انتخاب صفحه

فهرست مطالب

فصل اول: کلیات

در میان مسائل مربوط به انسان شناسی، غایت حیات انسان از مهم ترین و پردغدغه ترین مسائلی است که تفکر بشر را از زمانی که پا به عرصه ی هستی گذاشت، به خود مشغول کرده است.انسان نیازمند آن است که در زندگی خود هدفی داشته باشد و برای رسیدن به آن هدف تلاش کند؛ زیرا بدون این مهم هرگز نمی تواند زندگی کند و برای این که در زندگی خود هدف داشته باشد، نیازمند آن است که هدف آفرینش خویش را دریابد و از این رو می بایست به جست و جوی فلسفه ی زندگی خود بپردازد؛ چون اگر انسان به هدف آفرینش خود دست نیابد به ناچار هدفی در زندگی تعیین خواهد کرد که ممکن است مطابق با فلسفه ی آفرینش نباشد.اهمیت این مسأله تا جایی است که می توان گفت بدون در نظر داشتن هدف و غایت در زندگی، انسان ممکن است به پوچ گرایی برسد و زندگی برایش هیچ ارزش و معنایی نداشته باشد و چنین انسانی مانند فرد کشتی شکسته ای می ماند که در لابلای امواج دریا دست و پا می زند و امیدی به نجات خویش ندارد.

بنابراین، جا دارد که به این مسأله پرداخته شود، کما این که فیلسوفان زیادی به این مسأله پرداخته اند.هدف نگارنده از انجام این پژوهش و انتخاب فارابی و علامه طباطبایی به عنوان هسته ی اصلی آن و بررسی تطبیقی آراء این دو فیلسوف، غنی و پر بار بودن تفکر فلسفی آن ها و جایگاه خاصی است که در تاریخ فلسفه ی اسلامی به خود اختصاص داده اند و در واقع با انتخاب این دو فیلسوف هم نظر فلاسفه ی قدیم و هم فلاسفه ی جدید، مورد بررسی قرار می گیرد.روشی که این جانب در این پژوهش به کار برده ام، روش توصیفی-تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات و مطالعات آن، کتابخانه ای است و چهارچوب نظری آن، بیشتر کتب فیلسوفان و اندیشمندان با تأکید اصلی بر منابع ارزشمند دو فیلسوف مسلمان، فارابی و علامه طباطبایی است و برای رسیدن به اهداف خود در این پژوهش و پاسخ به سؤالات اساسی آن، مطالب را در چهار فصل گنجانده ام که به شرح ذیل می باشد:

فصل اول: بیان کلیات تحقیق که شامل مقدمه، طرح تفصیلی تحقیق، تاریخچه، زندگی نامه و معنا شناسی کلمات کلیدی تحقیق می باشد، که در بحث تاریخچه مروری خواهد شد بر نظریات فیلسوفان در ادیان باستان، یونان باستان، قرون وسطی، دوران مدرن و در نهایت نظریات فیلسوفان مسلمان در مورد غایت حیات انسان و این که آن ها غایت حیات انسان را در چه چیز می دانستند.در ادامه پرداخته می شود به زندگی نامه دو فیلسوف بزرگوار، فارابی و علامه طباطبایی و در آخر کلمات کلیدی مثل غایت، حیات و انسان از نظر مفهومی و اصطلاحی مورد بررسی قرار می گیرد.فصل دوم: تحت عنوان انسان شناسی قرار گرفته که در این فصل دیدگاه هر دو فیلسوف در زمینه ی چیستی و حقیقت انسان، نفس و قوای آن و حالات انسان مورد بررسی قرار گرفته و در پایان فصل نیز مقایسه ای می شود بین نظرات این دو فیلسوف و وجوه اشتراک و امتیاز آن بیان می شود.فصل سوم: در این فصل دیدگاه هر دو فیلسوف در زمینه ی غایت شناسی بیان شده که در ابتدا نظر فارابی در زمینه ی هدف آفرینش انسان، غایت تعقلات و فعالیت های ارادی انسان، غایت عقل فعال، غایت حیات در مدینه های مورد نظر فارابی و غایت حقیقی حیات انسان، مورد بحث قرار گرفته و بعد هم نظر علامه طباطبایی در مورد هدف آفرینش انسان، غایت حیات در جوامع متمدن و جوامع غیر دینی، هدف حیات انسان از نظر قرآن و اسلام و همچنین غایت حقیقی حیات انسان بررسی شده و در نهایت مقایسه ای بین نظریات این دو فیلسوف صورت گرفته است.فصل چهارم: با توجه به این که در نهایت هر دو فیلسوف در این مسأله اتفاق نظر دارند که غایت حقیقی حیات انسان، سعادت است، به این مسأله در این فصل پرداخته شده و نظریات هر دو فیلسوف در زمینه ی تعریف سعادت و ویژگی های آن، عوامل مؤثر در رسیدن به سعادت، راه های کسب آن و همچنین موانع رسیدن به سعادت بیان شده و در پایان نظریات هر دو فیلسوف با هم مقایسه شده و وجوه اشتراک و امتیاز آن بیان می شود.

