انتخاب صفحه

مقدمه

از زمان حضور اولین اسماعیلیان در ایران تا دوران معاصر ، این جماعت وضعیت اجتماعی پرفراز و نشیبی را طی کرده اند . به علت زندگی همراه با تقیه اسماعیلیان در بیشتر ادوار تاریخی خود ، مطالعه وضعیت اجتماعی آنها در این دوران ، بسیار سخت می نماید . اسماعیلیان نزاری قاسم شاهی که در ایران زندگی می کنند تاکنون دارای چهل و نه امام بوده اند که از نوزدهمین تا چهل و ششمین امام آنان در ایران ، امامت کردند.اولین داعیان اسماعیلی در ایران در سده سوم فعالیت خود را در غرب و شمال غرب ایران  آغاز کردند. به زودی دامنه فعالیت آنان تا شرق ایران و خراسان کشیده شد . در این زمان نمونه هایی از برخورد بین اسماعیلیان و اثنی عشری ها ثبت شده است و در نهایت منجر به قتل تعدادی از اسماعیلیان گشته است . تا قبل از تشکیل دولت نزاری الموت در ایران ، زندگی اسماعیلیان همراه با محافظه کاری و تقیه بود . با قیام حسن صباح و فتح الموت در سال 483ق ، دوره جدیدی از تاریخ اسماعیلیان آغاز شد که در تضاد با اسماعیلیان مصر و شام  بودند . با حکمرانی دعات و امامان بر الموت وضعیت اسماعیلیان رو به بهبودی بود و این حکمرانان تلاش زیادی کردند تا اسماعیلیان با آرامش زندگی کنند. این دوران بدبینی عمومی نسبت به این گروه ایجاد شده بود خصوصا از زمان اعلام قیامت در سال560ق ، توسط حسن علی ذکره السلام ، که احکام شرع را تعطیل اعلام کرد . با حمله مغول به قلعه های اسماعیلیه ،آنان به طور کامل از پای درنیامدند.این دوران از مهمترین و مبهم ترین ادوار تاریخی اسماعیلیان می باشد و از آن زمان تا حدود دو قرن پس از آن اطلاع دقیقی از فعالیت های اسماعیلیان در دست نیست.

با حمله مغول،اسماعیلیان مجبور به ترک ایران شدند و به سرزمین هایی که از قبل محل سکونت اسماعیلی مذهبان بود مانند هند و افغانستان هجرت کردند .گروه های نزاری دیگر در اماکن دوردست ،یا در شهرهایی که بیرون از سرزمین های سنتی آنها در ایران بود ،انزوا جستند ،ودیری نگذشت که یا از میان رفتند ،یا در جوامع مذهبی مسلط بر محیطی که در آن می زیستند، مستحیل گشتند. در نیمه قرن نهم هجری ،امامان نزاری قاسم شاهی ایران،در پوشش صوفیان سربرآوردند و وارد مرحله جدیدی از حضور بعد از اختفاء مجددشان بعد از الموت ،شدند.در حقیقت یکی از عواملی که باعث حفظ اسماعیلیان ایران پس از حمله مغول شد،همرنگ شدن آنها با صوفیان بود. اسلام شاه ،سی امین امام سلسله قاسم شاهی که معاصر تیمور بود و حدود 829ق/1425م ، وفات کرد ،احتمالا نخستین امام سلسله قاسم شاهی است که در انجدان اقامت گزید. از این زمان اسماعیلیان دوباره وارد اجتماع شدند و امامانشان با کسب اموالی که از راه خمس به دست می آوردند به ثروت زیادی دست یافتندو بیشتر آن را در راه خدمت به تمام مردم منطقه مرکزی ایران ، صرف کردند. این ثروت باعث دردسرهای بسیاری برای امامان اسماعیلی می شد . تا جائی که شاه خلیل الله پدر آقاخان اول ، چهل و پنجمین امام اسماعیلی ، را به قتل رساندند ، احتمالا از علل مهم آن ثروت زیاد شاه خلیل الله بود. پس از آن آقاخان محلاتی (آقاخان اول) به امامت رسید ، فتحعلی شاه حکومت محلات را به او داد و محمد شاه قاجار حکومت کرمان را به او داد . وی پس از مدتی به نیت کسب استقلال در کرمان قیام کرد و با تعقیب نیروهای دولتی به هند گریخت ، پس از آن امامت اسماعیلیان از ایران خارج شد .آقاخان دوم هم در کراچی به مدت چهار سال امامت کرد .آقاخان سوم و آقاخان چهارم ، موفق شدند وضعیت اجتماعی اسماعیلیان ایران را با سرعت زیادی بهبود ببخشند و با اسماعیلیان هویت بدهند تا دیگر در ایران همراه با تقیه به زندگی خود ادامه ندهند.نکته قابل ذکر اینکه به دلیل منحصر بودن اطلاعات جغرافیایی -تاریخی اسماعیلیان ایران ،ناگزیر از بهره گیری و تلخیص اثر ارزشمند «تاریخ و عقاید اسماعیلیه آقاخانیه» بود . بدین جهت نقل پیوسته موجود در صفحه های 83-93در پایان نامه از این کتاب است.رساله حاضر در چهار فصل ، تنظیم شده است .در فصل اول ضمن شرح مسئله و طرح فرضیه ها و پرسش ها ، به معرفی برخی منابع مورد استفاده این پژوهش پرداخته شده است .در فصل دوم به منظور ورود به بحث اصلی و ایجاد زمینه درخصوص وضعیت اجتماعی اسماعیلیان ایران از مشروطه تا پایان پهلوی ، به طور گذرا ، وضعیت اسماعیلیان ایران از ابتدای دعوت در ایران تا آغاز مشروطه را بررسی نموده است .فصل بعد به بررسی وضعیت اسماعیلیان ایران از مشروطه تا پایان پهلوی اول پرداخته است . فصل آخر وضعیت اسماعیلیان ایران را از ابتدای پهلوی دوم تا آغاز انقلاب اسلامی ایران ، مورد بررسی قرار داده است و در آخر به جمع بندی و ارزیابی کلی وضعیت اسماعیلیان ایران ، در دوره مورد بحث پرداخته است .

