انتخاب صفحه

فهرست مطالب
فصل اول : کلیات تحقیق

اضطراب جزیی انکار نا پذیر از وجود انسانها است. هر روزه ما بنا بر دلایل متعددی میزانی از اضطراب و دلهره را تجربه می کنیم . مرگ یکی از مقولات اضطراب زا است.
نیاتانگا و دیوات ، (2006) مطرح کردند که مواجهه با مرگ و اضطراب ناشی از اجتناب ناپذیر بودن مرگ یک کیفیت روانشناختی جهان شمول برای تمامی انسانها محسوب می شود. علی رغم پیشرفت های صورت گرفته در زمینه خدمات بهداشتی، افزایش طول عمر و امکانات پیشرفته درمانی، مرگ یک واقعیت انکار ناپذیر در نزد متخصصان بهداشت و سلامت محسوب می¬شود. به اعتقاد بکر ، (1973) انسان ها تنها موجوداتی هستند که باید یاد بگیرند که چگونه با هوشیاریشان نسبت به فنا پذیری خود زندگی کنند و با آن ساز گار شوند. ” اضطراب مرگ ” اصطلاحی است که به منظور مفهوم سازی ترس و هراس انسان از آگاهی نسبت به مرگ، به کار رفته است ( عبد الخالق ، 2005).
بلسکی (1999)، اضطراب مرگ را در غالب: ” افکار، ترس ها ، هیجان ها در مورد آنچه در پایان زندگی رخ می دهد و آنچه ما تحت شرایط عادی تجربه می¬کنیم” تعریف می کند. بلسکی می گوید افراد در زندگیشان درجات متفاوتی از اضطراب مرگ را تجربه می کند. اکثریت بزرگسالان در آمریکا گزارش می کنند که میزان اندکی از اضطراب مرگ را تجربه می کنند. اما هیسلیپ ، (2007) معتقد است که افراد اضطرابهایشان را در مورد مرگ در اجتماعات و گروههای مربوط به حرفه شان به آسانی پنهان می کنند. مطالعات صورت گرفته مبین آن است که علی رغم انکار اضطراب مرگ افراد فشار ها و نشانه های روان شناختی ناشی از اضطراب مرگ را تجربه می کنند. به نظر می رسد که این شواهد تاییدی بر نظریه بلسکی مبنی بر تجربه دائمی بودن اضطراب مرگ در انسان ها است. یافته های فیفل و برانسکوم (1973) نیز همسو با این نظریه است بعضی از افراد در مقابل اضطراب مرگ خود کنترلی بیشتری دارند و اجازه نمی دهند عملکرد روزانه شان مختل شود. با این وجود هیچکس قادر به سرکوب کردن کامل احساسات زیربنایی منفی مرتبط با اضطراب مرگ نیست (کاستن بام،2003).
2-1- بیان مسئله
پژوهش های صورت گرفته بر روی سازه اضطراب مرگ حاکی از وجود تفاوت های جنسیتی در این زمینه است.
در آمریکا زنان نسبت به مردان سطوح بالاتری از اضطراب مرگ را گزارش کرده اند (کاستن بام، 2003).
بررسی ها نشان می دهد که سن به عنوان یک عامل معنا دار در ادراک اضطراب مرگ عمل میکند(روساک و دیگران ، 2007) .