انتخاب صفحه

فهرست مطالب

فصل اول: کلیات تحقیق

یمن کشوری با بافت قبیله‌ای و دارای جامعه‌ای فاقد انسجام اجتماعی و سیاسی، دارای 555 هزار کیلومتر مربع مساحت و حدود 25 میلیون نفر جمعیت و بخشی از شبه جزیره عربستان است. یمن با توجه به موقعیتی که دارد یکی از مهم‌ترین گلوگاههای انرژی، ترانزیت کالا و بازار تجارت بین‌المللی به حساب می‌آید. این جایگاه زمانی که به موقعیت کشورهای پیرامونی خلیج فارس اضافه شود، از اهمیت افزون‌تری برخوردار می‌شود . نزدیک به نیمی از ذخایر استراتژیک انرژی جهان در این منطقه قرار دارد و در این میان تضمین صدور بی حاشیه انرژی به کشورهای غربی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. یمن حداقل دارای چهار موقعیت ویژه ژئوپلیتیک است: اشراف یمن بر خلیج عدن، اشراف کامل آن بر یکی از مهم‌ترین تنگه‌های استراتژیک جهان یعنی باب‌المندب، اشراف کامل بر آبراه حساس دریای سرخ، و تسلط یمن بر کوههای استراتژیک مران – که از سواحل عدن آغاز و تا منطقه طائف در جنوب غرب عربستان کشیده می‌شود. با این وصف تحولات داخلی یمن، به تحول عمده در شبه جزیره و حتی مناطق اطراف آن – شاخ آفریقا و… – منجر می‌شود کما اینکه این کشور، با چالشها و بحرانهای داخلی فراوانی روبرو بوده است. تحولات سالهای 2010 و 2011 هر چند به پایان دیکتاتوری علی عبدالله صالح، رئیس جمهور سابق یمن و آغاز فصل جدیدی در تاریخ سیاسی این کشور منجر شد، اما اختلافات داخلی که عموما دارای ریشه‌های قبیله‌ای و طایفه‌ای است، به اندازه‌ای گسترش یافته  که هر گونه مذاکره‌ای را به چالش کشانده و آینده مبهمی را برای یمن رقم زده است.

بقایای نظام سابق بخشی از چالشی است که یمنی‌ها با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. یمنی‌ها برای شکل دادن به ساختار سیاسی جدید در کشور خود با چند چالش عمده رو به رو هستند. نخست القاعده، دوم بقای نظام سابق، سوم تمایلات جدایی طلبانه جنوب، و چهارم توزیع وسیع مقادیر بی شمار پول بین سران قبایل و احزاب توسط کشورهای عربی حوزه خلیج فارس برای تاثیر‌گذاری بر تحولات این کشور؛ در کنار همه این چالش‌ها باید به اقتصاد ورشکسته یمن نیز اشاره کرد که میراث رژیم علی عبدالله صالح است. یمن فقیر‌ترین کشور عربی است که نیمی از جمعیت ۲۵ میلیونی آن زیر خط فقر هستند. ساختار اصلی ارتش یمن متکی به نزدیکان علی عبدالله صالح بوده است و آنها حتی پس از کناره‌گیری صالح در پست‌های خود بودند.

از سوی دیگر یمن به واسطه برخی ویژگیها مورد توجه برخی کشورهای منطقه‌ای همچون ایران و عربستان نیز بوده است چنانچه عربستان بزرگترین همسایه این کشور در شبه جزیره محسوب می‌شود و ریاض نسبت به تحولات آن به شدت حساس بوده و در سال‌های اخیر با دقت بیشتری تحولات داخلی یمن را دنبال کرده است. آل‌سعود از زمان شکل‌گیری جنبش شیعیان صعده و متحد شدن قبایل شیعه در استان‌های صعده و آل‌عمران با ظرافت بیشتری این تحولات را پی‌گیری می‌کند و شیعیان صعده را خطری بالقوه برای وهابیت به شمار می‌آورد، به خصوص اینکه آنها را مانع بزرگی برای گسترش تفکرات وهابی‌گری در خاک یمن می‌داند. علاوه بر این، خاک یمن، مأمن مطمئنی برای مخالفان سیاست‌های عربستان به شمار می‌رود. از جنگ چهارم الحوثی‌ها در سال 2004، آل‌سعود متوجه نفوذ و تاثیرگذاری شیعیان در تحولات داخلی یمن و مناطق مرزی عربستان شد چرا که احساس کرد بحران داخلی یمن – بواسطه مجاورت استان‌های شیعه نشین (جازان و الشرقیه) عربستان در مجاورت مرز یمن – ممکن است به این کشور منتقل شود. از این رو عربستان با تمام قوا به ایجاد محدودیتها برای شیعیان و زیدیان یمن در استانهای شمالی این کشور از طریق کمک به قبائل سنی – وهابی و همچنین تحریک و تطمیع دولت یمن برای سرکوب این گروه در کنار سرکوب دیگر گروه‌های مخالف عربستان همچون اخوان‌المسلیمن یمن پرداخت.