فهرست مطالب                    

فصل اول: کلیات و زمینه ها

اسماعیلیان گروهی از شیعیان هستند که زمانی موفق می شوند الموت و قلعه های محکمی در مناطق کوهستانی ایران را فتح کنند و مدت ها با عنوان خداوندان الموت بر آنجا حکمرانی کنند .در  واقع آغاز به کار رسمی اسماعیلیان در ایران  با فتح الموت (483 ق) می باشد و آنان نزدیک به دو قرن با حکمرانی در قلاع  ایران زوایایی از تاریخ ایران را رقم زدند، سر انجام با حمله هلاکوخان مغول (654 ق) افسانه شکست ناپذیری خدایان الموت پایان یافت ،اما دعوت آنان در ایران  پایان نیافت .بقایای الموتیان بعدها در زمان قاجار با عنوان آقاخانیه تا اکنون به حیات خود ادامه دادند .آنها  به صورت سری به دعوتشان و زندگیشان ادامه دادند 0 اسماعیلیان ایران فعالیت های اجتماعی و دینی خود را به صورت جماعت خانه ها و جماعت های محلی حفظ کردند. از زمان آقاخان سوم (1294 -1373ق/ 1878-1957م)، موضوعات دینی به ویژه تعلیم و تربیت دینی اسماعیلیان نزاری به هیئت های خاصی که انجمن های اسماعیلی خوانده می شدند، سپرده شد .این انجمن به طور رسمی ،از سال 1366 ش / 1987 م آغاز به کار کرد ، آنان مسئول توزیع و پخش ادبیات و نوشته های دینی از جمله برنامه های درسی برای کودکان و دانش آموزان اسماعیلی در سراسر جهان هستند و تبلیغات آنان همچنان ادامه دارد .(www.iis.ac.uk(با این وجود اطلاعات ایرانیان چه به سبب محافظه کاری آنها و چه به سبب کم کاری ها در مورد این فرقه محدود می باشد . لذا می طلبد که در تحقیقی مستقل به بررسی این مسأله مهم پرداخته شود .مطالعه خرده فرهنگ های موجود در جامعه ایرانی به تکمیل جورچین حیات فرهنگ غالب منجر می شود .اسماعیلیان که از قرون 4-5 جایگاه مهمی در حرکت های اجتماعی و مذهبی کشور داشتند به ناگاه با حمله مغول (654ق)دچار خاموشی شدند ، اما این فرقه در جای جای فلات ایران به حیات نه چندان فعال خود ادامه داد ، در عصر قاجار رفته رفته شرایط تبلیغی آنها فراهم شد که منجر به حرکتی سیاسی از سوی آنها گردید ،وباعث شورش آقاخان محلاتی رئیس فرقه آقاخانیه شد که در نتیجه او به بهانه زیارت خانه خدا ،از تهران خارج شد ، و در حدود یزد و کرمان به مخالفت برخاست و با مقابله هایی روبرو شد که به لار رفت و از آنجا راهی هند شد و تاپایان عمر در آنجا بود ، اما این مسأله باعث انسداد فعالیت های آنها نشد و نشان داد که آنان مستعد فعالیت هایی هستند .

بهر روی با توجه به برخی گزارش ها آمارهای چشم گیری  از حضور فعال آنها در جامعه کنونی ایران موجود است بدین صورت نیاز است که برگ هایی از اسناد و منابع جهت بازسازی تاریخی حیات این فرقه بازخوانی شود .

1-1-1کلیدواژه ها

اسماعیلی (Ismaili , Ismailism): گروهی گفتند که پس از جعفربن محمد پسرش اسماعیل بن جعفر امام بود و مرگ اسماعیل را در زمان پدرش انکار کردند و گفتند این نیرنگی است که پدرش ساخته و از بیم مردمان او را پنهان کرده است . چنان پنداشتند که اسماعیل نمرده و نخواهد مرد تا اینکه زمین از آن وی گردد و به کار جهانیان پردازد . (نوبختی ، 101:1361)شیعه (Shia): شیعه در اصطلاح به پیروان حضرت علی (ع) و خاندانش ،و کسانی که معتقد به جانشینی بلافصل آن حضرت بعد از پیامبر اسلام (ص) ، و نص ولایت او در غدیر خم از طرف پیغمبر باشند گفته می شود .(دایره المعارف تشیع ،1373:ذیل مدخل)

مشروطه (Constitution):انقلاب مشروطیت ایران ، به مبارزه هائی گفته می شود که از سال 1323ه.ق/ 1285ش بین طرفداران حکومت مشروطه و قانون ، باهیأت حاکمه و وابستگان آن که باستبدادطلبان معروف بودند به وقوع پیوست ؛ و در تمام شئون اجتماعی و فرهنگی و سیاسی این ملت رسوخ کرده؛ دگرگونیهای عمیقی را در وضع مردم ایران به وجود آورد .(دهخدا ،1334:ذیل مدخل)پهلوی (Pahlavi):(1304-1357ش/1925-1979م)،آخرین سلسله در نظام شاهنشاهی ایران، سلسله پهلوی می باشد .رضا شاه و محمد رضاشاه ، از این سلسله به حکومت رسیدند . با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال1357ش،این حکومت منقرض شد.( دائره المعارف بزرگ اسلامی،1385:ذیل مدخل)آقاخانیه(Aghakhanyye): عنوان امامان بخش عمده ای از اسماعیلیان نزاری جهان که از دوره فتحعلی شاه (1212-1250ق/1798-1835م) به هنگام پیشوائی حسنعلی شاه ،چهل و ششمین امام اسماعیلی اطلاق آن بر ایشان معمول گردید و نام فرقه ای اسماعیلیه .(دائره المعارف بزرگ اسلامی ،1369:ذیل مدخل).