مقدمه …………………………………………………………………………. 2

  1. طرح تفصیلی تحقیق………………………………………………….. 5

1-1. بیان مسأله……………………………………………………………… 5

1-2. پرسش های تحقیق…………………………………………………… 5

1-3. فرضیه های تحقیق…………………………………………………… 5

1-4. پیشینه ی تحقیق…………………………………………………… 6

  1. تاریخچه ی بحث……………………………………………………. 7

2-1. هدف و معنای زندگی در ادیان باستان…………………………….. 7

2-1-1. آیین بودا…………………………………………………………….. 7

2-1-2. آیین مانی………………………………………………………….  8

2-1-3. اپیکوریان……………………………………………………………  9

2-2. هدف و معنای زندگی در یونان باستان………………………….. 9

2-2-1. سقراط……………………………………………………………  9

2-2-2. ارسطو…………………………………………………………… 10

2-3. هدف و معنای زندگی در قرون وسطی…………………………. 11

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل دوم: انسان شناسی

از مسائل مهم انسان و شاید مهم ترین آن ها، شناخت خود انسان است. آدمی قبل از آن که به شناخت جهان پیرامون خود و نیک و بد آن بپردازد، باید خود را بشناسد و گنجینه های فطرت و نهاد خود را کشف کند و آن ها را به کمال برساند و امیال نفسانی و شهوانی خود را تعدیل کند. در این صورت است که به بزرگ ترین سعادت نایل می شود. اما اگر غفلت بورزد و استعداد های خود را نیابد و شکوفا نسازد و فقط نیاز های مادی و امیال نفسانی و حیوانی خود را بر آورد، گرفتار خسران می گردد و از مرتبه ی انسانیت به حیوانیت تنزل می کند.دعوت به شناخت انسان از توصیه های مهم پیامبران الهی، عالمان اخلاق، عارفان و فیلسوفان است و خود انسان نیز اهمیت آن را احساس می کند. البته آدمی از جهات مختلف، موضوع شناخت و علوم گوناگون است. روان شناسی، جامعه شناسی، تاریخ، اخلاق، پزشکی، اندام شناسی، زیست شناسی، هر کدام از نظرگاه خاصی انسان را مورد مطالعه قرار می دهند.اما منظور از شناخت انسان در این مبحث، آن است که با توجه به این که موضوع بحث غایت حیات انسان است، در ابتدا باید خود انسان به عنوان یک عضو مهم در دستگاه آفرینش مورد بررسی قرار گیرد و چیستی و هویت او مشخص گردد و چون انسان دارای نفس است و این نفس است که تمام کارهای او را انجام می دهد، بنابراین، از نفس هم باید سخن به میان آید و قوای آن مورد بررسی قرار گیرد و مشخص گردد که از بین این قوا کدام برای رسیدن به غایت اصلی مؤثر است وحالات او نیز که مؤثردر رسیدن به غایت اصلی اند باید مورد بررسی قرارگیرد. هم چنین با توجه به این که غایت حیات انسان مورد بحث است باید مشخص گردد که انسان دارای چند نوع حیات است و غایت کدام حیات مد نظر است، و نیز باید ویژگی های انسان و آفرینش غایت مند او مورد بررسی قرار گیرد.