در این وضعیت جمهوری اسلامی ایران در مقام حمایت از شیعیان این کشور در مقابل وهابیون همواره یکی از حامیان شیعیان الحوثی بوده و با توجه به مخالفت برخی گروه‌های یمنی با تسلط و نفوذ عربستان در یمن و گرایش آنها به ایران در نبود ساختار حکومتی قوی در این کشور، ایران به بازیگری مهم در عرصه تحولات یمن تبدیل شده است که در کنار عربستان از عوامل مهم و تاثیر‌گذار بر وقایع و جریان‌های سیاسی – مذهبی یمن بشمار می‌رود. در این پژوهش تلاش می‌شود به بررسی این مسائل بپردازیم.

1-1- طرح مساله…………………………………………………………………………….. 2

1-2- سئوال تحقیق………………………………………………………………………….. 4

1-3- فرضیه تحقیق…………………………………………………………………………… 4

1-4- ضرورت و اهمیت تحقیق………………………………………………………………. 5

1-5- اهداف اصلی تحقیق………………………………………………………………….. 5

1-6- چارچوب نظری تحقیق…………………………………………………………………. 6

1-7- مفاهیم تحقیق………………………………………………………………………… 7

1-8- روش تحقیق………………………………………………………………………….. 10

1-9- نحوه جمع‌‌آوری داده‌ها………………………………………………………………. 10

1-10- فنون مورد استفاده برای تجزیه و تحلیل داده‌ها…………………………………. 10

1-11- سازماندهی تحقیق………………………………………………………………… 10

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل دوم: چارچوب نظری تحقیق

در این پژوهش به بررسی تحولات یمن بویژه در سایه تحولات منطقه‌ای  پرداخته می‌شود که بنا بر جایگاه منطقه‌ای آن و فاکتورهای داخلی و تاثیرات خارجی آن از اهمیت ویژه در شبه جزیره عربستان، خلیج فارس و بطور کلی در خاورمیانه برخوردار است. این کشور به لحاظ ساختار قومی – جمعیتی دارای ترکیبی متکثر و غیر‌همگون، و فاقد توسعه اقتصادی و سیاسی می‌باشد و به تبع آن، عدم وجود ساختاری متمرکز و قوی. در این فصل در پی آن هستیم که به بررسی مفهوم سیاست خارجی و امکانات این ابزار مؤثر کسب منافع پرداخته و مطابق اصول تئوری سازه‌انگاری در روابط بین‌الملل رویکرد دو کشور بزرگ حوزه خلیج فارس یعنی ایران و عربستان را نسبت به یمن بررسی نماییم.

2-1- سیاست خارجی

یک پایه مهم دولتمردی، همیشه فهم سیاست بیرون از مرزها بوده است. دولتمردان بزرگ تاریخ، آنهایی بوده‌اند که میان واقعیات داخل مرزها و تحولات بیرون تعادل ایجاد کرده‌اند.(سریع‌القلم،1379: 8) هالستی، سیاست خارجی را تحلیل اقدامات یک دولت در محیط خارجی و شرایط داخلی مؤثر در تعیین اقدامات مزبور می‌داند. (هالستی، 1373: 32)