ایران(Iran): ایران کشوری است که از سمت شمال به بیابان خوارزم ،بحرخزر و رود کورا ،از مشرق به حوزه آمودریا (جیحون) و کوههای غربی دره سند و دامنه های جبال غربی پالمیر ،از مغرب به دامنه های غربی کوههای زاگرس و حوزه اروندرود و از جنوب به خلیج فارس و بحرعمان محدود است(فرهنگ فارسی،1364:ذیل مذخل)

1-1- تبیین مسأله ی پژوهش و اهمیت  آن…………………………………………….1

1-1-1کلیدواژه ها…………………………………………………………………………..2

1-2-اهداف پژوهش………………………………………………………………………..3

1-3- پرسش ها و فرضیه ها……………………………………………………………4

1-3-1پرسش ها…………………………………………………………………………..4

1-3-2-فرضیه ها…………………………………………………………………………….4

1-4- روش تحقیق و مراحل آن…………………………………………………………….4

1-5- معرفی و بررسی گزیده ای از منابع………………………………………………..5

1-5-1- کتاب های خاطرات و سرگذشت نامه…………………………………………..6

1-5-2-منابع تاریخی………………………………………………………………………..8

1-5-2-تحقیقات تاریخی…………………………………………………………………….9

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل دوم: حضور اسماعیلیان در ایران از ابتدا تا آغاز انقلاب مشروطه1285ش/1906م

دعوت اسماعیلیان در سده سوم هجری ،در شمال غرب،غرب و مرکز ایران آغاز شد .اسماعیلیان پیش از حمله مغول صمیمانه ترین پیوندها را با ایران داشته اند.اولین  داعی این مناطق را فردی به نام خلف دانسته اند ،که به عنوان داعی از طرف عبدالله بن میمون قداح به این مناطق که شیعه نشین بودند فرستاده شد تا بتواند به تبلیغ آئین خود بپردازد. او به ناحیه پشاپویه از نواحی کلین ری آمد و زمینه دعوت اسماعیلیان را فراهم کرد .پس از او پسرش احمد و سپس فردی به نام غیاث به جانشینی او رسیدند .(طوسی،283:1389).غیاث کتابی به اسم البیان نوشت و احکام و آداب شریعت را در آن بیان کرد .غیاث به مناظره با اهل سنّت پرداخت. در زمان او در سال 280ق ،مذهب اسماعیلیان  آشکارشد.(طوسی،285:1389).غیاث پس از فاش شدن مذهب اسماعیلیان در ری به خراسان و مرورود گریخت ، و با فردی به اسم امیر حسین علی مرورودی آشنا شد و او را به آئین خود درآورد

از طریق امیرحسین مرورودی افراد زیادی به کیش اسماعیلیان درآمدند.غیاث دوباره به ری برگشت و ابوحاتم  نامی را مشغول دعوت در منطقه ری کرد.پس از غیاث  ،اسماعیلیان با یکی از نوادگان خلف بیعت کردند و پس از او پسرش ابوجعفر ،جانشین او شد.ابوجعفر ،بیمار شد و ابوحاتم لیثی را که همان ابوحاتم رازی معروف است، به عنوان جانشین خود برگزید .در زمان ابوحاتم دعوت اسماعیلیان به سرعت پیشرفت کرد و داعیانی به شهرهای مختلف مانند طبرستان،گرگان،آذربایجان واصفهان فرستاد و او را مأمور تبلیغ آئین اسماعیلیان کرد. امیر ری احمد بن علی ،در زمان ابوحاتم لیثی ،دعوت اسماعیلیان را پذیرفت.ابوحاتم رازی،کتاب های معروف الزینه ، النبوه و الاصلاح را نوشت و در سال322ق/934م،از دنیا رفت . از سوی دیگر در خراسان دعوت اسماعیلیان ، مدتی پس از ری آغاز شد .منابع از او ابوعبدالله خادم به عنوان اولین داعی خراسان یاد می کنند (همدانی،12:1356). پس از او ابو عبدالله شعرانی و سپس حسین مرورودی به جانشینی اش رسیدند.پس از حسین مرورودی ،محمد نخشبی به نیابت رسید. او توانست افراد زیادی از درباریان و معتمدان و نزدیکان پادشاه را با خود همراه کند.پس از اندک مدتی نصربن احمد سامانی هم آئین او را پذیرفت،باعث شد درباریان و علماء علیه نصربن احمد توطئه کنند و پسرش نوح بن نصر را به حکومت بنشانند. (طوسی ،288:1389-289) .تاریخ اسماعیلیان این دوره پر از فراز و نشیب می باشد گاهی امید دردست گرفتن دوباره امور بسیار کاهش می یافت و گاهی امور آن چنان خوب پیش می رفت که داعیانی مانند ابویعقوب سجستانی به بهترین شکل به تبلیغ می پرداختند.