1. چیستی و حقیقت انسان

در باب حقیقت انسان دو دیدگاه وجود دارد: مادی و الهی. کسانی که هستی را با ماده برابر می دانند یا انسان را پدیده ای کاملا مادی تلقی می کنند، تمام قوانین حاکم بر حقیقت انسان را مادی می دانند و معتقدند که با قوانین مادی که مبتنی بر حس و تجربه است، می توان انسان را شناخت و اصولا تمام تحلیل های آن ها در باب انسان، مادی گرایانه است. بر اساس این تحلیل، انسان با مردن و متلاشی شدن جسمش نابود می شود.گروه دیگر علاوه بر بعد مادی انسان، به بعد غیر مادی او نیز اعتقاد دارند و برای انسان علاوه بر بدن مادی، حقیقتی به نام روح قائلند. ادیان الهی به ویژه دین اسلام با نظر دوم همراهند. محور همه ی تعالیم ادیان الهی روح آدمی است و اگر به جسم انسان نیز توجه می کنند به دلیل تأثیر آن در روح است. این روح غیر مادی را نمی توان با قوانین برخاسته از علوم حسی و تجربی یا با ابزارهای حسی به مطالعه و بررسی گذاشت. ابزار شناخت آن غیر تجربی و غیر حسی است. بر اساس این تحلیل روح یا بعد غیر مادی انسان، با مردن و متلاشی شدن جسم از بین نمی رود، بلکه حیاتی جاودانه را در عالم آخرت پیش می گیرد.[1]در این مبحث در واقع دیدگاه الهیون مورد بررسی قرار گرفته که تأکید بیشتر بر بیان نظریات فارابی و علامه طباطبایی است، اما حقیقت انسان را از دیدگاه نهج البلاغه و نیز دیدگاه های مختلف دیگر در این زمینه بررسی کرده ایم:

-1. نهج البلاغه و حقیقت انسان

 انسان در نهج البلاغه موجودی است برگزیده و والا که می بایست راه تکامل را طی کرده و با دست یابی به ارزش های متعالی، مقام خلیفه اللهی را به منصه ی ظهور برساند. در چنین ترسیمی از جایگاه انسان، او با مبدأ خود پیوندی عمیق دارد و مسیر کمالش رو به سوی خداست و برای رسیدن به آن کمال شایسته، از ویژگی آزادی و اختیار بهره مند گشته است. به هر میزان که در صحنه ی حیات و زندگی با انتخاب های خود به خدا نزدیک شود، خود حقیقی خود را بهتر شناخته و انسان تر می شود.

به عبارت دیگر انسان از کرامت و شرافت ذاتی که خود موهبتی الهی است برخوردار است. او امانت دار خداست و رسالت و مسؤولیتی عظیم بر دوش دارد. خداوند او را بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری داده و او همگامی خویشتن واقعی خود را می شناسد که منشأ این کرامت و شرافت را در خود درک کند و خود را برتر از پستی ها و اسارت ها و شهوت رانی ها بداند.

انسان جز با عشق به خدا و یاد او آرام نمی گیرد و برای نیل به کمالات نامحدود خود، جز از طریق پیوند با ذات بی حد و نهایت خدا، که حقیقت و هویت آدمی «روح» از او نشأت گرفته، راهی ندارد.[2]

هم چنین از دیدگاه نهج البلاغه، روح و نفس آدمی حقیقت او را تشکیل می دهند و نقش بدن برای روح، هم چون ابزار است. حقیقت انسان نه بدن اوست و نه مجموع وترکیبی از روح و بدن. بلکه بدن انسان فرع است و روح اصل؛ اگر چه روح برای زندگی خود در این دنیا نیازمند بدن و اعضای آن است. با تعلق گرفتن روح به بدن است که عنوان انسان به او داده می شود. بدن انسان از طبیعت و خاک و گل جسمانی منشأ گرفته، اما روح که اصل و حقیقت انسان است خاست گاهی روحانی و الهی دارد.[3]

