انتخاب صفحه

فهرست مطالب

فصل اول : کلیات

نوآوری و شناسایی عواملی که بر آن اثر دارد یک عنصر کلیدی برای سازمان ها است و سازمان ها در جهت به روزرسانی خدمات و محصولات خود و رفع هر چه بهتر و سریعتر نیازهای مشتریان خود از طریق دست یابی به نوآوری بنیادی، می توانند سهم خود را در بازار حفظ نمایند و به مزیت رقابتی دست یابند. در این فصل ابتدا مساله پژوهش تشریح می شود، سپس اهمیت و ارزش پژوهش به همراه کاربردهای آن تشریح می‌‌ گردد. در ادامه، اهداف و سوال‌های پژوهش مطرح می‌‌ گردد و روش پژوهش به طور خلاصه ارائه می‌‌ شود. سپس قلمرو مکانی، زمانی و موضوعی پژوهش عنوان شده و در پایان تعاریف واژه‌های کلیدی پژوهش بیان می‌‌ گردد.

1-2- شرح و بیان مساله پژوهش

ر دهه‌های اخیر، نوآوری[1] به یک مفهوم کلیدی تبدیل شده است. توسعه شتاب‌دار علم و فن آوری، چرخه عمرکوتاه محصولات، رشد و بلوغ بازارها و جهانی شدن، همه و همه موجب افزایش اهمیت نوآوری برای سازمان ها شده است. بسیاری از سازمان ها در محیط خود با مشکلات زیادی از لحاظ رقابتی مواجه هستند که ناشی از سرعت بالا در تغییرات محیط به خصوص تغییرات تکنولوژی می‌باشد.  در حقیقت نوآوری یک ضرورت برای سازمانهایی است که در محیط‌های پویا و غیر قابل پیش‌بینی رقابت می‌کنند و همچنین به عنوان یک منبع حیاتی ایجاد مزیت رقابتی عمل می‌کند. به بیان دیگر در عصر جهانی­شدن و ارتباطات، سازمانها نیازمند اخذ تصمیمات صحیح و سریع هستند تا بتوانند در عرصه تنگاتنگ رقابت، گامی‌‌ جلوتر باشند.

به دلیل وجود رقابت زیاد بین جوامع، اکثر کشورها با تکیه بر نوآوری به دنبال افزایش بهره‌وری و بهبود وضعیت اقتصادی خود هستند(حمیدی زاده، 1387). نوآوری به عنوان یک عامل حیاتی برای سازمان ها جهت ایجاد ارزش و حفظ مزیت رقابتی در محیط‌های پیچیده و پویای امروزی قلمداد می‌شود (رنجیت[2]، 2004). پس باید مدیران و کارکنان از قدرت خلاقیت و نوآوری در جهت تطبیق با تغییرات سریع، خطوط تولید و شیوه‌های مدیریتی استفاده کنند (دامان پور[3]، 1991). در واقع هدف از نوآوری و بررسی آن دست‌یابی به مسیری برای مدیریت نوآوری به نحوه مطلوب و صحیح است (شاهین و صادق بیگی، 1389) تا از این طریق سازمان ها بتوانند به عملکردی نوآورانه‌تر و سودآوری بیشتری دست یابند چرا که نوآوری به عنوان عنصر کلیدی در عملکرد سازمان ها محسوب می‌‌ شود. (شاهین و پورحمیدی[4]، 2011). دلیل اصلی اهمیت نوآوری آن است که، به سازمان ها کمک می‌‌ کند تا با سرعت بیشتری توانایی خود را در تولید مخصولات جدید بالا ببرند(شاهین و زینلی[5]، 2013). بنابراین به دلیل آنکه نوآوری به برنامه‌های کاربردی جدید از دانش، ایده‌ها، روش‌ها و مهارت‌ها مربوط می‌شود که می‌توانند قابلیت های منحصر به فرد و اهرمی‌‌ رقابتی را در سازمان ایجاد نمایند (ام سی دورموت و اکونور[6]، 2002)، می توان کاربردهای مختلفی را برای آن متصور شد. نوآوری متناسب با کاربرد، به انواع مختلف تفکیک شده است. یکی از این تقسیم‌بندی‌ها، تفکیک نوآوری‌های به نوآوری بنیادی و تدریجی است (چیزا و همکاران[7]، 1996 ؛ دی وار و داتون[8]، 1986). نوآوری تدریجی از تغییرات جزئی در محصولات فعلی، با استفاده از تکنولوژی‌های موجود حاصل می‌شود، در حالی که نوآوری بنیادی نشان دهنده‌ تغییرات اساسی در محصولات جدید است که ناشی از تغییراتی انقلابی در تکنولوژی‌های مورد استفاده می‌باشد (دی وار و داتون، 1986, اتلی برایجس و اکوف [9]، 1984; سونگ و مونتیا وسی[10]، 1998).

