکلات مربوط در سال ۱۹۹۲ مورد توصیف قرار نگرفت. بر اساس ۱۰-ICD، تشخیص اختلال بدشکلی بدن تنها زمانی مجاز است که علائم، آسیب شدیدی در عملکرد بیمار برای حداقل ۶ ماه ایجاد کند. علاوه بر این، باید بین هذیان و نوع غیر هذیانی اختلال بدشکلی بدن تمایز قائل شد (سازمان بهداشت جهانی، ۱۹۹۴). اختلال بدشکلی بدن، ابتدا در DSM_III در سال ۱۹۸۰ با عنوان بدشکلی هراسی شناخته شد، که به عنوان یک نوع از اختلالات جسمانی شکل طبقه بندی می‌شود. با اینکه پژوهش‌های مربوط به اختلال بدشکلی بدن محدود بود ولی افراد زیادی به این اختلال مبتلا و در چندین جنبه زندگی روزانه خود دچار آسیب شدند. اصطلاح اختلال بدشکلی بدن، برای اولین بار در DSM_III_R و در سال ۱۹۸۷ معرفی و جایگزین اصطلاح بدشکلی هراسی شد، که در آن افکار مرتبط به بدشکلی بدن از ترس‌های اجتنابی، مهم‌تر فرض شدند. علاوه بر این، این اختلال در یک طبقه تشخیصی جداگانه‌ای قرار گرفت و بین خصوصیات هذیانی و غیر هذیانی اختلال بدشکلی بدن تمایز ایجاد شد (فیلیپس، ۲۰۰۲). چون تدوین کننده‌های DSM معتقدند که «ترس از بدریختی» بطور نادرست تلویحا وجود الگوی رفتاری اجتناب فوبیک را می‌رساند. اختلال بدشکلی بدن، در DSM-IV وDSM-IV-R جزء گروه اختلالات جسمانی شکل طبقه بندی می‌شد و بر اساس طبقه بندی جدید DSM-V در گروه اختلالات وسواس فکری- عملی و اختلالات مرتبط با آن قرار گرفته است.
درباره اینکه اختلال بدشکلی بدن، یک اختلال روانپزشکی است یا نشانه غیراختصاصی، که در بسیاری از اختلالات روانپزشکی مانند اسکیزوفرنی، افسردگی، اختلال شخصیت روی می‌دهد، سه فرضیه وجود دارد (فیلیپس، ۱۹۹۶). فرضیه اول، اختلال بدشکلی بدن را نشانه‌ای می‌داند که در بسیاری از بیماری‌ها وجود دارد، مانند تب که در بسیاری از اختلالات طبی دیده می‌شود. فرضیه دوم، اختلال بدشکلی بدن را نشانه‌ای می‌داند که در یک بیماری خاص دیده می‌شود. برخی پژوهشگران بر این باورند که اختلال بدشکلی بدن، نوعی اسکیزوفرنی است و در ژاپن اختلال بدشکلی را نوع فوبی اجتماعی در نظر می‌گیرند. فرضیه سوم، اختلال بدشکلی بدن را اختلال جداگانه‌ای می‌داند، مانند آنچه که در DSM طبقه بندی شده است. اهمیت درستی هر یک از فرضیه‌های در نتیجه درمانی است. اگر فرضیه اول پذیرفته شود و اختلال زیربنایی برای بدشکلی بدن مورد توجه باشد، باید اختلال زیربنایی درمان شود تا نشانه‌های بدشکلی بهبود یابد. اگر اختلال بدشکلی بدن، نشانه اختلال روانپزشکی دیگری است، آنچنان که در فرضیه دوم به آن توجه می‌شود، باید اختلال زیربنایی درمان شود. اگر اختلال، بیماری جداگانه‌ای است که مطالعات بسیار، درستی آن را تایید کرده‌اند، درمان اختلال بدشکلی بدن، بهبود اختلالات همراه را موجب می‌شود. اختلال بدشکلی بدن سندرم مشخص با نشانه‌ها و رفتارهای خاصی است که تقریبا ۱۰۰ سال از توصیف آن می‌گذرد، ویژگی‌های آن شبیه سایر اختلالات روانپزشکی نیست و اگر اختلال بدشکلی بدن با سایر اختلالات همراه است، به این معنا نیست که ثانوی بر آن اختلالات است، بلکه همبودی در بسیاری از اختلالات دیده می‌شود و این اختلال درمان اختصاصی دارد (فیلیپس، ۱۹۹۶).