سیاست خارجی که شامل تنظیم، اجرا و همچنین خود محصول و نتیجه تصمیمات به شمار می‌رود، راهنمایی است برای اقداماتی که یک دولت در ورای مرزهای خویش به منظور پیشبرد اهداف خود در رابطه با بازیگران حکومتی و غیرحکومتی به عمل می‌آورد. می‌توان گفت که سیاست خارجی شامل تعیین و اجرای یک سلسله اهداف و منافع ملی است که در صحنه‌ بین‌المللی از سوی دولت‌ها انجام می‌پذیرد. سیاست خارجی می‌تواند ابتکار عمل یک دولت و یا واکنش آن در قبال کنش دیگر دولت‌ها باشد.(مقتدر،1358: 135-134)و در تعریفی دیگر می‌توان گفت: جهتی را که یک دولت بر می‌گزیند و در آن از خود تحرک نشان می‌دهد و نیز شیوه‌ نگرش دولت را نسبت به جامعه‌ بین‌المللی، سیاست خارجی می‌گویند. (خوشوقت،1375: 145)سیاست خارجی در ابتدا مفهومی عینی و دولت محور بوده است که در این خصوص در چارچوب نظریه واقع‌گرایی قرار می‌گرفت، اما به تدریج به مفهومی چند بعدی در راستای نظریه لیبرالیسم تبدیل شد که هدفش تأمین صلح و دموکراسی بوده و بر بازیگران دیگری نیز غیر از دولت‌ها تأکید می‌کند. سرانجام نیز در نظریه سازه‌انگاری به صورت ذهنی و گفتمانی مطرح شده است. سازه‌انگاران بر تأثیر انگاره‌ها و هنجارها در دگرگونی سیاست خارجی تأکید ورزیده‌اند.برای مدت زمان طولانی نقش و اهمیت انگاره‌ها در جریان اصلی علوم اجتماعی نادیده گرفته شده بود، ولی از اوایل دهه 1990 مورد توجه صاحب‌نظران قرار گرفت. محققان به این نتیجه رسیدند که تجزیه و تحلیل سیاست خارجی صرفاَ در چارچوب بازیگر خردمند و انسان به حداکثر رساننده سودمندی که ریشه در منافع مادی دارد، برای ارزیابی رفتارهای سیاست خارجی دولت‌ها، بسیار نارسا و ناقص است. لذا این ضرورت احساس شد تا انگاره‌هایی که دارای آثاری مستقل بر سیاست خارجی است، مورد توجه قرار گیرد. (قوام، 1372: 241-240)باید متذکر شد که سیاست خارجی به تدوین، اجرا و ارزیابی تصمیم گیری‌هایی مربوط می‌شود که از نظر دولتمردان یک کشور جنبه برون مرزی دارد. (کاظمی، 1372: 42)

2-2- اهداف کشورها در سیاست خارجی

اگر در تحلیل خود به اقدامات یک دولت در قبال محیط خارج و شرایط معمولا داخلی موثر در تعیین اقدامات مزبور بپردازیم اساسا به سیاست خارجی توجه کرده‌ایم. اهداف سیاست خارجی را تصمیم گیرندگان رسمی دولت تعیین می‌کنند تا بتوانند وضع بین‌المللی موجود را به نفع منافع ملی خود تغییر دهند و یا اینکه در حفظ آن بکوشند. اهداف سیاست خارجی حاصل تحلیل مقاصد و وسایل نیل به اهداف می‌باشد. گرچه اهداف روشن و واقعی سیاست خارجی، از کشوری به کشور دیگر متفاوت است، همه کشورها دارای اهداف زیر می‌باشند:

  1. هدف‌های کوتاه مدت و حیاتی: منافع و ارزش‌های حیاتی از جمله این اهداف به شمار می‌آیند و غالبا با حفظ موجودیت یک واحد سیاسی بیشترین ارتباط را دارند. زیرا آشکار است که واحدهای سیاسی بدون حفظ موجودیت خود نمی‌توانند به دیگر هدفها دست یابند. تعیین دقیق ارزش‌ها یا منافع حیاتی در کشوری خاص، بستگی به ایستارهای سیاستگذاران آن کشور دارد. به‌عنوان مثال می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: استقلال، امنیت ملی، یکپارچگی سرزمین، رفاه اقتصادی و حفظ و تقویت شیوه زندگی. این هدفها جنبه فوریت دارند و تعدادشان از بقیه اهداف بیشتر است.
  2. هدف‌های میان مدت: این هدف‌ها زمان‌بر هستند و بعد از اهداف کوتاه مدت دارای اولویت‌اند. همانند: سلطه منطقه‌ای، ترویج ارزشها در خارج از کشور، تضعیف مخالف و توسعه فرصت‌های اقتصادی در فراتر از مرزها.
  3. هدف‌های بلند مدت: هدف‌های بلند مدت عبارتند از طرحها و رویاها و پندارهای مربوط به سازمان سیاسی یا ایدئولوژیک غایی نظام بین‌المللی، قواعد حاکم بر روابط درون نظام مزبور و نقش دولت‌های خاص در این نظام.