با توجه به مطالب بالا دست‌یابی به عواملی که می‌توانند پیش‌بینی کننده‌ این نوآوری­ها باشند، از اهمیت بالایی برخوردار است و این در حالی است که پژوهش ها تنها به تعدادی از این عوامل توجه نموده اند (شاهین و همکاران[11]، 2011، شاهین و همکاران 2014). و در مطالعات در دسترس، هیچ پژوهشی به صورت جامع به همه عواملی که می‌تواند نوآوری را تحت تأثیر قرار دهد، توجه نکرده است.  به همین دلیل در پژوهش حاضر، تلاش بر آن است که تمام پژوهش های در دسترس مورد مطالعه قرار بگیرد تا عوامل اصلی و مهم در پیش بینی نوآوری مورد بررسی قرار بگیرد چرا که از این طریق به شکل جامع تری به مطالعه نوآوری پرداخته می‌‌ شود. اگر همه عوامل مؤثر بر دو نوع نوآوری بنیادی و تدریجی، مورد مطالعه قرار گیرد و اولویت‌بندی شود، سازمانهایی که به دنبال نوآور شدن هستند، می‌توانند درک کنند که برای دست یابی به هر کدام از نوآوری‌های بنیادی و تدریجی باید از چه عواملی و به چه میزان استفاده کنند.

به علاوه روش‌های کمی‌‌ اولویت بندی درتصمیم گیری چند معیاره از قبیل: خانه کیفیت، تحلیل شبکه‌ای، تحلیل پوششی داده‌ها و دی‌متل تنها می‌تواند مؤلفه‌هایی را که پژوهشگر در نظر می‌گیرد، وزن‌دهی کند و مشخص می نماید که هر عاملی با چه وزنی برای ایجاد یا ارتقاء نوآوری مهم است. این در حالی است که استفاده از تکنیک هایی که بتواند هر عاملی را در دو گروه نوآوری بنیادی و یا تدریجی گروه بندی نماید و جایگاه دقیق واحدهای سازمانی را در دست یابی به نوآوری تدریجی و بنیادی تعیین نماید. می تواند مشخص نماید اگر یک واحد سازمانی جدید ایجاد شود از هر عامل به چه میزان استفاده نماید تا به چه میزان نوآوری تدریجی و بنیادی دست یابد، مثمر ثمر واقع شود. زیرا موجب می‌‌ شود که سازمانها، به صورت کاربردی بدانند برای گذار از نوآوری تدریجی به نوآوری بنیادی استفاده از این عوامل چه مقدار باشد تا از این طریق سازمان ها بتوانند بیش از پیش نوآور شوند و عملکردی نوآورانه‌تر داشته باشند.

افزایش رقابت، فشار جهانی­سازی و تحولات بازار، روش­های رقابت و ایجاد نوآوری را تغییر داده است. در شرایط جدید هم انتخاب عواملی که نوآوری را ایجاد می‌‌ کنند و هم ارتقاء و توسعه آنها به ­منظور افزایش انعطاف پذیری در برابر تغییرات بازار و دست یابی به سهم بازار بالاتر ضروری است. از این­رو دست یابی به نوآوری بیشتر مستلزم انتخاب سریع و مناسب عوامل مؤثر بر نوآوری ها است.

 همانطور که بیان شد، نویسندگان زیادی به بررسی اهمیت نوآوری پرداخته اند. آنها در نقش کلیدی نوآوری و عواملی مناسب ایجاد کننده آن در دستیابی به اهداف و عملکردی نوآورانه تر اتفاق نظر دارند. بنابراین تعیین نوع و میزان عوامل نوآوری، یک تصمیم استراتژیک می­باشد. به همین دلیل تصمیم­گیران به فرآیند نوآوری سازمان ها، که به طور پیوسته در حال رشد می‌‌ باشد، توجه زیادی نشان می­دهند. با توجه به نقش اساسی نوآوری در تعیین ارتقاء سهم بازار و دست یابی به عملکرد نوآورانه تر، یکی از وظایف اساسـی مدیران سازمانی، تعیین عوامل ایجاد کننده نوآوری و میزان تحقق آنها در سازمان است. تاکنون روش­های تصمیم­گیری بسیاری پیرامون این فرآیند ارائه شده­ است، اما حجم بسیار بالا اطلاعات، شرایط پویای همکاری با سازمان های مشتاق به نوآور شدن و همکاری مداوم با آنها دلایلی هستند که نیاز به استفاده از سیستم­های مبتنی بر هوش مصنوعی را فریاد می­کنند. علی­رغم مزیت ­ها و فواید اشاره شده پیرامون سیستم های مبتنی بر هوش مصنوعی در حل مسائل و تصمیم­گیری، تاکنون پژوهش های نسبتاً کمی‌‌ پیرامون استفاده از این سیستم ها در فرآیند تعیین عواملی که در هر واحد سازمانی باید به کار گرفته شوند تا از نوآوری تدریجی به بنیادی به دست یافت و عملکرد نوآورانه محقق شود، صورت گرفته است.