. چیستی و حقیقت انسان از دیدگاه شخصیت ها و گروه های مختلف

در این جا دیدگاه های مختلفی که در مورد حقیقت انسان وجود دارد بررسی می شود تا به نظر فارابی و علامه در این زمینه برسیم:

ابن سینا می گوید: «فلیس الانسان انسانا، بانه حیوان، أو مائت، أو شی‏ء آخر، بل بأنه مع حیوانیته ناطق.»[4]؛ انسانیت انسان به حیوان بودن او یا به میرا بودن او یا به چیز دیگرى از این قبیل نیست بلکه به این است که در عین حیوان بودن، ناطق است. نیز در مورد مجموعه معانى و مفاهیمى که از اجتماع آن ها حقیقت‏ انسان تشکیل مى‏شود گفته است: «مثال این مطلب انسان است، انسان محتاج است به این که جوهر باشد، و داراى ابعادى باشد که بتوان طول و عرض و عمق را در آن فرض کرد، و داراى نفس باشد، و نفس او چنان باشد که بتواند با آن تغذیه کند، و احساس کند، و اراده حرکت داشته باشد، و با وجود این چنان باشد که بتواند معقولات را درک کند و حرفه‏ها را بیاموزد و بیاموزاند … وقتى تمام این صفات جمع شد، از اجتماع آنها ذات واحدى تشکیل مى‏شود که آن را انسان مى‏نامند.»[5]علامه حسن زاده آملی در مورد حقیقت انسانی به این امر اعتقاد دارند که انسان یک حقیقت ممتد از فرش تا عرش است. مرتبه ی نازل او بدن اوست که در این نشئه، بدن عنصری اوست که با همین وصف عنوانی بدن، در حقیقت روح متجدد است و إن شئت قلت گوهر جسمانی است که به اوصاف جسم، شکل و صورت و کیفیت و کمیت و غیره ها متصف است.[6]و در جای دیگر می فرمایند: «به نظر می رسد که انسان، موضوع حرکتی است که می تواند صور مختلفی را پذیرا باشد. حقیقت انسانی یک صورت روحانی و یک صورت جسمانی دارد. صورت جسمانی آن حاکی از مرتبه ی نازله ی صورت روحانی اوست.»[7]در نظر فیلسوفان الهى، حقیقت انسان معنائى است که قائم به این بدن ظاهرى است. و مقصود از انسان بدن او نیست. وقتى کسى مى‏گوید: من، مقصودش بدن خود نیست بلکه مقصود انسانیتى است که قائم به این بدن است. بنا براین، انسان چیزى است غیر از تمام اعضاى بدن.