تفاوت بین هدفهای میان مدت و بلند مدت، تنها به تفاوت در عامل زمان که مشخصه ذاتی آنهاست، مربوط نمی‌شود؛ بلکه میان آنها تفاوت مهمی از حیث دامنه وجود دارد. دولت‌ها به هنگام پافشاری بر هدفهای میان مدت، درخواست‌هایی خاص از دولت‌هایی خاص دارند؛ اما در تعقیب هدفهای بلند مدت، درخواستهای دولت‌ها معمولا جهانی است. (سجادپور، 1383: 56)

 

2-1- سیاست خارجی…………………………………………………………………….. 14

2-2- اهداف کشورها در سیاست خارجی……………………………………………….. 16

2-3- عوامل موثر در سیاستگذاری خارجی……………………………………………….. 17

2-4- سیاست خارجی در نظریه سازه‌انگاری……………………………………………. 19

2-5- سازه‌انگاری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران………………………. 21

2-5-1- اسلام گرایی………………………………………………………………………. 22

2-5-2- ایران مداری……………………………………………………………………….. 23

2-5-3- جهان گرایی……………………………………………………………………….. 24

2-5-4- هژمون گرایی منطقه‌ای…………………………………………………………. 25

2-5-5- بیگانه ستیزی……………………………………………………………………. 26

2-5-6- عدالت طلبی…………………………………………………………………….. 27

2-5-7- حمایت از جنبش‌های اسلامی و انقلابی. ……………………………………..27

2-5-8- امنیت گرایی………………………………………………………………………. 28

2-5-9- عدم تعهد و جهان سوم گرایی…………………………………………………. 29

2-5-10- تغییر و تداوم……………………………………………………………………. 30

2-6- سازه‌انگاری در سیاست خارجی عربستان سعودی…………………………….. 32

2-6-1- عربیت……………………………………………………………………………. 32

2-6-2- ایدئولوژی (اسلام وهابی)………………………………………………………. 33

2-6-3- ساختار سیاسی و تصمیم‌گیری (نظام سلطنتی)………………………….. 34

2-6-4- اقتصاد (ژئوپولتیک نفتی) …………………………………………………………..35

2-6-5- امنیت……………………………………………………………………………….. 36

2-7- تقابل سیاست خارجی ایران و عربستان………………………………………….. 37

2-8- مبانی بینا‌ذهنی هویتی عربستان سعودی در قبال جمهوری اسلامی ایران….. 39

2-8-1 تعصب و قبیله‌گرایی………………………………………………………………… 40

2-8-2- سلفی‌گری………………………………………………………………………… 41

2-8-3- جهاد با کافران و بدعت گرایان……………………………………………………. 42

2-8-4- شیعه ستیزی……………………………………………………………………… 43

فصل سوم: تحولات یمن و ریشه‌های آن

کشور یمن از جمله کشورهایی بود که بلافاصله پس از گریز زین‌العابدین بن‌علی از تونس، ناآرامی‌ها و تظاهرات گسترده‌ای را به خود دید. این کشور البته به ناآرامی و بی‌ثباتی در دو دهۀ گذشته خو گرفته است و برخلاف مصر و تونس، بحران‌های متعددی را پیش از دگرگونی‌های اخیر خاورمیانه، از سرگذارنده است. گسترش موج قیام ٢۵ ژانویۀ 2011 مصر، تب اعتراضات در یمن را تا حدودی پایین آورد و جهت‌گیری اعتراضات را تا مدتی تحت تأثیر قرار داد و یمنی‌ها همچون سایر شهروندان عرب، دیدگان خود را به قاهره دوختند. به همین دلیل بلافاصله پس از سقوط مبارک در ١١ فوریه، تظاهرات گستردۀ یمنی‌ها با هدف سرنگونی علی عبدالله صالح، رئیس جمهوری سه دهه‌ای یمن، آغاز شد.

 قیام یمنی‌ها علیه علی عبدالله صالح، دلایل متعددی داشت و هر یک از گروه‌ها و تشکلهای یمنی، با انگیزه‌های خاص و برای تحقق اهدافی ویژه حول محور هدف اصلی، یعنی سرنگونی صالح، گرد‌آمدند. استبداد حکومت اقتدارگرای صالح و تداوم حکمرانی وی به مدت 22 سال (بر یمن یکپارچه) با تکیه بر شکاف‌های اجتماعی و فرقه‌ای و اختلافات قبیله‌ای، تمامی امیدها را به اصلاح حکومت صالح از بین برده بود. پوشیدن ردایی دموکراتیک از طریق برگزاری انتخابات پارلمانی و ریاستی فرمایشی – که البته در قیاس با سایر کشورهای عربی آزادتر بوده است – نتوانست ماهیت اقتدارگرای رژیم صالح را بپوشاند.(احمدیان،1390 :2)

در 16 فوریه 2011 مردم یمن، به ویژه جوانان برای پایان دادن به حاکمیت غیر‌مردمی و وابسته به غرب صالح به میدان آمدند. آنها میدان اصلی صنعا، پایتخت یمن، را به “میدان تغییر” مبدل کرده و مبارزه اجتماعی با صالح را آغاز کردند. در مقابل، علی عبدالله صالح نیز با توسل به ابتکارهای متعدد تلاش کرد به هر نحوی، قدرت را حفظ کند. (احمدیان،1390 :1)