 

1-1- مقدمه…………………………………………………………………………………………………… 1

1-2- شرح و بیان مساله پژوهش…………………………………………………………………………… 1

1-3- اهمیت و ارزش پژوهش……………………………………………………………………………….. 4

1-4- کاربرد نتایج پژوهش……………………………………………………………………………………. 5

1-5- اهداف پژوهش…………………………………………………………………………………………. 5

1-6- سوال های پژوهش…………………………………………………………………………………….. 6

1-7- روش پژوهش……………………………………………………………………………………………. 6

1-8- قلمرو پژوهش………………………………………………………………………………………….. 6

1-9- تعاریف واژه های پژوهش…………………………………………………………………………….. 6

جمع بندی……………………………………………………………………………………………………. :7

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه پژوهش

در دهه گذشته، سرعت تغییرات در بازار بصورت قابل ملاحظه و وسیعی افزایش یافته است. در این محیط رقابتی شدید، سازمان­ها برای بقا و موفق بودن، باید نوآوری را در محصولات و خدمات خود ایجاد کنند. بنابراین در سازمان­هایی که تغییر و پیشرفت ارکان اصلی است، نوآوری از عوامل مهم برای رسیدن به اهداف به حساب می­آید. شناسایی عوامل حیاتی و مهم نوآوری جهت ارائه خدمات و تولید بهتر و در نتیجه برتری رقابتی امری ضروری است. بنابراین به دلیل آنکه نوآوری به برنامه های کاربردی جدید از دانش، ایده ها، روش‌ها و مهارت‌ها مربوط می‌شود که می‌‌ تواند قابلیت‌های منحصر به فرد و اهرمی‌‌ رقابتی را در سازمان ایجاد نمایند تصمیم گیری در رابطه با عوامل مؤثر بر دو نوع تدریجی و بنیادی نوآوری و میزان به کار گیری آنها در سازمان برای دست یابی به عملکرد نوآورانه تر از اهمیت بالایی برخوردار است.در این فصل ابتدا، مفاهیم نوآوری و عملکرد نوآورانه مطرح شده است، سپس، تکنیک‌ شبکه عصبی به منظور ارزیابی عوامل مؤثر بر نوآوری بیان شده است. و در نهایت پیشینه پژوهش در قالب پژوهش‌های داخلی و خارجی ارائه گردیده است.

نوآوری اشاره به کاربرد جدید دانش، ایده، روش و مهارت‌هایی دارد که می‌تواند قابلیت‌های منحصر به­فرد و اهرم‌های جدیدی برای رقابت سازمانی ایجاد کند(اندرسون و همکاران[1]، 2008,شاهین و عباس زاده [2]، 2013). از آنجایی که امروزه مشتریان دقت بیشتری در انتخاب خود دارند بنابراین انتظار دارند محصولات تنوع بیشتری داشته باشد و نوآوری بیشتری در آنها دیده شود(شاهین و همکاران[3]، 2013) پس در بازارهای جهانی، سازمان­ها باید توانایی تشخیص چالش‌های نو و پیکر بندی مجدد تکنولوژی‌ها، شایستگی‌ها و سرمایه‌های دانشی خود را جهت ایجاد مزیت رقابتی پایدار داشته باشند(تیس[4]، 2000).

در تعریفی دیگر نوآوری عبارت است از، ظرفیت کلی سازمان در معرفی محصولات جدید به بازار یا گشودن بازاری جدید به همراه ترکیب راهبردی با در برداشتن رفتارها و فرآیندهای نو (نورث و اسمال بون[5]، 2000). معمولاً محققان بر این باورند که مفهوم فرآیند نوآوری را درک کرده‌اند. اما در حقیقت بسیاری از تحقیقات انجام گرفته در حوزه‌های مرتبط با نوآوری، تعاریف و طبقه‌بندی‌های متفاوتی از نوآوری را ارائه داده‌اند. در­­واقع مفهوم نوآوری توجه تعداد زیادی از محققان را به خود جلب کرده است. این مفهوم برای اولین بار توسط شومپیتر در سال 1934 ارائه شده است که با توصیف نوآوری به رسمیت شناخته شده است و به عنوان فرآیند ایجاد نام تجاری جدید، محصولات، خدمات و فرآیندها و تأثیر آن بر توسعه اقتصادی بوده است. از آن به بعد دانشمندان مختلفی به تشریح متفاوتی از این مفهوم، برای بقای طولانی مدت سازمان­ها پرداخته‌اند و آن را به عنوان عامل بسیار مهمی‌‌ در نظر گرفته­اند. ادبیات گذشته دو نگرش به نوآوری داشته است، 1- نگرش هدف محور، که تمرکز بر روی نوآوری به خودی خود 2- نگرش موضوع محور، تمرکز بر روی موضوعاتی مانند کشور، صنعت، سازمانها و گروه‌ها که ابداع و اجرا کننده نوآوری هستند. از آن به بعد دانشمندان مختلفی، تشریح متفاوتی از این مفهوم برای بقای طولانی مدت سازمان­ها داشته اند و آن را به عنوان عامل بسیار مهمی در سازمان­ها در نظر گرفته­اند(خان و همکاران[6]، 2009).مفهوم نوآوری از دهه 60 تا هزاره سوم دارای مفاهیم متفاوتی بوده است که این مفاهیم در جدول1-2 ارائه شده است.