چیستی و حقیقت انسان………………………………………………………. 31

1-1. نهج البلاغه و حقیقت انسان…………………………………………………. 32

1-2. چیستی و حقیقت انسان از دیدگاه شخصیت ها و گروه های مختلف…… 33

1-4. چیستی و ماهیت انسان از نظر فارابی…………………………………….. 35

1-5. چیستی و ماهیت انسان از نظر علامه طباطبایی………………………… 36

  1. نفس و قوای آن…………………………………………………………….. 39

2-1. معنای لغوی نفس………………………………………………………….. 39

2-2. معنای اصطلاحی نفس……………………………………………………. 39

2-3. نفس و قوای آن از نظر فارابی……………………………………………. 41

2-4. نفس و قوای آن از نظر علامه طباطبایی………………………………. 43

  1. حالات انسان……………………………………………………………. 47

3-1. حالات انسان از نظر فارابی……………………………………………. 47

3-2. حالات انسان از نظر علامه طباطبایی……………………………….. 48

  1. انواع حیات انسان…………………………………………………….. 49

4-1. انواع حیات انسان از نظر فارابی……………………………………. 49

4-2. انواع حیات انسان از نظر علامه…………………………………….. 51

5.فطرت ویژگی خاص انسا………………………………………………..  55

5-1. فطرت از نظر فارابی………………………………………………….. 56

5-2. فطرت از نظر علامه………………………………………………….. 59

  1. تطبیق نظر دو فیلسوف……………………………………………… 62

فصل سوم: غایت شناسی

کسانی که به مبدأ آفرینش اعتقاد دارند، فلسفه ی آفرینش را با در نظر گرفتن اعتقاد به خداوند مطرح می کنند و بر اساس این اعتقاد، نظر خود را بیان می کنند.جمعی از اهل عرفان و تصوف بر این عقیده اند که هدف خداوند از آفریدن موجودات، ظهور و تجلی خود در جهان ممکنات بوده است.اینان معتقدند که وجود یکی است و این وجود ظاهری دارد و باطنی. باطن این وجود نور است و هر چه که در عالم وجود دارد، پرتویی از این نور است. قدرت و علم و اراده و افعال و خواص موجودات همه ناشی از این نور است. اما ظاهر این وجود تجلی این نور است؛ به این معنا که این نور چون خواست جمال خود را ببیند و صفات خود را مشاهده کند، تجلی کرد و در واقع افراد و موجودات عالم، مظاهر صفات این نورند. این نور اگر چه واحد است، اما چون صفات بسیار دارد، کثرات عالم وجود، مظاهر این صفات هستند.

صوفیه در میان مظاهر حق تعالی، دو مظهر را قوی تر از همه ی مظاهر می دانند. یکی انسان کبیر و دیگری انسان صغیر، که انسان کبیر همان آسمان ها و زمین است و انسان صغیر نیز انسان کامل است؛ انسانی که زنده و خلاصه ی عالم وجود است. انسان را مظهر قدرت حق تعالی می دانند و انسان صغیر را که همان انسان کامل است، مظهر علم حق تعالی می دانند.به بیان دیگر، حق تعالی به ذات خود، صفات و افعال خود را به حکم اولیت و باطنیت مشاهده می کرد، اما چون خواست که ذات و صفات و افعال خود را به حکم آخریت و ظاهریت مشاهده کند، انسان را خلق کرد؛ چرا که انسان استعداد وجودی آن را داشت تا به وسیله ی وی، سر حق برای حق ظاهر شود.حال اگر سؤال شود که خداوند پیش از خلقت عالم و آدم به ذات و صفات و افعال خود بصیر و بینا بود، پس چرا دوباره خواست خود را به وسیله ی خلقت انسان مشاهده کند؟

پاسخ محی الدین عربی این است که دیدن دو گونه است: یکی آن که چیزی ذات خود را در خود ببیند و دیگر آن که خود را در چیزی ببیند که آن چیز مانند آینه باشد تا آن چیز را آن چنان که هست، نشان دهد. بنابراین، حق تعالی انسان را برای این آفریده تا هر گاه بر وی تجلی فرماید، ذات و صفات و افعال خود را به خود ببیند.[1]

1-3. غایت دار بودن آفرینش از دیدگاه فارابی

فارابی فیلسوفی است که به غایت توجه زیادی دارد، یعنی فیلسوفی است غایت گرا و در همه ی مسائل، جهت گیری فکری اش بر اساس غایات استوار است و به علت غایی اهمیت زیادی می دهد؛ در عین این که به علت فاعلی از آن جهت که مبدأ هستی است و به علت مادی و صوری هم اهمیت زیادی می دهد، اما توجه عمده ی او بر روی علت غایی است؛ چون علت غایی ورای همه ی ظواهر است و اعتقاد به علت غایی باعث می شود که به حقایقی مثل: کمال، سعادت، خیر افضل و فضیلت اعتقاد پیدا کند و در نظام هستی، همه چیز را هدف مند ببیند که به سوی غایتی در حرکت است.