به این شیوه ،اولین داعیان اسماعیلی در شمال غرب،غرب و مرکز ایران فعالیت می کردند و دامنه نفوذ خود را تا شرق ایران هم گسترش دادند.دوازده داعی در مناطق عرب ،ترک ،بربر،حبشی و فارس وجود داشت که این دوازده نفر داعیان اصلی بودند و نمایندگانی را از طرف خود مشخص می کردند و به سایر سرزمین ها می فرستادند . این نمایندگان یا نقیب ها مانند وزیر برای داعی بودند .(غالب،20:1964).این داعیان در طول تاریخ اسماعیلیان ،در ایران و سایر نقاط اسماعیلی نشین نقش مهمی داشتندو باعث حفظ نهضت شدند.داعیان و نقیبان ایرانی معمولا از میان خود ایرانی ها انتخاب می شدند .پس از این داعیان اولیه ،افراد مشهوری مانند ابویعقوب سجستانی،احمد حمیدالدین کرمانی، هبه الله المؤیدفی دین الله شیرازی،ناصرخسرو و افراد دیگری به تبلیغ آئین اسماعیلی پرداختند.هرکدام از این داعیان ،عقاید و جهانبینی اسماعیلیان را تنظیم و به نوبت خود تکمیل کردند و باعث گسترش دعوت اسماعیلیان شدند. شاخصترین چهره مبلغان اسماعیلی در قرن پنجم ،‌ناصر خسرو قبادیانی بود . فعالیت او از آغاز عهد سلجوقی شروع شد.نخستین داعیان در ایران بر امامت محمدبن اسماعیل تأکید داشتند و این مسأله را تبلیغ می کردنددر این دوران دید عموم مردم نسبت به اسماعیلیان مناسب نبود .این مطلب از عنوان هایی که بر این فرقه اطلاق می گشت ،معلوم می شود .اسماعیلیان را تحت عنوان کافران می شناختند .اسماعیلیان هر زمانی که در منطقه ای دعوت خود را آشکار می کردند  ،نامی و لقبی پیدا می کردندو در هر شهرو ولایتی آنها را بنامی دیگر می خواندند واما  همه درمعنی یکی هستند.(طوسی،310:1389).تا مدت ها پس از دعوت اسماعیلیان در ایران ،جهت دعوت و عقاید آنان با سایر اسماعیلیان،یکسان بود هرچند نام های متفاوتی بر آنان نهاده می شد :سبعی،رافضی ،باطنی،قرمطی و تعلیمی از جمله این نام ها بودند .کثرت این نام ها و عنوان ها که از سوی دیگران و اغلب مخالفان به آن ها داده می شد ،حاکی از اهمیت این فرقه در قرون گذشته از قرن سوم تا هفتم هجری و موقعیت سیاسی و فکری متفاوت آنها بوده است.(فضایی،23:1374).

2-2-دعوت جدید

دعوت جدید ،همان دعوت  جدید حسن صباح در ایران می باشد .این دعوت آن اندازه اهمیت داشت که عده ای در تعیین آغاز دعوت اسماعیلیان در ایران به آن استناد کرده اند و گمان کرده اند که دعوت اسماعیلیه در ایران از زمان ملکشاه سلجوقی یعنی فاصله زمانی 465 الی 485ق/1072-1092م انتشار یافت (عثمان ،1419ه،1998م:25).

حسن بن علی بن جعفربن حسین بن محمد بن صباح الحمیری ،معروف به حسن صباح که اجداد او از اعراب حمیری یمن بودن  که در کوفه  زندگی کردند،اجداد او به ایران هجرت کردند و در قم وسپس ری سکونت گزیدند. پس از آشنایی با امیره ضراب  و بونجم سراج مذهبش را تغییر داد و به کیش اسماعیلی درآمد.می توان دلایلی چند برای تغییر مذهب او ذکر کرد:فکر فعال و ورزیده او ،آشنایی با پرهیزگارانی چون امیره ضراب و سایر پرهیزگاران،اوضاع دوره سلجوقی که زمینه جذب اندیشه های جدید را فراهم می کرد.(کشاورز،68:1359).سخت گیری های سلجوقیان سنی مذهب بر ایرانیان خصوصا شیعیان ،زمینه قیام آنان را فراهم می کرد .نمونه بارز این قیام ها که علیه سلجوقیان شکل گرفت ،همان جنبش نزاریان ایران بود که قبل از آن که مسأله ای به عنوان انتخاب جانشین و امام باشد ،یک جنبش ،انقلابی-ایرانی بود.(مادلونگ،162:1377).این مسأله باعث شده است که حسن صباح ،در ذهن بسیاری از نویسنده گان و محققان به عنوان یک ایرانی ناسیونالیست مطرح شود که علیه وضعیت موجود به قیام پرداخت و مانند ،یعقوب لیث،بابک خرم الدین و ابومسلم خراسانی ،باعث استقلال ایران از دست بیگانگان شد.)فضایی،79:1374). به طور کلی می توان دلایل دینی و سیاسی را برای جنبش حسن صباح در نظر گرفت که مهمترین دلیل آن رقابت با حاکمان سلجوقی ،به عنوان حکام سنّی مذهب بود.و در سال های بعد فعالیت اسماعیلیان نزاری ایران در رقابت با فاطمیان مستعلوی مصر مطرح شد.آن امری که زندگی حسن صباح را تغییر داد آشنایی او با عبدالملک عطاش ، از داعیان منطقه عراق بود که به ری آمد و طی ملاقاتی با حسن صباح او را پسندید.پس از این آشنایی ،حسن صباح عازم مصر شد تا با  المستنصر خلیفه فاطمی ،دیدار کند.پس از یک سال و نیم توقف در مصر موفق نشد او را ملاقات کند .بعد از بازگشت او از مصر و حمایت او از نزار پسر مستنصر ،به عنوان ولیعهد مستنصر ،پیوند اسماعیلیان ایران با فاطمیان مصر گسیخت و دولت نزاریان ایران در اولین گام های تأسیس قرار گرفت. حسن صباح با انجام تحقیقات و سفرهایی 9ساله به مناطق ایران و ارسال داعیانی به منطقه الموت ،در اندیشه فتح آن مکان برای تشکیل دولت نزاریان ایران بود.سال 483ق پس از ارسال داعیانی به مناطق کوهستانی الموت ،به آن جا رسیدو ابتدا دهخدا نامیده شد .(جوینی،787:1378)،پس از آن به عنوان بابا سیدنا معروف شد.حسن صباح مدت سی و پنج سال در الموت ماند،در آن جا زندگی همراه با پارسایی را در پیش گرفت ،علاوه برآن به تألیف کتاب پرداخت .در آن ایام جز معدود مواردی از قلعه خارج نشد و بیشتر به کار تبلیغ و تدوین پرداخت،و موفق شد افراد زیادی را به آئین خود دعوت کند .در قزوین کسی شیعه نبود و همه به ارشاد حسن صباح شیعه شدند(خراسانی فدائی،90:1362). این اظهار نظر اغراق گونه به نظر می رسد چرا که قزوین از شهرهای ایران است که سابقه شیعه گری در آن وجود دارد و امکان ندارد در این مدت زمان محدود همه جمعیت یک شهر یک آئین را پذیرفته باشند ،اگرچه نمی توان منکر فعالیت موفقیت آمیز اسماعیلیان و شخص حسن صباح در آن مناطق بود.