2-1- توصیف و ماهیت اختلال بدشکلی بدن………………………………. 19
2-1-1- تاریخچه………………………………………………………………… 19
2-1-2- تعریف و ملاکهای تشخیصی اختلال بدشکلی بدن……………… 21
2-1-3- شیوع اختلال بدشکلی بدن………………………………………… 25
2-1-4- اختلالات همایند با اختلال بدشکلی بدن………………………….. 27
2-1-5- رابطه اختلال اضطراب اجتماعی، افسردگی اساسی، وسواس فکری- عملی…………………………………………………………………………… 31
2-1-6- تشخیص افتراقی اختلال بدشکلی بدن……………………………. 39
2-1-7- اشکال بالینی اختلال بدشکلی بدن……………………………….. 43
2-1-8- تظاهرات بالینی اختلال بدشکلی بدن…………………………….. 46
2-1-9- دامنه‌ای از پیامدهای اختلال بدشکلی بدن……………………….. 53
2-1-10- جنسیت و اختلال بدشکلی بدن………………………………….. 57
2-1-11- اختلال بدشکلی بدن در سنین مختلف ……………………………59
2-1-12- رابطه تصویر بدنی با اختلال بدشکلی بدن ……………………….65

2-1-13- ارتباط جراحی ترمیمی با اختلال بدشکلی بدن…………………. 68
2-2- سبب شناسی………………………………………………………….. 72
2-2-1- راه اندازها……………………………………………………………… 72
2-2-2- عوامل خطرزای زیستی- ژنتیکی……………………………………. 73
2-2-3- عوامل خطرزای روانشناختی……………………………………….. 79
2-2-4- عوامل خطرزای فرهنگی- اجتماعی………………………………… 96
2-3- پیشینه پژوهش………………………………………………………….. 98
2-4- سوالات و فرضیات پژوهش…………………………………………….. 107

فصل سوم: روش تحقیق

از بین دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز با روش نمونه گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای با توجه به اینکه در این پژوهش از آزمون آماری مجذور خی با سطح معناداری آلفا 05/0 و اندازه اثر کم و توان آماری در سطح 7/0 استفاده شد، بر طبق جدول اولجنیک حداقل تعداد نمونه مورد نیاز 879 نفر خواهد بود )گال و همکاران، 1389( که در این پژوهش 1000نفر مورد آزمون قرار گرفتند. بدین صورت که از دانشگاه شیراز به طور تصادفی ۹ دانشکده و از هر دانشکده ۳ رشته و از هر رشته ۲ کلاس و از دانشگاه علوم پزشکی شیراز به طور تصادفی ۳ دانشکده و از هر دانشکده ۲ رشته و از هر رشته ۲ کلاس انتخاب شدند.

3-4- شیوه اجرا
روند کار به این صورت بود که پژوهشگر پس از هماهنگی‌های لازم با مسئولین دانشگاه‌ها و اخذ مجوز‌های لازم در کلاس‌ها حضور یافت و ضمن برقراری ارتباط اولیه، هدف پژوهش، نحوه پاسخ گویی به گویه‌های هر آزمون را به اختصار توضیح داد و پرسشنامه‌ها را در بین دانشجویان توزیع و از آن‌ها خواست که سوالات را به دقت بخوانند و با صداقت گزینه‌ای را انتخاب کنند که بیشترین شباهت و انطباق را با آنان دارد و بر این نکته تاکید شد که برای هیچ یک از گویه‌های پرسشنامه‌ها پاسخی به عنوان غلط و صحیح وجود ندارد و احتیاجی به نوشتن نام و نام خانوادگی نیست و همچنین هیچ گونه محدودیت زمانی برای تکمیل پرسشنامه در نظر گرفته نشد. در ضمن نتایج آزمون‌ها برای دانشجویانی که تمایل داشتند، از طریق ایمیل ارسال گردید.