  1. همان، صص 296-293.
  1. غایت دار بودن جهان آفرینش…………………………………………… 67

1-1. آیا جهان آفرینش غایتی دارد؟ ……………………………………………67

1-2. نظریه صوفیه در مورد غایت دار بودن آفرینش………………………….. 69

1-3. غایت دار بودن آفرینش از دیدگاه فارابی……………………………….. 70

1-3-1. هدف نهایی عقل فعال………………………………………………..  72

1-3-2. غایت تعقلات و فعالیت های ارادی انسان…………………………  73

1-4. غایت دار بودن آفرینش از دید علامه طباطبایی…………………….. 73

1-4-1. هدف نهایی از آفرینش انسان…………………………………….  75

  1. غایت حیات انسان…………………………………………………… 78

2-1. هدف ها و ایده آل های افراد انسانی در سیر تاریخ………………. 79

2-1-1. علم و دانش…………………………………………………….    80

2-1-2. مال و ثروت ………………………………………………………..  80

2-1-3. مقام جویی و شهرت طلبی ……………………………………… 81

2-1-4. عشق و زیبایی ………………………………………………….. 82

2-1-5. رفاه و آسایش   ……………………………………………….. 83

2-1-6. خوش گذرانی و لذت جویی…………………………………  83

2-2. غایت شناسی حیات انسان از دید فارابی………………….. 83

2-2-1. غایت حیات در مدینه های مورد نظر فارابی……………..  84

2-2-1-1. مدینه ی جاهلیه ……………………………………….. 85

2-2-1-2. مدینه ی فاسقه…………………………………………  86

2-2-1-3. مدینه ی مبدله …………………………………………. 86

2-2-1-4. مدینه ی ضاله…………………………………………..  86

2-2-2. غایت حقیقی حیات انسان………………………………  87

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل چهارم: سعادت هدف نهایی انسان در زندگی

سعادت در لغت به معنای خیر، سرور یا نیکویی در امور دانسته شده است،[1]و به معنای مساعدت و معاونت نیز به کار رفته است.[2]فارابی در مورد سعادت در کتب مختلف خویش، تعاریف متعددی ارائه داده که همه ی این تعاریف نشان دهنده ی اهمیت او به این مسأله می باشد. اما ما در این جا فقط به یک تعریف از وی اشاره می کنیم که دارای ویژگی هایی است و شاید بتوان گفت تعاریف دیگر را نیز در بر می گیرد:

«أنّ السعاده هی غایه ما یتشوقها کل إنسان، و أنّ کل من ینحو بسعیه نحوها؛ فإنّما ینحوها على إنّها کمال ما و کلّ کمال و کل‏ غایه یتشوّقها الإنسان، فإنّما یتشوّقها على أنّها خیر ما، فهو لا محاله مؤثر. و لمّا کانت الغایات التی تتشوق‏ على إنّها خیرات مؤثره کثیره؛ کانت السعاده أجدى الخیرات المؤثره. و قد تبیّن أنّ السعاده من بین الخیرات أعظمها خیرا، و من بین المؤثرات أکمل کل غایه سعى‏ الإنسان نحوها من قبل.»[3]چنان که ملاحظه می شود فارابی سعادت را خیری می داند که مطلوب لذاته است؛ یعنی خودش فی حد ذاته مورد پسند انسان است و انسان به دنبال آن است، و از اموری نیست که وسیله رسیدن به چیز دیگری باشد و سعادت غایت قصوای آدمی است که هر انسانی شوق رسیدن به آن را دارد و می کوشد تا به سوی آن حرکت کند؛ چرا که کمال آدمی در رسیدن به سعادت است که برترین خیرها است و همه انسان ها با توجه به فطرت کمال طلبی شان در پی دست یابی به آن هستند. 

. ویژگی های سعادت از نظر فارابی

از عبارات فارابی در تعریف سعادت، می توان به چند ویژگی آن پی برد که بدان اشاره می شود:

. خیر بودن

نخستین ویژگی سعادت، خیر بودن آن است. انسان به این دلیل در صدد رسیدن به سعادت است که آن را کمال خود می داند و هر کمالی که مورد طلب و اشتیاق انسان باشد «خیر» خوانده می شود.[4]

فارابی در تعریف خیر می گوید: «الخیر ما یتشوق کل شی فی حده؛ خیر غایتی است که هر چیزی شوق دارد به سوی آن حرکت کند. خیر مرحله ای از کمال وجود است و شر نقصان وجود. خیر و وجود کامل بر یکدیگر منطبق اند و شر به معنای دارا نبودن کمال است نه وجود نداشتن. او تصریح می کند که خیر و شر ضد هم اند نه نقیض یکدیگر، پس شر عدم الوجود نیست، بلکه امری وجودی است.»[5]بنابراین، خیر چیزی است که هر چیزی شوق دارد به سوی آن حرکت کند، پس، هر غایتی خیر است و چون خداوند غایت همه چیز است، پس او خیر و بلکه خیر مطلق است.[6]