علاوه بر حکومت غیر‌دموکراتیک، ناکارآمدی صالح در فائق آمدن بر مشکلات اقتصادی و فقر گسترده که خود مولد بحران‌ها و مشکلات دیگری چون افزایش فعالیت القاعده و پیوستن جوانان یمنی به آن، شدت گرفتن تب تجزیه ‌طلبی در جنوب به دلیل شرایط بغرنج اقتصادی و تبعیض سیاسی و جنگ‌های حوثی‌ها به دلیل حاشیه‌ای شدن مناطق شمالی، به تدریج بر تعداد مخالفان وی افزود؛ به نحوی که پس از آغاز اعتراضات گسترده در فوریۀ ٢٠١١ علیه صالح، اکثر نیروهای اثر‌گذار در جامعۀ یمن از آنها حمایت کردند. در این فصل ابتدا به دلائل و زمینه‌های رخدادها و تحولات یمن و سپس در بخش دوم به تحلیل این تحولات از 2011 تا 2014 می‌پردازیم. در بخش اول ویژگیهای دوره حکومت صالح، اعتراضات گسترده مردمی، گسل های موجود در جامعه یمن، نکاتی برای روشن کردن صحنه‌ درگیریها در این کشور، مدل انقلاب و نیروهای اجتماعی دخیل در آن و بالاخره نقش ایالات متحده در قبال این تحولات بیان می‌شود. در بخش دوم نیز به تحلیل این تحولات، طرح فدرالیزه کردن یمن توسط منصور هادی و دیدگاه قبایل مختلف به این طرح، و همچنین به سیاست آمریکا در قبال این تحولات می‌پردازیم.

 

-1- ویژگی‌های دوره حکومت صالح……………………………………………………. 50

3-2- آغاز اعتراضات گسترده……………………………………………………………… 51

3-3- اوضاع اجتماعی – سیاسی یمن……………………………………………………. 52

3-4- بررسی گسل‌های موجود در جامعه‌ی یمن……………………………………….. 54

3-4-1- بافت اجتماعی – فرهنگی متفاوت در شمال و جنوب………………………….. 55

3-4-2- قبیله‌گرایی………………………………………………………………………… 56

3-4-3- وجود پایگاه‌های القاعده………………………………………………………….. 60

3-4-4- جنبش الحوثی و زیدی‌های شمال……………………………………………… 60

3-4-5- فساد  اقتصادی گسترده در یمن………………………………………………… 65

3-5- صف‌‌بندی نیروها  در یمن…………………………………………………………….. 69

3-6- رویکرد صالح  به گسترش اعتراضات…………………………………………………. 73

3-7- سیاست ایالات متحده در قبال تحولات یمن…………………………………………. 75

3-8- ویژگی‌های دوره منصور هادی………………………………………………………. 79

3-9- تحولات دوره منصور هادی از 2011 تا 2014…………………………………………. 83

3-10- تمرکز زدایی و تشکیل دولت فدرال………………………………………………… 84

3-11- دیدگاه قبایل به طرح فدرالیزه منصور هادی……………………………………… 85

3-12- سیاست  آمریکا در قبال منصور هادی……………………………………………. 88

فصل چهارم: مقایسه تطبیقی سیاست خارجی ایران و عربستان در یمن

همانگونه که پیشتر گفتیم، از نگاه سازه‌انگاران هویت دولت‌ها تعیین کننده سیاست خارجی آنهاست. به اعتقاد سازه‌انگاران هر کدام از دولت‌ها در نظام بین‌الملل به مانند افراد در جامعه داخلی، نوعی هویت دارند که به رفتار آنها در نظام بین‌الملل شکل می‌دهد و پیش‌بینی رفتار آنها را امکان‌پذیر می‌کند. این هویت که در طول تاریخ و در تعامل با دیگر هویتها شکل گرفته است عاملی تاثیرگذار در تصمیم‌گیریهای سیاست خارجی است. در این فصل قصد داریم با توجه به مولفه‌های هویتی هر یک از دو کشور جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی به تبیین سیاست خارجی آنها در قبال تحولات یمن بپردازیم؛ البته برای انجام این کار روشن شدن موضوعاتی حائز اهمیت است.