همان‌طور که اشاره شد فرآیندهای مختلف نوآوری، خروجی‌های متفاوتی را به‌دنبال دارد. بعضی از این نتایج در محصولات و تغییر در آن­ها یا در خدمات و یا در روش انجام امور توسط سازمان­ها می‌باشد. اگر سازمانی به دنبال بقا در محیط متغیر و پویا باشد، لازم است در انواع مختلف نوآوری سرمایه گذاری نماید، چرا که انواع مختلف نوآوری، به روش‌های متفاوتی سازمان را تحت تاثیر قرار داده و نتایج متفاوتی را به دنبال دارد(سیگاو و همکاران[1]، 2006). پژوهشگران طبقه بندی نوآوری را به روش‌های گوناگونی انجام داده‌اند. با توجه به مطالعات گذشته، گونه شناسی‌های متفاوتی از نوآوری ارائه شده است، که پنج نوع نوآوری را در مطالعات تجربی شناسایی کرده­اند. این نوآوری­ها عبارتند از نوآوری تدریجی در محصول، نوآوری تدریجی در فرآیند، نوآوری بنیادی در محصول، نوآوری بنیادی در فرآیند و نوآوری اجرایی(هرمان و همکاران[2]، 2007). جهت تمایز بین این پنج نوع نوآوری، نیاز به بحث در مورد تفاوت‌های بین نوآوری اجرایی و فنی، نوآوری تدریجی و بنیادی و نوآوری در فرآیند و محصول است. در ابتدا نوآوری به نوآوری اجرایی و فنی تقسیم بندی می‌شود. نوآوری اجرایی به کاربرد ایده‌های جدید جهت بهبود ساختار و سیستم سازمانی و نفود فرآیندها به ساختار اجتماعی یک سازمان اشاره دارد(دامان‌پور[3]، 1987; وراواردنا[4]، 2003). در مقابل نوآوری فنی به‌کارگیری تکنولوژی جدید که با محصولات و فرآیندها یکپارچه هستند، تعریف می‌گردد(یانگ‌هونگ و همکاران[5]، 2005). معمولا نوآوری اجرایی ناشی از نیاز‌های درونی سازمان، جهت هماهنگی و ساختاردهی می‌باشد در حالی‌که عمدتا نوآوری فنی پاسخی به عوامل محیطی همچون شرایط نا‌اطمینان بازار یا دانش فنی می‌باشد(گارتنر و همکاران[6]، 1984). نوآوری اجرایی از رویکرد بالا به پایین استفاده می‌کند، یعنی مدیران سطوح بالای سازمان خود را به فعالیت‌های مرتبط متعهد می‌دانند در حالی که نوآوری فنی از رویکرد پایین به بالا استفاده می‌کند یعنی جایی که تکنسین‌های سطوح پایین درگیر انجام کارها هستند(دفت[7]، 1978). نوآوری اجرایی نیازمند به‌کارگیری هزینه‌ها و دربردارنده شکست‌های سازمانی است و فعالیت‌های کاری پایه‌ای را به‌طور مستقیم و مشتریان را به ‌طور غیر مستقیم تحت تأثیر قرار می‌دهد(ویراواردنا، 2003). با توجه به درجه و موضوع تکنولوژی، نوآوری فنی به نوآوری بنیادی و تدریجی و نوآوری فرآیند و محصول تقسیم بندی می‌شود.

 

2-1- مقدمه………………………………………………………………………………………………….. 8

2-2- معرفی نوآوری…………………………………………………………………………………………. 8

2-2-1-نوآوری…………………………………………………………………………………………………. 9

2-2-2-طبقه بندی نوآوری………………………………………………………………………………….. 12

2-3-طبقه بندی عوامل مؤثر بر نوآوری با توجه به مطالعات گذشته ………………………………….. 13

2-4-مروری بر طبقه بندی های نوآوری…………………………………………………………………. 22

2-5-عملکرد نوآورانه………………………………………………………………………………………… 24

2-6-رویکرد علمی به تصمیم­گیری………………………………………………………………………… 24

2-6-1-کاربرد هوش مصنوعی در تصمیم­گیری…………………………………………………………… 25

2-7-شبکه­های عصبی مصنوعی………………………………………………………………………….. 26

2-7-1-مقدمه……………………………………………………………………………………………….. 26

2-7-2-تاریخچه شبکه­های عصبی30…………………………………………………………………… 28

2-7-3-نرون طبیعی……………………………………………………………………………………….. 29

2-7-4-نرون مصنوعی………………………………………………………………………………………. 29

2-7-5- معماری شبکه عصبی……………………………………………………………………………. 29

2-7-5-1- شبکه های پیشرو……………………………………………………………………………… 31

2-7-5-2- شبکه­های بازجریانی……………………………………………………………………………. 32

2-7-6-یادگیری در شبکه­های عصبی……………………………………………………………………… 33

2-7-7-شبکه پرسپترون چندلایه……………………………………………………………………………. 34

2-7-8-مزایا و معایب شبکه­های عصبی………………………………………………………………….. 36

2-7-9-کاربرد شبکه­های­ عصبی در مدیریت……………………………………………………………….. 37

2-8- پیشینه پژوهش……………………………………………………………………………………….. 38

2-8-1- مطالعات داخلی……………………………………………………………………………………. 38

 2-8-2-پیشینه مربوط به نوآوری…………………………………………………………………………. 38

2-8-3- مطالعات خارجی………………………………………………………………………………….. 39

2-8-4- مطالعات مربوط به عملکرد نوآورانه……………………………………………………………… 40

2-9-جمع­بندی……………………………………………………………………………………………… 41

فصل سوم : روش پژوهش

در این فصل از پژوهش، ابتدا روش پژوهش، جامعه ی آماری و قلمرو پژوهش، مطرح شده است. سپس به نحوه ی گردآوری و ابزار جمع آوری اطلاعات، روش نمونه گیری و حجم نمونه، اشاره شده است و در نهایت رویکرد پیشنهادی و مراحل انجام پژوهش جهت محاسبه میزان تدریجی و بنیادی بودن هر یک از واحدهای سازمانی و ارائه مدلی برای تشخیص اینکه اگر واحد سازمانی جدیدی ایجاد شود چه میزان از هر عامل اثرگذار لازم است تا واحد مذکور به نوآوری بنیادی دست یابد، مورد بررسی قرار گرفته و شرح داده می­شود.