2-1-آغاز دعوت اسماعیلیان در ایران و اولین داعیان آن ها……………………………..14

2-2- دعوت جدید……………………………………………………………………………16

2-2-1 – نزاریان و قلعه نشینی…………………………………………………………….18

2-2-2حکمرانان اسماعیلی نزاری در الموت(483-654/1090-1256) و وضعیت اجتماعی اسماعیلیان آن دوران………………………………………………………………………19

2-2-3-فدائیان اسماعیلی………………………………………………………………..22

2-2-4- حمله مغول و فتح قلاع اسماعیلیه …………………………………………….23

2-2-5-دوران اختفاء مجدد اسماعیلیان………………………………………………….24

2-2-6-دوران احیای انجدان……………………………………………………………..26

2-2-7-امامان اسماعیلی که در ایران حکومت کردند………………………………….28

2-2-8-حکومت امامان اسماعیلی در مرکز ایران……………………………………….28

2-2-8-1-حکومت و شورش آقاخان محلاتی(آقاخان اول) در کرمان………………….31

2-2-8-2-مسئله بازگشت آقاخان به ایران……………………………………………..34

2-2-8-3-اسماعیلیان ایران پس از رفتن آقاخان اول به هند………………………….36

2-2-9-آقاخان دوم (آقاعلی شاه)………………………………………………………37

2-2-10-بررسی مقایسه ای ائمه اسماعیلیان قاسم شاهی و محمدشاهی……. 38

  فصل سوم: اسماعیلیان ایران از آغاز مشروطه تا پایان پهلوی اول1285-1320ش/1906-1942م

سلطان محمدشاه معروف به آقاخان سوم چهل و هشتمین امام اسماعیلی نزاری قاسم شاهی بود .وی از شخصیت های معروف قرن بیستم می باشد که در سال 1294ق /1877م در کراچی به دنیا آمد .این روز در کراچی به عنوان روزی خاص  معروف است .(غالب،472:1964). دوران کودکی او در کراچی به تنهایی گذشت ،آنها در هند ، به شیوه ایرانیان به زندگی خود ادامه دادند. علائم ذکاوت او، از همان کودکی هویدا بود .او معلم خصوصی برای یادگیری زبان عربی و فارسی و انگلیسی ، داشت . آقاخان سوم بیشتر از سایر امامان اسماعیلی ،امامت کرد ،مدت امامت او هفتادو چهار سال بود.زمان امامت آقاخان سوم، اسماعیلیان  به پیشرفت های زیادی ،دست یافتند.چنانچه گفته می شود زمان او بهترین دوران برای اسماعیلیان معاصر بود.او در حالی که هشت سال بیشتر نداشت ،پس از پدرش آقاخان دوم به امامت اسماعیلیان رسید .به علت کمی سنّ از ابتدا تحت سرپرستی مادرش شمس الملوک و عمویش جنگی  شاه بود (دفتری،273:1378).  آن دو نفر در امورات مختلف به عنوان مشاوران او عمل می کردند تا زمانی که مستقل شد.آقاخان سوم براساس قانون مسلمانان، چهار زن اختیار کرد اما همزمان چهار زن نداشت .سال1326ه/1898م با عموزاده اش ازدواج کرد ،ده سال بعد  با بانوترزا، پیکرتراش ایتالیائی  ازدواج کرد که حاصل آن دو فرزند پسر بود که یکی از آنان در کودکی درگذشت و پسر دیگراو پرنس علیخان بود .آقاخان چهارم ،فرزند پرنس علیخان بود. بانوترزا در سال 1344ق/1926م ،فوت کرد  و  سه سال بعد ،آقاخان با  بانو اندری کارون ،ازدواج کرد و صاحب پسری به نام پرنس صدرالدین شد. 1363ق/1944م، با دوشیزه ایوت لابروس ازدواج کرد و پس از مسلمان شدن ،به امّ حبیبه معروف شد.(هالیستر،419:1373).ویلای مخصوص آقاخان در شهر کان،در  جنوب فرانسه  قرار داشت و دارای انواع وسایل آرامش و آسایش بود .آقاخان در آنجا زندگی شاهانه ای را سپری می کرد .پس از شهر کان ،آقاخان به بمبئی علاقه بسیار داشت و حداقل یک ماه از زمستان را آنجا سپری می کرد .آقاخان به کشورهای اروپایی ،خصوصا انگلیس مسافرت های زیادی کرد و تلاش کرد تا بتواند برای امنیت آینده خانواده اش مجوز سکونت دائم در انگلیس را بگیرد .مقر امامت آقاخان در سال های پایانی عمرش ، به سوئیس منتقل شد و در سال 1376ق/1957م ، در ویلای خود در ژنو ، وفات یافت . او را در اسوان مشرف به رود نیل ، در مصر به خاک سپردند .