رابینز و دیگران (1992) در بررسی های خود دریافته اند که آزمودنی های جوان در زمینه کیفیت مواجه شدن و اداره کردن مرگ، دارای سطوح بالاتری از اضطراب مرگ هستند. در مقابل بررسی ها نشان می دهد آن دسته از سالمندانی که دارای مشکلات جسمانی و روان شناختی پایین¬تری بوده و از یکپارچگی خود پایین¬تری برخوردار بودند از اضطراب مرگ بالاتری رنج می بردند. بررسی ها نشان می دهد که اضطراب مرگ در میانسالان در بالاترین سطح خود است. سپس در اواخر میانسالی کاهش پیدا کرده و در سالمندان ثابت باقی می ماند (فارتنر و نیمییر ، 1999). در پژوهشی دیگر دریافتند که افراد میانسال در مقایسه با سالمندان اضطراب مرگ بیشتری را تجربه می کنند، زیرا بین خواسته های خود و زمان مورد انتظار سپری شده در زندگیشان، ناهماهنگی احساس می کنند. بنابراین, تفاوت مهمی در میزان آگاهی هوشیارانه از اضطراب مرگ در سنین رشدی متفاوت، به چشم می¬خورد (سیسیرلی ، 2006).
از سوی دیگر, بررسی ادبیات پژوهشی اضطراب مرگ نشان می دهد که ” خود شکوفایی ” و سازه های مرتبط با آن از جمله عواملی هستند که می توانند کیفیت اضطراب مرگ در نزد افراد را تعدیل کنند. میل به خود شکوفایی انگیزه بنیادین همه انسان ها است (پترسون ، 1985). سایر روانشناسان (گلدستین ، آنجلا ، راجرز و کوبس ) نیز در پژوهش های خود به نتایج مشابه ای دست یافته اند. آنجلا (1941) در تعریف زندگی معتقد است که زندگی یعنی، گسترش توانمندی های خود و گرایش ارگانیزم به کسب استقلال بیشتر و یا خود تعیین گری. او در ادامه خود شکوفایی را به عنوان گرایشی به سمت زندگی هدفمند تلقی می کند. به نظر شولتس تلاش برای حصول سطح پیشرفته کمال وتحقق بخشیدن یا از قوه به فعل رساندن تمامی استعدادهای بالقوه آدمی امری ضروری است وجزئی از سلامت روان محسوب می شود. بلسکی ( 1945) در تعریف خود شکوفایی به نیاز بنیادین ارگانیزم برای یکپارچگی، خود نظم دهی و ادراک خود منسجم اشاره می کند. آلپورت از اصطلاح “انسان بالیده” برای بیان مفهوم شخصیت سالم وخودشکوفا استفاده می¬کند(سعیدی نژاد، زهره، 1387).
راجرز (1951) از عباراتی مانند استقلال ، خود تعیین¬گری، یکپارچگی و خود شکوفایی استفاده کرده است. راجرز در بیان دیدگاهش نسبت به شخصیت سالم گرایش و انگیزه اصلی انسان را خود شکوفا یی می داند. بنابراین اگرچه نویسندگان از عبارت های متفاوتی مانند ارتقاء خود، تحقق خود و خود شکوفایی برای مشخص کردن یک انگیزه بنیادین که در همه افراد وجود دارد، استفاده کرده اند اما به نظر می رسد مفهوم یا پدیده مشابه ای را مد نظر داشته اند. همه افراد برای تحقق ظرفیت های خود از فرایند خود شکوفایی استفاده می کنند ( پترسون، 1985).
افراد وقتی به دوران بزرگسالی می رسند دست به مرور زندگی می زنند . در طول بازنگری اگر معنا یا هدفی در زندگیشان بیابند به یکپارچگی خود می رسند، از سوی دیگر اگر در طول این بازنگری فرصت های از دست رفته زیادی را ببینند، در نتیجه به یکپارچگی خود، دست نیافته اند. طبق این نظریه بزرگسالانی که به این سطح از یکپارچگی می رسند باید کمترین میزان اضطراب مرگ را داشته باشند که از این طریق به یک زندگی معنا دار دست خواهند یافت (اریکسون ، 1950).