3-2- روش پژوهش

  پژوهش حاضر توسعه­ی دانش کاربردی در یک زمینه خاص را به دنبال دارد چرا که به کمک تکنیک کانو و شبکه عصبی عوامل مؤثر بر نوآوری به طور جامع آشکار می‌شوند و نحوه گذار از نوآوری تدریجی به بنیادی به طور دقیق به دست می­آید. در این پژوهش تلاش بر آن بوده است که میزان به کارگیری نوآوری تدریجی و بنیادی هریک از 9 واحد شرکت فولاد مبارکه اصفهان مشخص گردد. با توجه به نتایج به دست آمده می‌‌توان واحد‌هایی که هم نوآوری تدریجی و هم نوآوری بنیادی بالایی دارند را به عنوان الگوی بهینه برای دیگر واحد‌های سازمانی در نظر گرفت و با ارائه راه کارهایی به هر واحد کمک کرد تا از شرایطی که نوآوری پایینی دارد به سمت واحد‌های الگو حرکت کنند و یا به برخی واحدها که نوآوری­ تدریجی را در درون خود دارند کمک نمود تا به سمت نوآوری بنیادی حرکت نمایند. به همین جهت تمام عوامل مؤثر بر نوآوری که در هر دو نوآوری تدریجی و بنیادی مشابه بودند در  9واحد سازمانی (تعمیرات و نگهداری، انرژی و سیالات، معاونت تکنولوژی، معاونت بهره برداری، دفاتر فنی نواحی نوآور، آهن سازی، نورد گرم، نورد سرد،فولاد سازی) مورد بررسی قرار گرفت. برای جمع آوری داده ها از 40 خبره نظرخواهی شده است، به این طریق که توضیحاتی در رابطه با هر یک از نوآوری­ها جهت آگاهی آنها از نوآوری بیان شد و در ادامه به دو طیف از سوالات (سوالات مربوط به نوآوری بنیادی و تدریجی) پاسخ دادند. از آنجایی که خبره‌های سازمان به سوالات به فرم کیفی و کلامی‌‌ پاسخ می‌‌ دادند برای دست یابی به یک عدد کمی‌‌ و قابل اتکا در رابطه با هر نوآوری از شبکه عصبی استفاده شده تا تصمیم گیری دقیق­تری برای واحد‌های سازمانی انجام شود.

3-3– مدل مفهومی‌‌ رویکرد پیشنهادی

   همانطور که بیان شد در این پژوهش، مدلی مبتنی بر گذار از نوآوری تدریجی به بنیادی برای تعیین میزان نوآوری هر یک از واحد‌های سازمانی و مقدار بهینه ای­ که لازم است به آن دست یابند، پیشنهاد شد. مدل پیشنهادی به این گونه است که ابتدا عوامل مؤثر بر نوآوری،  در دو بعد بنیادی و تدریجی با توجه به مطالعات در دسترس شناسایی و دسته­بندی شدند. و در مرحله دوم، شناسایی شاخص‌های کیفیت عوامل بر اساس مدل کانو انجام گردید. بعلاوه در مرحله سوم از مدل کانو برای تشکیل یک سیستم خبره استفاده گردید و سپس با کمک شبکه‌های عصبی و استفاده از سیستم خبره تشکیل شده در مرحله قبل به آموزش سیستم
پرداخته شد.  نهایتا با کمک اطلاعات مراحل قبل و همچنین ماتریس عملکرد 9 واحد سازمانی که از طریق پرسش نامه به دست آمده بود، جایگاه واحد‌های سازمان در نوآوری تدریجی و بنیادی مشخص گردید.

 

3-1- مقدمه………………………………………………………………………………………………… 42

3-2- روش پژوهش………………………………………………………………………………………… 42

3-3- مدل مفهومی رویکرد پیشنهادی…………………………………………………………………… 43

3-4-1- مرحله اول………………………………………………………………………………………….. 44

3-4-2- مرحله دوم- شناسایی شاخص های کیفیت معیارها بر اساس مدل کانو………………….. 45

3-4-2-1- فاز اول : تعیین اینکه هر کدام از معیار ها چقدر مهم است……………………………….. 45

3-4-2-1-الف- گام اول……………………………………………………………………………………… 45

3-4-2-1-ب-گام دوم………………………………………………………………………………………… 46

3-4-2-1-پ- گام سوم……………………………………………………………………………………… 47

3-4-2-2- فاز دوم-تعیین وزن اهمیت ویژگیهای کیفی………………………………………………….. 48

3-4-2-2-الف-گام اول- استفاده از عبارتهای زبانی برای ارائه ویژگیهای کیفی……………………. 47