یمن یکی از حاصل‌خیزترین مناطق شبه جزیره عربی بشمار رفته و به علت دارا بودن موقعیّت خاصّ جغرافیایی و بنادر و جزایر مهم، در طول تاریخ مطمع‌نظر استعمارگران بوده و صفحات تاریخ این کشور را حوادث گوناگون پر‌کرده است. این کشور از لحاظ استراتژیکی دارای اهمیّت ویژه‌ای است، زیرا یمن جنوبی در بخش شمال‌غربی و شامل‌شرقی تنگه “باب‌المندب” قرار گرفته و این تنگه بین دریای سرخ و اقیانوس هند واقع شده است و نزدیک‌ترین آبراه بین شرق و غرب می‌باشد. این کشور یکی از نقاط حساس استراتژیکی مورد نظر شرق و غرب است. یمن با تسلط بر تنگه باب‌المندب قادر به کنترل دریای سرخ بوده و حتّی می‌تواند آنجا را با دارا بودن جزیره مهم و استراتژیکی “پریم” ببندد. این جزیره، تنگه باب‌المندب را به دو بخش آبراه شرقی به نام “باب‌الاسکندر” و آبراه غربی به نام “میون” تقسیم کرده است. علاوه بر جزیره پریم، جزیره “زقر” که در فاصله 29 کیلومتری یمن قرار دارد، و بلندترین نقطه آن 652 متر از سطح دریا ارتفاع دارد، امکان کنترل و مراقبت فعالیت‌های دریایی آن نقطه را میسر می‌سازد.( کریملو، 1383: 32)

جزیره «کمران» با اهمیت استراتژیکش و جزیره «جبل الطیر» بخاطر اشراف بر آبراه منطقه اهمیت ویژه‌ای دارند و وجود بنادر مهمی مثل عدن، حدیده و همچنین سواحل طولانی در دریای سرخ و دریای عرب اهمیت خاصی به یمن داده است. با توجه به آثار باستانی و مناطق طبیعی بی‌نظیرش، یمن پتانسیل گسترش صنعت تروریسم را دارد و از سوی دیگر کتابخانه‌هایی مملو از کتابهای با ارزش خطی است که به آن غنا و اهمیت فرهنگی بخشیده است. یمن منابع متعدد معدنی دارد که به دلایل فقر مالی شدید، جنگ‌های طولانی با استعمارگران و جنگ‌های متعدد داخلی، فرصت استفاده و بهره برداری نیافته است. (کریملو،1383: 78)

کشف نفت در مرزهای مشترک با عربستان سعودی، که دارای مرزهای مشترک طولانی با یمن است، بر پیچیدگی امنیت ملی و تمامیت ارضی یمن تاثیرگذار بوده است. به عنوان مثال در‌ اوائل سـال 1992 مـیلادی دولت عربستان سعودی نامه‌هایی برای شرکت‌های نفتی، که در یمن مشغول‌ حفاری بودند، فرستاد و به آن‌ها اخـطار کرد از عملیات حفاری در مناطق مورد‌ اختلاف دو کشور، خـودداری کنند. یمن نیز نسبت به سه استان نفت خیز «عسیر»، «نجران» و «جیزان» که هم اکـنون تـوسط عربستان سعودی اداره می‌شود، ادعای ارضی دارد. (جعفری ولدانی، 1372: 48) بـه‌ عـلت‌ وجود اختلاف بر سر مناطق مذکور، مرزهای بین عربستان سـعودی و یمن تاکنون نه روی نقشه و نه‌ روی‌ زمین‌ تحدید نشده است.به عبارت دیگر، هنوز بر سر مکان تـقریبی مـرز‌ بـین‌ دو‌ کشور هم تفاهمی به دست نیامده است و این امر همچنان به‌ صورت‌ یک‌ مـنبع تـنش و درگـیری باقی مانده است. تـعیین خطوط مرزی‌ اصولا‌ طی‌ دو مرحله صورت می‌گیرد؛ مرحله اول، تعیین حدود(Delimitation) است که در آن مسیر‌ خط‌ مرزی روی نـقشه مـشخص و در قـرارداد ذکر می‌گردد. قرارداد علاوه بر امضاء باید‌ به‌ تصویب‌ مقامات صلاحیتدار دو کـشور بـرسد. مـرحله دوم، علامت‌گذاری (Demarcation) است که طی آن خط‌ مرزی‌ روی زمین بر اساس آنچه در قرارداد آمده، علامت گـذاری مـی‌شود. (جعفری ولدانی، 1371: 324-323)