از دیدگاه آلپورت انگیزه شخصیت سالم اهداف و برنامه های آینده او است. یعنی تلاش برای آینده به کل شخصیت آدمی یگانگی ویکپارچگی می بخشد (سعیدی نژاد، زهره، 1387).
کوئین و رزنیکوف (1985) رابطه ای بین اضطراب مرگ و احساس هدفمندی در زندگی و ادراک زمان دریافته اند. افراد برخوردار از احساس هدفمندی کم در زندگی، از اضطراب مرگ و حساسیت نسبت یه آینده بیشتری رنج می برند. هر اندازه افراد مسن تر می شوند، آگاهی از آینده و ادراک از نقش مثبت خود در آینده برای آنها کم رنگ تر می شود. این امر به نوبه خود باعث می شود که سطح سلامت سالمندان تحت تاثیر اضطراب مرگ کاهش پیدا کند (کاستن بام، 2003).
به نظر مازلو شرط مهم دست یافتن به “تحقق خود” سن است. ظاهرا” خواستاران تحقق خود میانسال یا سالخورده¬اند. جوانان نمی توانند کاملا” خواستار خود شکوفایی باشند, اما می توانند به سوی خود شکوفایی پیش بروند و از خود ویژگیهایی نشان دهند که حاکی از توجه به بلوغ و سلامت روان باشد. به اعتقاد مازلو (1956) افراد خود شکوفا راجع به ماهیت انسانی خود احساس گناه ، شرمساری، ضعف، کمبود و قصور نمی کنند. آنها برای خودشان و دیگران احترام قائل¬اند “ارزش خود” یک سازه مشتق شده فرهنگی است که به عوامل اجتماعی وابسته است. این سازه اساسا” دارای یک کارکرد دفاعی است و از فرد در مقابل ترس های زیر بنایی دفاع می کند (بیزنسکی و دیگران ، 2004 و تامر ، 1993).
یکی دیگر از متغیر هایی که به نظر می رسد می تواند میزان تجربه اضطراب مرگ را تحت تاثیر قرار دهد، دینداری و سازه های مرتبط با آن است.
در طول پیوستار از سنین پایین تا بزرگسالی، سطح دینداری افراد می تواند تاثیر عمیقی بر میزان اضطراب مرگ تجربه شده توسط افراد در طول زندگی داشته باشد ( کاستن بام، 2003). نتایج و یافته های پژوهش های صورت گرفته در زمینه رابطه بین متغییر های دینی و اضطراب مرگ، متناقض است. نتایج یک بررسی صورت گرفته بر روی دانشجویان نشان داد آن دسته از دانشجویانی که از دینداری بالاتری برخوردا بودند، اضطراب مرگ کمتری گزارش کردند. این یافته مبین آن است که باور های دینی به مثابه یک حایل در برابر اضطراب مرگ عمل نموده و فراهم آورنده بافتی از معنا برای مرگ هستند. به طور مشابه ای اطمینان و باور نسبت به تداوم زندگی مطلوب و مثبت در پس از مرگ با اضطراب مرگ در بیماران لاعلاج رابطه دارد (اسمیت، نهمکس و چارتر ،1984).
بررسی های صورت گرفته بر روی سالمندان نیز نشان می دهند که باور به عذاب و پاداش پس از مرگ، پیش بینی کننده رابطه بین اضطراب مرگ و دینداری است (فارتنر و نیمییر ، 1999).