3-4-2-2-ب- گام دوم- تبدیل عبارت کلامی به اعداد فازی……………………………………………. 48

3-4-2-2-ج-گام سوم- استفاده تحلیل گسترده چنگ………………………………………………… 48

3-4-2-2-ج-الف-مرحله اول……………………………………………………………………………….. 48

3-4-2-2-ج-ب- مرحله دوم………………………………………………………………………………… 49

3-4-2-2-ج-چ- مرحله سوم………………………………………………………………………………. 50

3-4-2-2-ج-ه-مرحله چهارم……………………………………………………………………………….. 50

3-4-2-2-چ- گام چهارم- محاسبه ضریب اهمیت عوامل اثر گذار بر نوآوری تدریجی و بنیادی………. 50

3-4-3- مرحله سوم ……………………………………………………………………………………….. 50

3-4-4-مرحله چهارم ……………………………………………………………………………………… 51

3-5- جامعه آماری و نمونه آماری………………………………………………………………………… 51

3-6-روش جمع آوری داده‌ها……………………………………………………………………………….. 51

3-8- ابزار گردآوری داده‌ها…………………………………………………………………………………. 52

3-9- روایی پرسش نامه………………………………………………………………………………….. 52

3-10- انتخاب نرم­افزار……………………………………………………………………………………… 52

3-11- جمع­بندی…………………………………………………………………………………………… 53

فصل چهارم :‌تجزیه و تحلیل داده­ها و یافته ها

در این فصل نتایج به دست امده از مراحل انجام پژوهش که در فصل سه بیان شد ارایه می‌‌ شود. این نتایج شامل دسته بندی عوامل در پنج دسته بایدی، تک بعدی، جذاب، بی تفاوتی و معکوس برای دست یابی به نوآوری تدریجی و بنیادی و میزان تدریجی و بنیادی بودن هر یک از واحد‌های سازمانی و گروهبندی مؤلفه‌های نوآوری بنیادی و تدریجی و تعیین درصد تأثیرگذاری نوآوری بنیادی و تدریجی بر عملکرد در هر یک از واحد‌های سازمان فولاد مبارکه می‌‌ باشد.

4-2-1- عوامل شناسایی شده مؤثر بر نوآوری تدریجی و بنیادی

همانطور که درمرحله اول پژوهش در فصل سوم بیان گردید، با توجه به مطالعات در دسترس 30 متغیر کیفی تأثیرگذار بر نوآوری تدریجی و بنیادی مورد شناسایی قرار گرفتند.

4-2-2- شناسایی شاخص‌های کیفیت معیارها بر اساس مدل کانو

   همانطور که در فصل سوم بیان گردید در این مرحله، مدل کانو برای تعیین شاخص‌های کیفیت عوامل اثر گذار بر دو نوع نوآوری تدریجی و بنیادی استفاده شد.

4-1-مقدمه………………………………………………………………………………………………. 54

4-2- یافته های مربوط به هر مرحله از پژوهش…………………………………………………….. 54

4-2-1- عوامل شناسایی شده مؤثر بر نوآوری تدریجی و بنیادی…………………………………. 54

4-2-2- شناسایی شاخص های کیفیت معیارها بر اساس مدل کانو……………………………… 54

4-2-2-1-تعیین اینکه هر کدام از معیار ها چقدر مهم است؟ ……………………………………… 54

4-2-2-1-الف- گام اول………………………………………………………………………………….. 54

4-2-3- تعیین وزن اهمیت ویژگیهای کیفی…………………………………………………………. 58

4-2-4- نتایج به دست آمده از تحلیل گسترده چنگ ……………………………………………… 58

4-3- استفاده ازخروجی مدل کانو برای تشکیل یک سیستم خبره و آموزش سیستم ……………………………………………………………………………………………………………. 62

4-4- تعیین جایگاه واحدهای سازمانی در نوآوری تدریجی و بنیادی………………………………. 66

4-5- تحلیل یافته‌های اصلی…………………………………………………………………………… 70

4-6 – سایر یافته‌های پژوهش…………………………………………………………………………. 70

4-6-1- محاسبه فاصله اقلیدسی واحدها از واحد الگو……………………………………………… 70

4-6-2- مقایسه واحدهای صفی و ستادی از نظر نوآوری تدریجی و بنیادی……………………… 72

4-7- جمع بندی…………………………………………………………………………………………. 72

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل پنجم : بحث و نتیجه گیری

در این فصل ابتدا، خلاصه‌ای از پژوهش ارائه می‌شود و روند کلی انجام پژوهش به طور مختصر بیان می‌شود. سپس نتایج حاصل از تکنیک کانو مبنی بر تعیین ضریب اهمیت عوامل مؤثر بر نوآوری تدریجی و بنیادی و وضعیت ده واحد سازمانی فولاد مبارکه از نظر میزان این نوآوری ها که با حل مدل شبکه عصبی به دست امده است، ارائه می‌شود. در ادامه نتایج حاصل از یافته‌های جانبی پژوهش شامل محاسبه فاصله اقلیدسی واحدها از واحد الگو ونتایج حاصل از مقایسه واحدهای صفی و ستادی تشریح می‌گردد. در ادامه محدودیت‌های پژوهش و همچنین پیشنهادهایی برای سازمان و برای پژوهش‌های آتی بیان می‌گردد.