3-5- ابزارهای پژوهش

3-5-1- مقیاس اصلاح شده وسواس فکری عملی یل – براون برای اختلال بدشکلی بدن

این مقیاس توسط فیلیپس وهمکاران (1997) بر پایه شباهت پدیدار‌شناختی زیاد بین اختلال بدشکلی بدن و وسواس فکری – عملی اصلاح شده که یک مصاحبه بالینی نیمه ساختار یافته می‌باشد و شناخت‌ها، رفتارها، سطوح بینش، فعالیت‌ها و اجتناب مرتبط با اختلال بدشکلی بدن را می‌سنجد ( فیلیپس و همکاران، 2005 ؛ فیلیپس و همکاران، 1997). این ابزار خودسنجی دارای ۱۲ سؤال است که شدت علائم اختلال بدشکلی بدن را مورد سنجش قرار می‌دهد و دارای ساختار مرتبه‌ای دو عاملی (۱- وسواس فکری ۲- وسواس عملی) و دارای دو سؤال اضافی در مورد بینش و اجتناب می‌باشد. پاسخ دهندگان میزان توافق خود را با هر کدام از ماده‌ها در مقیاس لیکرت نشان می‌دهند که از دامنه کاملا مخالفم تا کاملا موافقم گسترده است. 3 سوال اول این مقیاس، ملاک تشخیصی DSM-IV برای اختلال بدشکلی بدن را نشان می‌دهد و به متخصصین یک نمره می‌دهد که نشان دهنده شدت اختلال بدشکلی بدن می‌باشد (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۷).
برای بررسی روایی، این پرسشنامه را بر روی ۱۲۵ نفر (۶۳ مرد و ۶۲ زن) اجرا کردند و افرادی که تشخیص اختلال بدشکلی بدن گرفته بودند را مورد مصاحبه تشخیصی بر پایه معیارهای DSM_IV قرار دادند. ضریب پایایی این پرسش نامه را به روش باز آزمایی، با فاصله یک هفته 88/0 و ضریب آلفای کرونباخ برای همسانی درونی را 80/0 به دست آوردند که نشان دهنده هماهنگی درونی بالای این مقیاس است و به طور کلی، مطالعات نشان می‌دهد که این ابزار دارای روایی و پایایی مطلوبی می‌باشد (فیلیپس، ۲۰۰۵ ؛ فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۱ ؛ فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۷). در ایران همبستگی این پرسشنامه با پرسشنامه وسواس فکری – عملی پادوا و مقیاس رضایت بدن به ترتیب 58/0 و 33/0گزارش شده است. پایایی این پرسش نامه، 80/0 به دست آمده است. ضریب روایی این مقیاس با مقیاس ترس از تصویر بدن، 58/0 به دست آمد. ضرايب آلفاي كرونباخ براي كل مقياس 93 % به دست آمد. همبستگي ميان فرم‌ها در روش دو نيمه سازي 84 % و ضريب دو نيمه سازي گاتمن 91 % گزارش شده است. این یافته‌ها نشان می‌دهند که مقیاس اصلاح شده وسواس فکری عملی یل – براون برای اختلال بدشکلی بدن در نمونه دانشجویان ایرانی از روایی و پایایی مطلوبی برخوردار است و می‌توان آن را در موارد تشخیصی و درمانی به کار برد (ربیعی و همکاران، ۱۳۸8).

5-3-2- پرسشنامه اختلال بدشکلی بدن ( BDDQ )