1-1- مقدمه………………………………………………………………….. 8
2-1- بیان مسئله……………………………………………………………. 9
3-1- اهمیت و ضرورت تحقیق…………………………………………….. 13
4-1- اهداف تحقیق………………………………………………………… 13
5-1- فرضیه های اصلی تحقیق………………………………………….. 14
6-1- متغیرهای پژوهش……………………………………………………. 14
7-1- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها……………………………….. 14

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل دوم : مبانی نظری و پیشینه تحقیق

مرگ یکی از دغدغه های اصلی انسان است که به مثابه ی یک نیروی بر انگیزاننده ی قوی در نزد شعر او فلاسفه در طول قرن ها مطرح بوده است. لئو تولستوی رمان نویس و متفکر بزرگ قرن نوزدهم در آثار ادبی خود به انحاء متفاوت به این مسئله پرداخته است (سعیدی نژاد، زهره، 1387).

2-2- اضطراب مرگ
«اضطراب مرگ»، اصطلاحی است که به منظور مفهوم سازی ترس و هراس انسان از آگاهی نسبت به مرگ، به کار رفته است (عبدالخالق، 2005). انسان ها تنها موجوداتی هستند که باید یاد بگیرند که چگونه با هشیاریشان نسبت به فنا پذیری خود، زندگی کنند و سازگار شوند (بکر، 1973). بنابراین یکی از تکالیف اصلی نظام های فرهنگ، فراهم آوردن یک ساختار نمادین است که به مرگ و معنای آن بپردازد (بکر 1973، راس 2002).
نیاتانگا و دیوات مطرح کردند که مواجه ی با مرگ و اضطراب ناشی از اجتناب ناپذیر بودن مرگ یک کیفیت روان شناختی جهانش مول برای تمامی انسان ها محسوب می شود. علی رغم پیشرفت های صورت گرفته در زمینه ی خدمات بهداشتی، افزایش طول عمر و امکانات پیشرفته ی درمانی، مرگ یک واقعیت انکار ناپذیر درنزد متخصصان بهداشت و سلامت محسوب می شود. اگر چه کمک خانواده ها ی افراد به منظور کنار آمدن با مر گ از وظایف اساسی نظام پرستاری در سراسر جهان است و ادبیات پژوهشی به پیامدهای رفتاری و هیچانی اضطراب مرگ اذعان دارد، اما پیشینه ینظر یو مفهوم اضطراب مرگ به شکل نظامندی در ادبیات پژوهشی مربوط تا کنون مورد توجه قرار نگرفته است (عبدالخالق، 2005).

1-2-2- تعریف اضطراب مرگ
کارپینتو- مویت (2008) اضطراب مرگ را به مثابه ی «حالتی که در آن فرد هراس، نگرانی، و یا ترس مرتبط با مرگ و مردن را» تجربه می کند، تعریف می کنند. بر اساس یک تعریف دیگر، اضطراب مرگ به عنوان یک احساس ناراحتی مبهم از ترس به وجود آمده به دلیل ادراک واقعی یا تجسمی تهدید شدن زندگی، تعریف می شود. در حالیکه مفاهیم اضطراب مرگ و ترس از مرگ غالبا مترادف هم انگشاته می شوند، اما باید این مفاهیم را از یکدیگر متمایز دانست. اضطراب مرگ به ترس ناشی از نابودی مطلق اشاره دارد د حالیکه ترس از مرگ بیشتر یک باور عینی در زمینه ی هراسناکی مرگ است. ترس از نابود شدن دارای ارتباط وسیع تری با آگاهی معنوی یا ذهنی از مرگ است. در حالیکه ترس از مرگ با آگاهی جستمانی مرگ رابطه دارد (سیسیرلی ، 2006).

2-2-2- ویژگی های اضطراب مرگ
نتایج تحلیل مفهوم اضطراب مرگ، نشان دهنده ی 6 ویژگی اضطراب مرگ است. این ویژگی ها عبارتند از : 1- هیجان، 2- شناختی، 3- تجربه ای 4- تحولی 5- شکل دهنده فرهنگی اجتماعی 6- منبع انگیزه.

1- ویژگیهای هیجانی اضطراب مرگ
اضطراب مرگ ارتباط تنگاتنگی با ترس زیربنایی مرتبط با نابودی و نیستی در زندگی دارد. این ترس از ساختارهای لیمیک که به لحاظ تکاملی قدیمی تر بوده و در سیستم عصبی انسان حک شده اند و به بقای انسان کمک می کنند. نشات می گیرد. مهم ترین سیستم های مغزی زیربنایی مرتبط با اضطراب مرگ، عبارتند از آمیگدال و ساختارهای مرتبط با آن که در به وجود آمدن خاطرات مرتبط با ترس های ناهشیار نقش دارند. هیپوکامپ و نواحی قشری مرتبط با آن نیز محسوب می¬شوند. در انسان ها این دو سیستم حافظه ی هیچانی به صورت موازی با یکدیگر عمل نموده و از طریق یک محرک مشابه به طور همزمان (در این مورد تهدید به مرگ) فعال می شوند. ساختارهای حافظه ی هیجانی، آشکار و پنهان، نقش مهمی در ارسال پیام ها و تنظیم هیچان مرتبط با تهدید ادراک شده دارند. بنابراین ادراک تهدید مرتبط با مرگ با فرآیندهای شناختی ادغام شده و ساختارهای حافظه در انسان را شکل می دهند. اضطراب مرگ با درجات متفاوتی در بر گیرنده ی عناصر ترس آشکار و پنهان است و این دو نوع ترس به شکل متفاوتی، به شکل یری تجربه ی واقعی انسان ها کمک می کند. اضطراب مرگ احتمالا یک پدیده ی جهانشمال انسانی است که از طریق درگیر نمودن ساختارهای هیچانی و شناختی حافظه و از طریق پیش بینی و انتظار آینده به بقاء انسان کمک می کند. بدیلی این زیربنای هیجانی منفی، تصاویر و تجسم های ذهنی مانند دیدن یک جسد مرده می توان اضطراب مرگ را در افراد، افزایش دهد (لدوکس ، 2008).