3-1-1-شخصیت سیاسی آقاخان سوم

پس از رفتن آقاخان آقاخان سوم به عنوان رهبر جامعه اسماعیلیان نزاری قاسم شاهی ، دارای شخصیتی ، مذهبی و سیاسی بود . شخصیت سیاسی آقاخان بارزتز از شخصیت  مذهبی او بود .زندگی او در  هند ، بیان کننده مناسبات سیاسی مهم او بود . سلطان محمدشاه ، آقاخان سوم مسافرت های مهمی به کشورهای مختلف اروپا ، آسیا ، آفریقا و آمریکا داشت . او هرچند سال ، یک بار با  پیروانش در سایر کشورها ،دیدار می کرد ،مسافرت های سلطان محمدشاه به کشورهای  اروپایی ، بیشتر از سایر کشورها بود. بررسی سفرهای او به اروپا ، ملاقات هایش با افراد مختلف و اصلاح گری های او ، نشان دهنده بینش سیاسی او می باشد .فعالیت های سیاسی آقاخان از کشور هند و فعالیت در آن جا آغاز شد . آقاخان ابتدا به ریاست حزب مسلم لیگ رسید و آن را هدایت کرد ، تا از حقوق مسلمانان هند ، در مجامع هند دفاع کند  و فعالیت سیاسی اش را از این گروه کوچک آغاز کرد  و سپس به ریاست مجلس هند رسید (آقاخان سوم ،138:1959). آقاخان در سال 1907 م، رئیس دائمی کنگره مسلمانان هند شد و هفت سال بعد ،استعفا داد .او برای افتتاح جامع علیگره تلاش بسیار کرد .او با شخصیت مهم هند ، گاندی ، در ارتباط بود و در  بعد ارتباط با وحدت مسلمانان و هندوها با یکدیگر به گفتگو و بحث می پرداختند . این قرار مهم در تاریخ 25فوریه 1946م ، در شهر پونا بود (آقاخان محلاتی ،1325:هفده) .آقاخان از مخالفان تقسیم هند و پاکستان بود (ساعی، 472:1329).سال 1932م  ، در کنفرانس خلع سلاح ، او به عنوان نماینده هند معرفی شد و به پیشوایی نمایندگان هند در جامعه ملل ، رسید و تا سال1937م  در این منصب ، باقی ماند . 1937م  هند را به عنوان یکی از اعضای سازمان ملل مطرح کرد.اسماعیلیان ایران ، عقیده دارند که آقاخان سوم شخصیتی بود که به پلورالیزم و کثرت گرایی عقیده نداشت و بیشتر به وحدت گرایی و یافتن نقاط مشترک ، معتقد بود(مصاحبه،انجمن اسماعیلیان مشهد ،1391) . او در هند به حل و فصل اختلافات مسلمانان و هندوها می پرداخت و بر وحدت این گروه ها . تأکید داشت . اولین فعالیت سیاسی آقاخان ، زمانی آغاز شد که بر سر کشتن گاوی ، بین اسماعیلیان و هندوها اختلاف حاصل شد .او با دادن فرامین از اختلاف جلوگیری کرد .بنابر گفته اسماعیلیان آقاخان سوم وظایفی را برای پیروان خود بیان کرده است که باعث رسیدن آنها به امنیت شد . او معتقدبود هرفرد برای اینکه به امنیت برسد، باید وظایف خود را نسبت به اسلام ، نسبت به مذهبش و نسبت به کشورش انجام دهد.(مصاحبه،انجمن اسماعیلیان مشهد،1391)

فعالیت های سیاسی آقاخان سوم ، علاوه بر جنبه ملّی ، جنبه بین المللی هم داشت .آقاخان در سال 1937م، به ریاست سازمان ملل رسید .او تقریبا هر سال سفری به قاره اروپا ، و متناسب با نیازش، کشورهای اروپایی داشت  و با افراد مختلف ، دیدار می کرد . از مهمترین دیدارهای او ، دیدار با هیتلر بود ، آقاخان قصد داشت ، با گفتگو با هیتلر ، او را از افروختن آتش جنگ جهانی اول ، بازدارد  (آقاخان سوم ،299:1959).از باشکوهترین ملاقات های آقاخان ، ملاقات با ملکه ویکتوریا و ملکه الیزابث در سال 1898 م بود ، گویا این ملاقات برایش جذابیت خاصی داشته است و آن را باشکوه خاصی تعریف می کرد (آقاخان سوم،62:1959).دیدارهای او ، با مسئولین انگلیس ، آلمان ، فرانسه ،روس ، مصر و سایر کشورها ، در خاطراتش آمده است . این دیدارها با افراد مشهور و میانجیگری های او در مسائل سیاسی ، بیانگر هوش و ذکاوت سیاسی آقاخان بود . نشان های مختلفی که از دولت های مختلف ، دریافت کرد ، نشان دهنده گستردگی تفکر سیاسی او بود .

او پس از ملاقات با ملکه ویکتوریا ، نشان کاس.آی.ای ، دریافت کرد .در سال 1899م ، در زنگبار ، نشان ستاره زنگبار گرفت . 1902م در مراسم تاجگذاری ادوارد ، نشان چی .سی. آی.ای ، را گرفت .آقاخان از کشور  ایران نشان شمس همایون و از ترکیه نشان ستاره گرفت .سال 1918م ، از دانشگاه آکسفورد ، به درجه ال.ال .دی ،نائل گشت .سال 1924 م ، شورای دولتی هند ، جایزه صلح نوبل را برای او  ، درخواست کرد . (آقاخان محلاتی  ،1325 :بیست و پنج).

3-1-آقاخان سوم…………………………………………………………………………40

3-1-1-شخصیت سیاسی آقاخان سوم………………………………………………..41

3-1-2-آقاخان سوم و رابطه او با انگلیس……………………………………………..42

3-1-3-آقاخان سوم و رابطه او با ایران………………………………………………..43

3-1-4-آقاخان ها و لذائذ دنیوی………………………………………………………..44

3-1-5-قانون1905م آقاخان سوم………………………………………………………45

3-1-6-سیاست تجددگرایی آقاخان سوم در ایران…………………………………..47

3-2- وضعیت رهبری اسماعیلیان ایران……………………………………………….48

3-3-جماعت خانه…………………………………………………………………………50

3-4-مدارس اسماعیلیان……………………………………………………………….51

3-5- آئین ها و مراسم  اسماعیلیان………………………………………………….54

3-6- روابط اسماعیلیان……………………………………………………………….57

3-6-1- رابطه اسماعیلیان ایران با یکدیگر……………………………………………59

3-6-2-رابطه اسماعیلیان ایران با اثنی عشری های ایران………………………… 60

3-6-3-رابطه اسماعیلیان ایران با اسماعیلیان خارج از ایران……………………….61

3-7-اسماعیلیان و احکام دینی…………………………………………………………61

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

  فصل چهارم :وضعیت اجتماعی اسماعیلیان ایران از ابتدای دوران پهلوی دوم تا آغاز انقلاب اسلامی ایران 1320-1357 ش/ 1942-1979م