5-2-خلاصه پژوهش

از آن‌جا که یکی از پیامد‌های استفاده بهینه از نوآوری در سازمانها و شرکت‌ها افزایش عملکرد نوآورانه می‌باشد، توجه به فرآیندها، موجب افزایش اهمیت و رشد توجه به نوآوری شده است. در نتیجه نوآوری به عنوان یکی از عوامل کسب مزیت رقابتی معرفی شده‌است که بکارگیری مناسب آن می‌تواند کارایی شرکت‌ها را افزایش داده و بر عملکرد آنها تأثیر گذارد.هدف از این پژوهش ارائه راه حلی برای گذار از نوآوری تدریجی به بنیادی بوده است به این منظور دو گام اصلی در این پژوهش برداشته شد:

– استفاده از تکنیک کانو برای گروهبندی عوامل مؤثر بر نوآوری بنیادی و تدریجی

برای انجام پژوهش در مرحله اول و برای گروهبندی مؤلفه‌های نوآوری بنیادی و تدریجی از تکنیک کانو به فرم فازی استفاده گردید: همانطور که درفصل 4 مشخص شد عوامل، رهبری، مدیریت دانش، کیفیت( مدیریت کیفیت،کنترل کیفیت) و ارتباطات درون سازمانی با وزن‌های به ترتیب 0/5313؛ 0/5283؛ 0/4960؛0/4945 عوامل بایدی برای ایجاد نوآوری تدریجی در سازمان به دست آمدند. بعلاوه عواملی چون: مدیریت دانش، تجربه و تکرار و آزمون در انجام فعالیت ها، محیط اقتصادی(رشد اقتصادی، ثبات اقتصادی)و کیفیت( مدیریت کیفیت، کنترل کیفیت) با وزن‌های به ترتیب 0/6960؛ 0/5915؛ 0/5376؛0/5270 بایدی ترین عوامل برای ایجاد نوآوری بنیادی بودند. علاوه بر آن عوامل رهبری و مدیریت دانش با وزن‌های به ترتیب 0/3378 و0/3371مهمترین عوامل مؤثر بر نوآوری بنیادی و مدیریت دانش با وزن 3012/0عامل مهمی‌‌ برای تأثیر گذاری بر نوآوری تدریجی به حساب آمد.

   – با توجه به یافته ها، مدیریت دانش تاثر بالایی بر هر دو نوآوری ‌های تدریجی و بنیادی دارد. از آنجایی که امروزه که فضای کسب و کار به شدت رقابتی است، تلاش بیشتر سازمان ها برای بقا و رقابت با رقبا به یک امر عادی تبدیل شده است. بنابراین به نظر می‌‌ رسد سازمانی موفق تر است که بتواند از طریق ایجاد ایده و نوآوری خود را با این تغییرات منطبق کند و به عملکرد خوبی دست یابد و این امر جز با پیاده سازی و توسعه فرآیند‌های مدیریت دانش در سازمان محقق نمی‌‌ شود. در واقع، کسب دانش بعنوان فرآیند کشف دانش جدید و موجود در محیط یک سازمان است و احتمالا دانش قادر است در یک سازمان به منظور افزایش عملکرد نوآوری به اشتراک گذاشته یا استفاده شود. سازمان ها با توجه به شرایط در حال تغییر مداوم محیط برای بقا و کسب مزیت رقابتی نیاز به تولید ایده و نوآوری دارند و یکی از پیش نیازهای آن کسب دانش است. بنابراین سازمان ها باید توجه زیادی به فرآیند کسب دانش کنند چرا که این عامل در ایجاد نوآوری نقش بسزایی دارد. و سازمان ها با به کارگیری استراتژی های مدیریت دانش، امکان نوآوری در فرآیندها، فعالیت ها، محصولات و خدمات خویش را فراهم خواهند آورد و در نتیجه موقعیت رقابتی خویش را بهبود می بخشند. در محیط پویا، چالشی و رقابتی کسب و کار امروز، حرکت سازمان ها به طرف سازمان های یادگیرنده از الزامات موفقیت در چنین محیطی است.  در واقع امروزه همه سازمان ها و بخصوص سازمان فولاد مبارکه اصفهان باید بتوانند دانش مورد نیاز برای نوآوری در محصولات خود و بهبود فرآیندهایشان را کسب کنند، بین کارکنانشان نشر دهد و آن را در تمامی فعالیت های روزانه خود به کار گیرند. تنها از این طریق است که می تواند به الزامات محیط رقابتی و نیازهای به شدت متغیر مشتریان پاسخ گوید. می‌‌توان اینگونه استدلال کرد که رفتار تسهیم دانش برای کمک به ایجاد قابلیت‌های سازمانی گوناگون از جمله نوآوری لازم است و همچنین برای عملکرد شرکت بسیار ضروری می‌‌ باشد. اگرچه تسهیم دانش با همکاران ممکن است بسیار دشوار باشد، اما این تأثیر مثبتی در کاهش هزینه‌های تولید، تکمیل سریعتر پروژه‌های توسعه ای جدید، عملکرد تیمی، قابلیت‌های نوآوری و عملکرد شرکت ازجمله رشد فروش و درآمد از محصولات و خدمات جدید خواهدداشت. به بیان دیگر، احتمالا تسهیم دانش به عنوان یک فعالیت دانش محور، اساسی ترین ابزاری است که از طریق آن کارکنان می‌‌ توانند دانش شان را به صورت دو جانبه مبادله کنند و در نوآوری و نهایتاً در مزیت رقابتی سازمانی سهیم شوند. دانش صریح می‌‌ تواند به سادگی کسب، تدوین و منتقل شود. مکانیزم‌های مدیریتی از قبیل رویه ها، زبان رسمی، دفاتر راهنما، و سیستم فنآوری اطلاعات به راحتی تمایل کارکنان برای تسهیم دانش صریح شان را ارتقاء می‌‌ دهند. در مقابل، تعاملات چهره به چهره، اصلی ترین ابزار تسهیم دانش ضمنی است. کلید تسهیم دانش ضمنی، تمایل و ظرفیت افراد برای تسهیم آن چیزی است که می‌‌ دانند و آن را برای یادگیری مورد استفاده قرار می‌‌ دهند. تجربه انسانی اساس تسهیم دانش ضمنی است چرا که افراد نمی‌‌ توانند مزیت دانش جدید را کسب کنند؛ مگر زمانی که آن را به نرم افزارهای اولیه اجتماعی متصل کنند. مشکلاتی که ممکن است مانع از تسهیم دانش ضمنی شود عبارتند از: تمایل همکاران به تسهیم ویا استفاده از دانش، آگاهی محدود از فرآیندهای دانش ضمنی یک فرد، مشکلات در بیان دانش ضمنی که به افکار یا اعمال فرد گره خورده است و کمبود کاربرد موردی دانش ضمنی خاص. با وجود این موانع ممکن است به وسیله اعتماد متقابل بین افراد در فرآیند تسهیم دانش، بتوان این عمل را با موفقیت به انجام رساند.