2- ویژگیهای شناختی اضطراب مرگ
کلی (1955) در بررسی خود نشان داد که مرگ با زندگی ناسازگار بوده و بنابراین با ساختار های شناختی بنیادین نیز ناسازگار است. افراد ساختارهای شناختی پایدار خود را در نتیجه ی تجربه های زندگی خود شکل می دهند و به هر میزانی که این ساختارها بر زندگی کردن تمرکز یافته باشند، به همان میزان از طریق مفهوم مرگ مورد تردید قرار می گیرند. اگر مرگ با بخشی از ساختارهای بنیادین شناختی ادغام شود، آنگاه از میزان تهدید کننده¬گی مرگ کاسته خواهد شد. کلی (1955) آن دسته از ساختارهای شناختی که زیر بنای تفاوت های فردی در نیاز به نظم و ساختار، تحمل ابهام وادارد عدم قطعیت، محسوب می شوند بر ادراک تهدید و درجاتی از اضطراب مرگ، تاثیر می¬گذارند. مهم ترین مولفه های شناختی اضطراب مرگ عبارت است از: نگرش ها، توانایی مفهومی پیش بینی و انتظار آینده و آگاهی نسبت به برجستگی مرگ. این شناخت ها در بر گیرنده ی باور افراد در زمینه ی مرگ، تجسم ها و عقاید مربوط به تجربه ی مرگ و باور افراد در زمینه ی مرگ خودشان است. در بررسی های اخیر، اضطراب مرگ به مثابه ی یک سازه ی شناختی چند بعدی در نظر گرفته شده است، که از نگرش افراد نسبت به مرگ به عنوان بخشی از ساختار شناختی شان نشات می گیرد. ابعاد شناختی اضطراب مرگ ممکن است شامل باورها یا عقاید فرد در زمینه ی فرآیند مردن، افکار فرد در زمینه ی مرگ و نابودی، تجسم فرد از مرگ سایر عزیزان و افراد مهم، افکار فرد راجع به مرگ سایر افراد ناشناس، تفکر هشیارانه راجع به مرگ، عقیده ی افراد راجع به سرنوشت جسم پس از مرگ و تفکرات افراد راجع به مرگ زود هنگام سایر افراد، باشد (بنتون، کریستوفر، و والتر، 2007، سیسیرلی، 2006). نگرشهای فرد در زمینه ی مرگ که در نتیجه تجربه های گوناگون زندگی شکل می پذیرد، ممکن است در مقایسه با سایر عوامل نظیر معیارهای جمعیت شناختی، بهتر بتواند ماهیت چند بعدی اضطراب مرگ را پیش بینی کند (نیمییر و همکاران، 2004). پژوهشگران در بررسی های خود اهمیت باورها یا عوامل شناختی را در ادراک تهدید مرتبط با مرگ شناسایی کرده اند. برای مثال نتایج یک بررسی صورت گرفته بر روی دانشجویان نشان داد آن دسته از دانشجویای که از دیدنداری بالاتری برخوردار بودند، اضطراب مرگ کمتری را گزارش کردند. این یافته مبین آن است که باورهای دینی به مثابه ی یک حائل در برابر اضطراب مرگ عمل نموده و فراهم آوردنده ی بافتی از معنا برای مرگ هستند. بطور مشابهی اطمینان و باور نسبت به تداوم زندگی مطلوب و مثبت در پس از مرگ با اضطراب مرگ در بیماران لاعلاج رابطه دارد (اسمیت، نیهمکیس و چارتر، (1985-1984). بررسی های صورت گرفته بر روی سالمندان نیز نشان می دهند که باور به عذاب و پاداش پس از مرگ پیش بینی کننده ی رابطه ی بین اضطراب مرگ و دینداری است (فارتنر و نیمییر، 1999). در حالی که بررسی های متعددی نشان می دهد که پایبندی به باورها و اعمال دینی منجر به کاهش اضطراب مرگ می شود، اما کیفیت این رابطه پیچیده است. رابطه ی بین دینداری و دغدغه های مرتبط با مرگ به اشکال متفاوتی به سن، جنسیت و میزان اخلاص آزمودنی ها بستگی دارد. بعلاوه، جهت گیری دینی فرهنگ های متفاوت بر کیفیت زندگی فردی و مرگ تاثیر می گذارد. از این رو عوامل نیز می توانند تجربه ی اضطراب مرگ را تحت تاثیر قرار دهند (نیمییر و همکاران، 2004).
اضطراب مرگ از طریق «انتظار حالتی که در آن فرد وجود خارجی ندارد»، ایجاد می شود. این امر دلالت بر اهمیت توانایی مفهومی پیش بینی و انتظار آینده دارد. این توانایی به نوبه ی خود ادراک بر جستگی مرگ را افزایش می دهد. برجستگی مرگ ( به یاد آوردن مرگ خود)، بر اضطراب مرگ از راه های متفاوتی تاثیر می گذارد. این راه ها عبارتند از، فعال نمودن ادراک پشیمانی و افکار مرتبط با معنای مرگ، تغییر دادن باور افراد نسبت به خود و فعال نمودن واکنش های خود تنظیمی، نظیر بازنگری زندگی، همانند سازی فرهنگی و تعالی خود (تامر و الیسون ، 1996).