رضاشاه پهلوی  و آقاخان سوم ، در بیان مواضع و دیدگاههایشان ، همراهی کامل داشتند . آقاخان از او ، به نیکی یاد می کرد ، و دوران او را سرآغاز ترقی در ایران می دانست. اگرچه رابطه سیاسی آشکاری بین آن دو برقرار نشد .دوران محمدرضا شاه ، این هماهنگی همچنان ادامه یافت . آقاخان در خاطرات خود از محمدرضاشاه ، یاد نکرده است .اما با او در تماس بوده است و از نمونه های این تماس تلگرافی است که او به شاه ایران زد . آقاخان در سال 1328ش ، طی تلگرافی به محمدرضاشاه  پهلوی ، از ایشان خواست که او را به عنوان تبعه ایران  بپذیرد ، پهلوی هم در جواب فرستاد : « دولت همیشه شما را ایرانی شناخته است و این تقاضا در کمال خوشوقتی پذیرفته شد  و  عنوان رسمی شما را  حضرت والا قرار دادیم » 19مهر 1328ش.( ساعی ،114:1329).این پیام به خوبی نشان دهنده رابطه مساعد دربار ایران و  آقاخان سوم می باشد .  دادن عنوان حضرت والا به آقاخان  ، از نشان هایی است که آقاخان از سایر دولت ها ، دریافت کرد . و دادن این عنوان ، نشان از روابط مساعد این دو بود ، و مهمتر از همه پذیرفتن او به عنوان تبعه  ایران است .از دیگر نشان های ارتباط  آقاخان با درباریان ایران ، سفر آقاخان  در سال 1951م ، به ایران بود،  که در زمان محمدرضاپهلوی  ، صورت گرفت . در زمان هیچکدام از شاهان قبلی ، چه در قاجار و چه در عهد پهلوی ، امامان اسماعیلی ، به ایران نیامدند ، اما در دوره پهلوی دوم این اتفاق افتاد .آقاخان شخصا به ایران علاقه داشت و از ایران با عنوان ، وطن یاد می کرد .او ایران را سرزمین اجدادی خود ، می دانست  و خود را نواده فتحعلی شاه ذکر می کرد . آقاخان معتقد بود که سبک زندگی او در خارج از ایران ، همانند سبک زندگی ایرانیان است  و این را از علاقه اش به ایران ذکر می کرد (آقاخان سوم ،361:1959).

آقاخان سوم ، تنها آقاخانی است که تاکنون موفق شده است با پیروانش در ایران دیدار کند .

4-2-سال های پایانی امامت آقاخان سوم و نزاع بر سر جانشینی اوآقاخان سوم به ورزش گلف و اسب سواری و پرورش اسب ، علاقمند بود . او در گلف استاد بود و پیوسته شرط گذاری می کرد ، و به برگزاری گلف با جوانان می پرداخت .آقاخان سوم قرار بود جشن هفتادمین سال امامت خود را جشن بگیرد . این جشن قرار بود در 1953م ، در دارالسلام برگزار شود ، و به آقاخان پلاتین اهداء گردد . اعانات این جشن از قبل جمع آوری شده بود ،  اعضای فقیر جامعه هرماه شش پنس ، پس انداز می کردند ، آنان که غنی تر بودند ، به نسبت توانایی خود مبالغ بیشتری می اندوختند (بوس ،516:1376). در این سال ها نویسندگان ، کتاب های زیادی درمورد آقاخان نوشته شد ، که هرکدام با استفاده از داستان های کوتاه ، گوشه ای از زندگی آقاخان را به تصویر می کشیدند . آقاخان سوم در این سال ها ، با استفاده از مدارک و اسنادی که در دست داشت ، به نوشتن خاطرات خود پرداخت .  در کتاب خاطرات ، آقاخان به نوشتن  خاطرات سیاسی پرداخته بود، واز زندگی شخصی خود نیز  در لا به لای این کتاب مطالبی آورده بود .

در سال 1354م ، در کراچی آقاخان را به صورت نمادین با پلاتین وزن کردند . ولی این جشن مانند جشن های 1936  م و 1946م ، با شور و حرارت طرفداران آقاخان ، برگزار نشد ، و آقاخان هم پس از آن بیمار شد . از تابستان همین سال جزوه های بی نامی ، در آفریقای شرقی تکثیر و توزیع شد ، این جزوه ها به شیوه زندگی آقاخان و سرمایه داران خوجه اعتراض کرده بود و خواهان برکناری آقاخان  به نفع صدرالدین پسر کوچکتر او ، از امامت اسماعیلیان بودند . پس از آن خوجه های هند ، طومار ی نوشتند  و با  امضاء آن ، وفاداری خود را به آقاخان اعلام کردند . به نظر می آید این نامه ها به دلیل اعتراض به سبک زندگی آقاخان نبود چرا که سال ها بود اسماعیلیان به این شیوه ، عادت کرده بود ، بلکه اعتراض آنها به امامت و جانشین آینده اسماعیلیان بود .آقاخان سوم سپس در حرکتی نمادین ، پسران علی (نوه هایش ) را به آفریقا شرقی ، برای انجام مأموریتی فرستاد ، تا رفتار آنها را امتحان کند . (بوس ،542:1376).این روزها بیماری آقاخان اوج گرفته بود و دچار لومباگو و سیاتیک شده بود ، پس از آن دچار حمله برونشیت شد .  در این زمان روزنامه ها با مصاحبه با علی  پسر بزرگ آقاخان ، نظر او را درمورد جانشینی می پرسیدند . آقاخان قبلا علی را به عنوان جانشین خود معرفی کرده بود.علی سعی کرد وانمود کند که جانشین آقاخان  است ، در حالی که آقاخان دو سال و نیم  پیش به نوعی  علی را به عنوان جانشین خود ، معرفی کرده بود ، اکنون از علی خواست که از روزنامه نگار آمریکایی بخواهد مصاحبه اش را چاپ نکند . چون آقا حق انتخاب جانشین را از آن خود می دانست (بوس،526:1376).

آقاخان در سال 1955م، وصیت نامه خود را نوشته بود و در بانکی در لویدز به امانت گذاشته بود تا بر صحّت آن همت گمارده باشد . کسی غیر از او از محتوای آن وصیت نامه اطلاع نداشت .  این سال های پایانی امامت آقاخان سوم ، او به طرفداران خود در آفریقا سر می زد و به آنها کمک می کرد و برایشان خانه می ساخت .