در نتیجه جنگ بین عربستان و یمن (که 45 روز طول کشید) در 20 مه 1934 معاهده طـایف بـین‌ دو‌ کشور به امضاء رسید. بموجب این معاهده، عربستان سعودی کنترل عسیر، نجران و جـیزان را بـه دسـت گرفت و این مناطق ضمیمه عربستان گردید. درگـیری یمن در دو جبهه شمال با عربستان سعودی و جنوب با بریتانیا منجر به شکست در هر دو جبهه و تجزیه آن کشور شـد. ولی مردم یمن هرگز حاضر نشدند واگذاری‌ عسیر‌ به عربستان سعودی را بپذیرند. مـعاهده طـایف مبنای روابط عربستان سعودی و یمن تـا انـقلاب یمن در ‌‌سپتامبر‌ 1962 بود. در این سال عبد‌اله سلال قدرت را در کشور به‌ دست‌ گـرفت‌ و رژیـم امامت (امام یحیی) را منحل و اعلام جمهوری کرد. با توجه به ایـنکه عـربستان سعودی دارای نظام قبیله‌ای قرون وسطائی بـود، ایـجاد نـظام جـمهوری در یـمن را یک مبارزه مـستقیم ایـدئولوژیکی‌ بر‌ ضدّ خود تلقی می‌کرد. خروج نیروهای مصری طرفدار نظام جمهوریت یمن از این کشور و شکست مصر در جنگ اعراب و اسرائیل در ژوئن 1967‌، عربستان‌ سعودی‌ را تشویق کرد که هـدف سـنتی خود مـبنی بر تسلط کامل بر تمام شبه جزیره‌ عربستان‌ را دنبال کند. ملک فیصل در نظر داشت گسترش ارضی عـربستان سعودی‌ را‌ از‌ جایی که عبد‌العزیز در آن متوقف شده بود، آغاز کند. (جعفری ولدانی، 1371: 55) عبد العزیز عسیر را اشغال کرد و اکنون نوبت ملک فیصل بود که‌ یمن‌ را به تصرف درآورد. اما حمایت دولت‌های سوسیالیستی به ویژه شوروی از صنعا و عدن‌، ملک‌ فیصل را در اجرای نقشه‌های خود‌ با‌ مشکل مواجه‌ ساخت‌.

4-1- سیاست خارجی عربستان سعودی در قبال یمن……………………………….. 95

4-1-1- اهمیت یمن در سیاست خارجی عربستان سعودی………………………….. 97

4-1-2- نقش عربستان در تحولات داخلی  یمن………………………………………… 99

4-1-3- مهم ترین جهت گیری‌های سیاست خارجی عربستان در قبال تحولات یمن. 102

4-1-4- سناریوهای عربستان و مدیریت تحولات یمن…………………………………. 105

4-2- سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال تحولات یمن……………….. 107

4-2-1- محورهای سیاست خارجی  ایران درخصوص تحولات یمن………………….. 108

4-2-2- تاثیرگذاری جمهوری اسلامی ایران بر تحولات سیاسی یمن……………….. 109

4-2-3- احیای شیعیان زیدی……………………………………………………………. 111

4-2-4- تاثیر پذیری شخصیت‌های یمنی از ایران………………………………………. 113

4-2-5- گسترش شیعه دوازده امامی……………………………………………….. 115

4-2-6- گسترش شعارهای انقلابی و ارزشی………………………………………. 116

4-2-7- حضور فعال شیعیان در قیام مردم یمن………………………………………. 118

4-3- دورنمای آینده تحولات یمن و بازتاب سیاست خارجی ایران و عربستان در این کشور. 122

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل پنجم: نتیجه‌گیری و ارائه راهکارهای پیشنهادی

بحرانی که با سقوط بن‌ علی در تونس، گریبان رژیم‌های اقتدرگرای عرب را گرفت، یمن بحران زده را نیز به شدت لرزاند. از زمان آغاز اعتراضات گسترده یمنی‌ها در اوایل فوریۀ ٢٠١١ تا زمان ارائه ابتکار شورای همکاری خلیج فارس برای حل و فصل بحران در ١٠ آوریل ٢٠١١، تحولات گسترده‌ای رخ داد و مفاهیم نوینی وارد فرهنگ سیاسی حاکم بر یمن شد. روشن‌ترین نتیجه این دگرگونی‌ها گذار یمن از علی عبدالله صالح، پس از 2٢ سال حکمرانی بر یمن یکپارچه است .