این پرسشنامه توسط فیلیپس (1996) برای تشخیص اختلال بدشکلی بدن بزرگسالان بر اساس معیارهای DSM-IV تدوین شده است که سه ملاک اشتغال ذهنی ، پریشانی و آسیب در عملکرد را می‌سنجد. پرسش نامه اختلال بدشکلی بدن یک پرسشنامه خودگزارشی است که یک ابزار غربالگری محسوب می‌شود که وجود یا عدم وجود اختلال بدشکلی بدن را ارزیابی می‌کند. سوالات این پرسشنامه، به دو شکل باز و بسته پاسخ است این پرسشنامه شامل 4 مجموعه سوال است. سوال اول، گزارش نارضایتی و اشتغال ذهنی با بدشکلی و اجزایی از بدن را که فرد درباره آنها نگران است، مورد پرسش قرار می‌دهد. پرسش دوم، نگرانی درباره چاقی را می‌سنجد و پرسش سوم تاثیر اختلال را بر روی زندگی اجتماعی و یا ناراحتی از نظر بالینی را مورد توجه قرار می‌دهد، در مجموعه سوال سوم، درباره رفتارهای اجتنابی ناشی از اختلال نیز پرسش‌های باز پاسخی وجود دارد، سوال چهارم زمان صرف شده برای اشتغال ذهنی با اختلال را ارزیابی می‌کند. برای تشخیص اختلال، فرد باید به هر دو جز پرسش اول و به یکی از بخش‌های پرسش سوم پاسخ بله داده باشد و زمان صرف شده برای اشتغال ذهنی در پرسش چهارم 1 تا 3 ساعت یا بیشتر باشد. برای تکمیل معیارها حداقل فرد باید 1 ساعت درباره نقص خود مشغولیت ذهنی داشته باشد. آنچه باید مورد توجه باشد، این است که این پرسشنامه ابزار غربالگری است، نه تشخیصی و فقط وجود اختلال را بیان می‌کند و تشخیص قطعی باید بر اساس مصاحبه بالینی انجام شود( فیلیپس، 2009).
اعتبار و پایایی این پرسش نامه توسط برخی از محققین تایید شده و با تشخیص بالینی این اختلال ارتباط بالایی دارد (باهن و همکاران، ۲۰۰۲ ؛ فیلیپس، ۲۰۰۹). ویل و همکاران (1996)، در مطالعه‌ای بر روی ۶۶ نفر از بیماران سرپایی که به یک مرکز روان پزشکی مراجعه کرده بودند مشخص نمودند که این پرسش نامه از حساسیت %۱۰۰ و قابلیت اختصاصی بودن ۸۹ درصد برخوردار می‌باشد (ویل و همکاران، ۱۹۹۶). در ایران نیز پایایی آزمون نیز با روش همسانی درونی آلفای کرونباخ روی ۱۰۰ نفر از آزمودنی‌ها به صورت پایلوت بررسی شد و با آلفای83/0 مورد تایید قرار گرفت (طلایی و همکاران، ۱۳۸۷).

3-5-3- پرسشنامه افسردگی بک ویرایش دوم (II ـ BDI)