مهمترین مسأله در سال های پایانی امامت آقاخان سوم بعد از موضوع جانشینی ،  موضوع یافتن کشوری برای سکونت دائم خود و افراد خانواده اش بود .  آقاخان در اندیشه بود که برای تأمین امنیت آینده خانواده اش تابعیت رسمی و دائمی را در کشوری بگیرد . در این راستا با ارسال نمابر به پهلوی دوم این موضوع را مطرح کرد ، محمدرضاشاه هم او را تبعه ایران اعلام کرد . او علاوه بر ایران به انگلیس متمایل بود ، اما از دولت انگلیس دلگیر بود به این دلیل که خدمات و مهارت های دیپلماتیک او برای انگلیس را در جنگ های جهانی ، نادیده گرفته بودند . آقاخان عقیده داشت هر شخص می تواند تابعیت حتی  تا بیست کشور را بپذیرد (بوس ،514:1376).در سال 1956 م، دولت سوئیس به صورت دائمی به آقاخان اجازه سکونت در این کشور را صادر کرد . اما آقاخان رؤیای دیگری را در سر می پروراند . مرکز آخرین رؤیای او کشور مصر بود ، او در سر داشت با تشکیل دولتی اسماعیلی در آن کشور ، عظمت گذشته فاطمیان را احیاء کند و بیشترین پول و سرمایه اش  را صرف ساختن چنین دولتی می کرد . در نهایت نتوانست در آن کشور دولت تشکیل دهد اما برای ابد جسد او در مصر مدفون شد .در یازدهم ژوئیه 1957م ، آقاخان پس از سال ها امامت ، موفق نشد هشتادمین سال امامت خود را جشن بگیرد و از دنیا رفت .  روز بعد افراد خانواده اش جمع شدند تا وصیت نامه ای را که از بانک آورده بودند را برایشان بخوانندو تکلیف آینده اسماعیلیان را بدانند . آقاخان در وصیت نامه خود آورده بود  که قانون شیعه اسلامی ، درمورد اموال او تصمیم خواهد گرفت . متن وصیت نامه به این صورت تنظیم شده است :

«در این اوضاع و احوال و از نظر اینکه  در دنیا شرایط اساسا عوض شده  و در همین سال های اخیر تغییرات بزرگی شامل علوم اتمی اتفاق افتاده است ، من متقاعد شده ام منافع جامعه مسلمان شیعه اسمعیلی در آن است که مرد جوانی جانشین من شود که در سال های اخیر بزرگ شده و در عصر نو رشد یافته است  و کسی که در منصب امامت خود چشم انداز جدیدی به زندگی خواهد داد.  به این دلیل با اینکه او اکنون او یکی از ورّاث من نیست ، من نوه ام کریم پسر فرزندم علی سلیمان را دارنده لقب آقاخان و امام و پیر تمام پیروان شیعه اسمعیلیه ام می کنم …»(بوس،539:1376-540).

4-1-آقاخان سوم و رابطه او با پهلوی دوم……………………………………………….64

4-2-سال های پایانی امامت آقاخان سوم و نزاع برسر جانشینی او………………..64

4-3-آقاخان چهارم …………………………………………………………………………67

4-3-1-آقاخان چهارم و رابطه او با دولت پهلوی…………………………………………68

4-3-2-شبکه توسعه آقاخان……………………………………………………………..70

4-4-وضعیت رهبری اسماعیلیان ایران………………………………………………..71

4-4-1-دو کمیته در ایران جهت رسیدگی به امور اسماعیلیان ……………………..72

4-4-2-آموزش مذهبی اسماعیلیان…………………………………………………….73

4-5- فرقه های فرعی اسماعیلیان ایران در دوره معاصر……………………………..74

4-5-1-مرادمیرزائی………………………………………………………………………74

4-5-2-طرفداران تیمسار شاه خلیلی…………………………………………………..74

4-6- جشن ها و اعیاد اسماعیلیان…………………………………………………….77

4-6-1-اعیاد اسلامی……………………………………………………………………77

4-6-2-اعیادشیعیان………………………………………………………………………77

4-6-3- اعیاد اسماعیلیان………………………………………………………………78

4-7-شهرها و روستاهای محل سکونت اسماعیلیان در ایران……………………..78

4-7-1-اسماعیلیان شهرها و روستاهای مرکزی ایران……………………………..78

4-7-2-اسماعیلیان جنوب ایران……………………………………………………… 80

4-7-3- اسماعیلیان استان خراسان………………………………………………….84

4-8 نتیجه………………………………………………………………………………. 88

Abstract

Aftar going of Aghakhan Mahalate (AghakhanI) from Iran، the conducting status of Ismilian in Iran faced to many challenges.In this time، the Ismaihian of Iran be transmuted in the group of Twelve-Imames and som of them with dissimulation  continued their life.since AghakhanIII ، by vatification of the Law1905، the Ismailian of Iran took main steps for identification position . therefore this law Ismailian seperatad themselves from  Twelve-Imames and acted as independent community.This time be simultaneous by the construct of scool for learning and  construct of mosques(jamaatkhane)  for worship acts.AghakhanIII for examine to the affairs of Ismailian of Iran، sent the agent to Iran from himself. Som of them was claming leadership and number of Ismailian joine  to them  .minor denomination be stablished in Iran . The time of AghakhanIIII with the stablishment of Aghakhan devlopment network، helped noticeable to Ismailian progress in Iran and world.He Ismailian immigrated to out of country and Iranian” s villages Ismaili came to cities  so that obtained the knowledge.Aghakhan IIII with committees establishment in Iran gave the Ismailian control of this country to his agents.



بلافاصله بعد از پرداخت به ایمیلی که در مرحله بعد وارد میکنید ارسال میشود.


فایل pdf غیر قابل ویرایش

قیمت25000تومان

خرید فایل word

قیمت35000تومان