5-1- مقدمه……………………………………………………………………………………………….. 73

5-2-خلاصه پژوهش………………………………………………………………………………………. 73

5-3- یافته‌های پژوهش………………………………………………………………………………….. 74

5-3-1- تحلیل یافته های اصلی ………………………………………………………………………… 74

5-3-1-1- استفاده از تکنیک کانو برای گروه بندی عوامل اثرگذار بر نوآوری بنیادی و تدریجی……… 74

5-3-1-2- استفاده از سیستم شبکه های عصبی پرسپترون نیز برای تعیین جایگاه………………. 80

5-3-2- نتایج حاصل از سایر یافته ها…………………………………………………………………….. 81

5-3-2-1- محاسبه فاصله اقلیدسی واحدها از واحد الگو…………………………………………….. 81

5-3-2-2-مقایسه واحدهای صفی و ستادی از نظر نوآوری تدریجی و بنیادی………………………… 82

5-4-محدودیت ها……………………………………………………………………………………………. 82

5-5-پیشنهادات کاربردی……………………………………………………………………………………. 83

5-6-پیشنهادات آینده ……………………………………………………………………………………… 83

منابع و مآخذ………………………………………………………………………………………………… 85

پیوست ها…………………………………………………………………………………………………… 94

پیوست 1: جداول………………………………………………………………………………………….. 94

پیوست 2: پرسشنامه کانو……………………………………………………………………………… 114

پیوست3:‌ پرسشنامه عملکرد ………………………………………………………………………… 117

 

Abstract

Innovation is a concept which is nowadays propounded in organizations as a means of competitive advantage. Improvement of innovation brings advantages to organizations such as moving towards more innovation. In fact, innovation plays a key role in customer satisfaction New Product Development in today’s competitive world of businesses. Therefore, organizations need to find and improve innovation in order to be able to  enhance their performance innovatively.Considering the importance of innovation, the present research tries to present a process and identify factors which affect innovation. After determination of places of organizational units in terms of innovations, some solutions are offered to transit from incremental innovation to radical innovation. Fuzzy kano model has been used to classify factors affecting innovation in five categories of must be, one-dimensional, attractive, indifference, and reverse. This method was also used for determination of the mentioned factors. Perceptron Neural Networks method was also used to calculate the level of being incremental or radical for innovation in every organizational unit and present a model for recognition of the fact that if a new organizational unit is established, what level of each factor is necessary for the mentioned unit to move from incremental innovation to radical innovation. This research has been conducted in Isfahan Mobarakeh Steel Company which is an innovative company. 40 experts of this company who worked in different units have been selected by means of purposive sampling and responded to the questionnaire. Research instruments included two researcher-made questionnaires. The first questionnaire contained 120 questions in kano form. 60 questions were in positive form for evaluation of incremental and radical innovation and 60 questions evaluated these two forms of innovation in negative form. The second questionnaire contained 22 quantitative questions and 30 qualitative questions for evaluation of organizational units.Importance coefficients of the factors affecting incremental and radical innovation were obtained via calculation of the model by the means of fuzzy kano model. Findings imply that factors like leadership style, knowledge management, and quality management are significant in improvement of organizational innovation. Then, the place of every organizational unit in Isfahan Mobarakeh Steel Company was specified in terms of innovation using calculation of the model by Perceptron neural network method. Consequently, units such as technology deputy, cold rolling and metallurgy which were successful in incremental innovation, radical innovation or both of them were determined as samples for other units. In addition , some solutions were presented for improvement of other units for achieving higher levels of radical innovation or transition from incremental innovation to radical innovation.

 



بلافاصله بعد از پرداخت به ایمیلی که در مرحله بعد وارد میکنید ارسال میشود.


فایل pdf غیر قابل ویرایش

قیمت25000تومان

خرید فایل word

قیمت35000تومان