 بر اساس یافته‌های پژوهش، در کنار تحولات داخلی، نکته بسیار مهم در ورای این تحولات، میزان اثر‌گذاری کشورهای مهم خارجی در مسیر تحولات یمن بویژه از سوی کشورهایی چون ایالات متحده، عربستان و جمهوری اسلامی ایران می باشد که بنا به موضوع پژوهش به اجمال به نقش آمریکا در این کشور پرداخته و درادامه به بررسی جایگاه دو کشور جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی در تحولات یمن وچگونگی تاثیرگذاری شان بر وقایع این کشور پرداخته شده است. آمریکا به دو دلیل عمده اتحاد با صالح در جنگ علیه تروریسم و به طور مشخص سازمان القاعده در شبه جزیره، و نیز بیم از تسری دگرگونی‌های یمن به کشورهای همجوار و به ویژه عربستان و اثرگذاری آن بر تولید و قیمت نفت، سیاست کاملاً تردیدآمیزی را در قبال تحولات یمن اتخاذ کرد؛ زیرا آمریکا از یک سو نمی‌توانست، به دلیل عدم وجود جایگزینی مطمئن همچون ارتش مصر برای مدیریت دورۀ انتقالی، همچون مبارک به راحتی از صالح بگذرد و از سوی دیگر، نمی‌توانست به وضوح و بدون توجه به هزینه‌های احتمالی مترتب بر حمایت از صالح، در مقابل خواسته‌های معترضان بایستد. اما با به دراز کشیدن تحولات و اصرار معترضان بر کناره‌گیری صالح و ناتوانی صالح در فائق آمدن بر بحران، آمریکا نیز به تدریج از تردید خارج شد و با توجه به سیاست‌های اعلانی و اعمالی آن، به نظر می‌رسید تنها در صدد کنترل و مدیریت دگرگونی‌های شتابان یمن، برای پیشگیری از موج سواری القاعده در این کشور بوده و لزوم گذار از صالح را پذیرفته بود.

 در کنار سیاست خارجی این کشور، مهم‌ترین کشورهای منطقه‌ای که سیاست خارجی فعال و پویایی را در حوزه تحولات این کشور در سطوح مختلف و بعضا متفاوت ایفا کردند عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران بودند که بر اساس رهیافتهای سازه‌انگارانه و باتوجه به مولفه‌هایی چون هویت و هنجارشناسی بازیگران داخلی یمن به واکاوی سیاست های این دو کشور در حوزه تحولات یمن پرداخته شد. در این میان در مورد سیاست خارجی عربستان درخصوص تحولات یمن، آنچه مسلم است این است که اگر چه انقلاب یمن با فاصله کمی از قیام ملتهای تونس، مصر و لیبی آغاز شد، اما روند آن به دلیل دخالت مستقیم عربستان به مراتب کندتر بوده و با موانع متعددی روبه‌رو شد. افزون بر این، ورود دیپلماتیک شورای همکاری خلیج فارس با هدایت عربستان به بحران در این کشور و ارایه پیشنهادها و طرحهای مختلف این شورا برای یمنی‌ها که ابزار مناسبی را برای مانور و وقت‌کشی صالح به وجود آورد، بر پیچیدگی تحولات در یمن افزود، اما هیچ یک از این موانع نتوانست موج اعتراضات مردمی را فرو‌بنشاند. از آنجا که محور سیاست های عربستان را ثبات منطقه‌ای تشکیل میدهد و از هرگونه تغییر سیستمی در مجاورت خود هراسان است، احتیاج به امنیت در مرزهای طولانی با یمن دارد خصوصا آنکه دو استان شیعه نشین جازان و الشرقیه عربستان هم مرز با حوثی‌های شمال یمن می‌باشد. این مرزها از گذشته‌های دور نیز همیشه منشا نگرانی و بحران برای دولتمردان سعودی بوده است.

نتیجه گیری. ………………………………………………………………………………126

پیشنهادات………………………………………………………………………………. 131

منابع فارسی……………………………………………………………………………. 135

منابع انگلیسی………………………………………………………………………… 141

 

Abstract:
Yemen’s strategic and special geographic position, especially considering its control over Bab al-Mandan Strait, the Red Sea and Gulf of Aden in one side, and its effects on the developments in the Middle East and the Arabian Peninsula on the other have always been a source of concern and attention for the regional countries. Presence of different sects and tribes in Yemen, as well as political and religious currents including the Muslim Brotherhood, Shiites, Zeydis and Shiites, Wahhabis, along with al-Qaeda, … have affected the developments in the country. The Islamic Repubic of Iran and Saudi Arabia have had special influence and role-play in Yemen’s developments through different currents, which are in line with interests of the two at the political and religious scene of regional rivalry, whether spiritually or practically in the battlefield. In this research we will study the developments and the two powers’ foreign policy towards them especially between 2011 and 2014



بلافاصله بعد از پرداخت به ایمیلی که در مرحله بعد وارد میکنید ارسال میشود.


فایل pdf غیر قابل ویرایش

قیمت25000تومان

خرید فایل word

قیمت35000تومان

.