1-2-2. خیر ذاتی بودن

خیرهایی که آدمی برمی گزیند فراوان است. پس، ناگزیر باید درباره ی نوع خیر بودن سعادت توضیحی داده شود.فارابی هم مانند ارسطو خیرها را دو نوع می داند: خیرهایی که مطلوبیت ذاتی دارند و به خاطر خودشان، مورد اشتیاق آدمی قرار می گیرند و خیرهاییکه مطلوبیت ذاتی ندارند، اما چون وسیله ی رسیدن به مطلوب های دیگرند، مورد اشتیاق انسان قرار می گیرند و مطلوبیت غیری دارند. خیرهای ذاتی دو نوعند. بسیاری از این خیرها علاوه بر مطلوبیت ذاتی، مطلوبیت غیری هم می یابند؛ مثلا علم و دانش علاوه بر مطلوبیت ذاتی می تواند وسیله ای برای رسیدن به مطلوب های دیگر مانند شهرت و ثروت باشد. اما برخی از خیرهای ذاتی، هرگز برای رسیدن به چیز دیگری درخواست نمی شوند، بلکه همواره به خاطر خودشان مطلوبند.[7]در بازشناسی نوع خیر بودن سعادت فارابی می گوید: «چون می بینیم، سعادت چیزی است که هرگاه حاصل شود، دیگر بعد از آن غایتی نیست که درخواست شود، پس سعادت برای خود برگزیده می شود و هرگز برای چیز دیگری درخواست نمی شود. در نتیجه، سعادت سزاوارترین، برترین و کامل ترین خیرهاست.»[8]

2-3. سعادت خیر یگانه

ویژگی دیگر سعادت آن است که خیر یگانه است؛ زیرا سعادت آخرین پاسخ به پرسش در مورد چرائی جست و جوها و درخواست های بی شمار انسان است و نهایی ترین غایت به شمار می آید. به این معنا که با دست پیدا کردن به سعادت، آدمی دیگر نیاز به هیچ چیز دیگری ندارد و اساسا در عرض سعادت چیزی وجود ندارد که مطلوبیت ذاتی داشته باشد و هر چیزی که چنین باشد، بیش از هر امر دیگری شایسته ی آن است که به تنهایی کافی باشد.[9]این ویژگی با ویژگی مطلوب ذاتی بودن سعادت تفاوت دارد؛ چرا که ممکن است چند چیز در عرض یکدیگر مطلوبیت ذاتی داشته باشند و هیچ یک برای رسیدن به چیز دیگری طلب نشوند، ولی در صورتی که چیزی خیر یگانه باشد، احتمال وجود خیر دیگری در عرض آن منتفی است و سعادت از این قبیل است.

سعادت از نظر فارابی……………………………………………….. 101

1-1. تعریف سعادت……………………………………………………. 101

1-2. ویژگی های سعادت از نظر فارابی…………………………….. 102

1-2-1. خیر بودن………………………………………………………  102

1-2-2. خیر ذاتی بودن ……………………………………………… 103

2-3. سعادت خیر یگانه ……………………………………………. 103

1-2-3. کمال بودن سعادت ………………………………………… 104

1-3. انواع سعادت…………………………………………………… 104

1-3-1. سعادت حقیقی ……………………………………………. 105

1-3-2. سعادت ظنی………………………………………………..  105

2-5-4. به کار بستن دستورات قرآن………………………………  131

2-5-5. اجتماعی زندگی کردن ………………………………….. 134

2-6. موانع کسب سعادت……………………………………….. 135

2-6-1. ضلالت  …………………………………………………… 135

2-6-2. افعال ناپسند ……………………………………………. 136

  1. تطبیق نظر فارابی و علامه…………………………….. 136

نتیجه ……………………………………………………………. 139

فهرست منابع و مآخذ …………………………………………143



بلافاصله بعد از پرداخت به ایمیلی که در مرحله بعد وارد میکنید ارسال میشود.


فایل pdf غیر قابل ویرایش

قیمت25000تومان

خرید فایل word

قیمت35000تومان