از بین پرسشنامه‌هایی که برای سنجش افسردگی تهیه شده است، پرسشنامه افسردگی بک (BDI) از جمله مناسب‌ترین ابزار‌ها برای انعکاس حالات افسردگی است. II ـ BDI توسط بک و همکاران (2000) جهت سنجش شدت افسردگی برای بزرگسالان و نوجوانان 13 سال به بالا است که در واقع هم وجود و هم شدت نشانگان افسردگی را ارزشیابی می‌کند. تحقیقات هم نشان می‌دهد که به طور پایایی برای تشخیص و سنجش شدت افسردگی قبل و بعد از درمان و در دفعات متعدد کاربرد دارد، به ویژه که می‌توان با توجه به عوامل سه گانه افسردگی مشخص کرد که تغییرات در چه ابعادی رخ می‌دهد. پرسشنامه افسردگی بک اولیه مبتنی بر عبارات توصیفی خاصی مرتبط با نشانگانی بود که مکررا توسط بیماران روانپزشکی مبتلا به افسردگی و به گونه نامکرر توسط بیماران روانپزشکی غیرافسرده بیان شده بود و هیچکدام از این عبارات در ارتباط با تئوری خاصی انتخاب نشده بودند. در سال 1971، بک و همکارانش نسخه جدیدی را ارائه دادند که در آن جملات منفی دوگانه در چارچوب همان نشانگان قبلی حذف شده بودند. نهایتا نسخه نهایی در سال 1978 تهیه و در سال 1979 به چاپ رسید. اما در حقیقت پژوهشگران از این چاپ بی‌اطلاع بودند و نسخه اولیه (1961) را مورد استفاده قرار می‌دادند. تا این که در سال 1978 یک کتابچه فنی راهنما توسط بک و استیر به چاپ رسید. در نسخه 1993 این کتابچه، بازنگری‌هایی بر دامنه نمرات برای تغییر سطوح مختلف شدت نشانگان افسردگی صورت گرفته بود. مورن و لمبرت (1983) با مقایسه محتوای BDI و ملاک‌های اختلال عاطفی در DSM-III اظهار داشتند که BDI تنها 6 ملاک از 9 ملاک افسردگی اساسی را پوشش می‌دهد. این پرسشنامه یکی از ملاک‌ها را اصلا پوشش نمی‌داد و 2 ملاک را هم به صورت ناقص پوشش می‌داد. این دو ملاک، وضعیت اشتها و خواب بود. در حالی که برخی از مبتلایان به افسردگی افزایش اشتها را گزارش می‌دهند. همینطور برای تغییرات در الگوی خواب اگر چه برخی از بیماران افزایش خواب را گزارش می‌دهند، سوالهای مربوط به افزایش اشتها و خواب در BDI حذف شده بود. چون بک (1967) دریافته بود که 72 درصد بیماران کاهش اشتها و 87 درصد کاهش خواب را گزارش می‌دهند. استیر و بک (1985) اظهار داشتند، از آنجایی که افزایش خواب و اشتها ممکن است در افراد بهنجار هم رخ دهد، پس احتساب آنها به عنوان نشانگان افسردگی ممکن است منتهی به برآورد نرخ بالای افسردگی (خطای مثبت) شود و بدینوسیله افرادی مبتلا به افسردگی تشخیص داده شوند که واقعا افسرده نیستند. از سوی دیگر در DSM-IV و DSM-III-R برخی نشانگان از جمله تغییر در تصویر بدنی، از دست دادن وزن و اشتغال ذهنی با بدن که فقط در بیماران مزمن و بیمارانی دیده می‌شود که به صورت طولانی مدت بستری می شوند حذف شدند. شایان ذکر است که در حال حاضر به تشخیص و درمان افسردگی در مراحل اولیه افسردگی توجه می‌شود. به همین دلیل نشانگان مذکور در BDI-II نیز حذف شدند.
سرانجام در BDI-II فقط سه آیتم (تنبیه، افکار خودکشی و از دست دادن لیبیدو) دوباره نویسی نشدند. همچنین عنوان آیتم‌ها هم تغییر کرد. برای مثال عنوان سرزنش خود، به خود انتقادگری تغییر کرد. همانطور که قبلا گفته شد نشانگان تغییر تصویر بدنی، از دست دادن وزن، اشتغال ذهنی با جسم و همچنین مشکل در کارکرد حذف و به جای آنها، بی قراری، احساس بی ارزشی، مشکل تمرکز و از دست دادن انرژی قرار گرفت. برای خواب و اشتها هر دو ابعاد کاهش و افزایش در نظر گرفته شدند و عنوان آن به تغییر الگوی خواب و الگوی اشتها، تبدیل شد. کناره گیری اجتماعی در BDI-II در آیتم از دست دادن علاقه، هر دو جنبه از دست دادن علاقه به مردم و علاقه به فعالیت ها را دربرگرفت. فرم تجدید نظر شده پرسشنامه افسردگی بک در مقایسه با فرم اولیه بیشتر با DSM-IV همخوان است. علاوه بر آن ویرایش دوم این پرسشنامه، تمامی عناصر افسردگی را بر اساس نظریه ‌شناختی افسردگی نیز پوشش می‌دهد (بک، براون و استیر ، ۲۰۰۰). این پرسشنامه همانند ویرایش نخست از ۲۱ ماده تشکیل شده که در سه گروه نشانه‌های عاطفی، نشانه‌های‌شناختی و نشانه‌های جسمانی طبقه بندی می‌شوند. آزمودنی برای هر ماده یکی از چهار گزینه‌ای را که نشان دهنده شدت علامت افسردگی در مورد خویش است را بر می‌گزیند. به هر ماده نمره‌های بین 0 تا ۳ می‌گیرد و بدین ترتیب نمره کل پرسشنامه دامنه‌ای از 0 تا ۶۳ دارد (مارنات، ۲۰۰۳).
مطالعات روان سنجی انجام شده بر روی ویرایش دوم این پرسشنامه نشان می‌دهد که از اعتبار و روایی مطلوبی برخوردار است. ثابت درونی این ابزار را 73/0 تا 92/0 با میانگین 86/0 و ضریب آلفا برای گروه بیمار 81/0 گزارش کرده‌اند (بک، براون و استیر، ۲۰۰۰). همچنین دابسون، کیت استفان و محمد خانی (۱۳۸۶)، ضریب آلفای 92/0 را برای بیماران سرپایی و 93/0 را برای دانشجویان و ضریب بازآزمایی به فاصله یک هفته را 93/0 به دست آورده‌اند. این مطالعه نشان داد که BDI-II در جمعیت ایرانی از اعتبار مناسب برخوردار است و می توان به نمره‌های حاصل از آن برای تحلیل آماری و روان سنجی اعتماد کرد. به علاوه در یک بررسی بر روی ۱۲۵ دانشجوی دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی که جهت بررسی اعتبار و روایی II ـ BDI بر روی جمعیت ایرانی انجام گرفت، نتایج بیانگر آلفای کرونباخ 78/0 و اعتبار باز آزمایی به فاصله دو هفته، 73/0 بود (غرایی، ۱۳۸۲).

3-1- طرح تحقیق……………………………………………………………….. 109
3-2- جامعه آماری………………………………………………………………. 109
3-3- روش نمونه گیری…………………………………………………………. 109
3-4- شیوه اجرا………………………………………………………………….. 109
3-5- ابزارهای پژوهش………………………………………………………….. 110
3-5-1- مقیاس اصلاح شده وسواس فکری عملی یل براون برای اختلال بدشکلی بدن…………………………………………………………………………………. 110
3-5-2- پرسشنامه اختلال بدشکلی بدن ( BDDQ) ا…………………………111
3-5-3- پرسشنامه افسردگی بک ویرایش دوم……………………………… 112
3-5-4- پرسشنامه وسواس فکری- عملی مادزلی………………………….. 114
3-5-5- پرسشنامه فوبی اجتماعی…………………………………………… 115
3-5-6- پرسشنامه نگرش‌های خوردن………………………………………… 116
3-6- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات…………………………………………….. 118

فصل چهارم: یافته‌های پژوهش

در مطالعه انجام شده با هدف تعیین شیوع اختلال بدشکلی بدن و میزان همایندی آن با اختلال افسردگی اساسی، اختلال وسواس فکری- عملی، اختلال اضطراب اجتماعی، و اختلالات خوردن، 1000 نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز به روش نمونه گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای جمع آوری و مورد بررسی قرار گرفتند. داده‌های لازم از طریق مقیاس اصلاح شده وسواس فکری عملی یل براون برای اختلال بدشکلی بدن، پرسشنامه اختلال بدشکلی بدن، پرسشنامه افسردگی بک ویرایش دوم، پرسشنامه وسواس فکری- عملی مادزلی، پرسشنامه فوبی اجتماعی، و پرسشنامه نگرش‌های خوردن جمع آوری شد و به وسیله نرم افزار SPSS18 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته‌های پژوهش در این فصل ارائه شده است.

4-1- مقدمه………………………………………………………………………. 119
4-2- یافته‌های توصیفی…………………………………………………………. 119

4-3- یافته‌های استنباطی……………………………………………………….. 126
4-4- یافته‌های جانبی……………………………………………………………. 135

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

5-1- مقدمه ………………………………………………………………………153
5-2- بحث و نتیجه گیری………………………………………………………. 153
5-3- محدودیت‌ها………………………………………………………………. 171
5-4- پیشنهادات………………………………………………………………… 172



بلافاصله بعد از پرداخت به ایمیلی که در مرحله بعد وارد میکنید ارسال میشود.


فایل pdf غیر قابل ویرایش

قیمت25000تومان

خرید فایل word

قیمت35000تومان