3- ویژگیهای تجربه¬ای اضطراب مرگ
اضطراب مرگ، به میزان وسیعی در افراد سرکوب یا مورد انکار قرار می گیرد. این سرکوب یا انکار به لحاظ تکاملی سازگاران است زیر از ترس و وحشت فلج کننده ای که ممکن است بقای فرد را با تهدید مواجه سازد، پیشگیری می کند. بنابراین به لحاظ تجربه ای، اضطراب مرگ بخشی از تجربه¬ی هشیار فرد نیست. تعداد زیادی از پژوهش هایی که آگاهی از مرگ را دستکاری نموده اند، منجر به افزایش اضطراب مرگ در آزمودنیها شده اند . بعلاوه هشیاری نسبت به اضطراب مرگ منجر به راه اندازی مکانیستم های دفاعی فعالی نظیر برگرداندن توجه از محرک های تهدید کننده، شده است (گرینبرگ و همکاران، 1994، جاست و همکاران، 2007).
تحول ارزش خود در کنار عاطفه ی مثبت از ابراز آشکار اضطراب مرگ جلوگیری می کند. «ارزش خود» یک سازه مشتق شده ی فرهنگی است که به عوام اجتماعی وابسته است. این سازه اساسا دارای یک کارکرد دفاعی است و از افراد در مقابل ترس های زیر بنایی دفاع می کند. بررسی ها نشان می دهد ارزش خود بالا با تعلق پذیری فرهنگی رابطه دارد و این امر به نوبه ی خود از فرد در برابر اضطراب مرگ محافظت می کند (پیزنسکی و همکاران ، 2004).

1-2- مقدمه……………………………………………………………………. 16
1-2-2- تعریف اضطراب مرگ…………………………………………………. 17
2-2-2- ویژگی های اضطراب مرگ………………………………………….. 17
3-2-2- پیشایندهای اضطراب مرگ…………………………………………. 23
4-2-2- پیامدهای اضطراب مرگ…………………………………………….. 23
5-2-2- تلویحات بالینی……………………………………………………….. 24
6-2-2- دینداری درون سو، برون سو، اعتقاد به زندگی پس از مرگ، اضطراب و رضایتمندی……………………………………………………………………. 25
7-2-2- تاثیر بیوه گی بر اضطراب مرگ………………………………………27
3-2- خود شکوفایی…………………………………………………………. 28
1-3-2- تعریف خود شکوفایی………………………………………………. 28
2-3-2- دیدگاه برخی روان شناسان در مورد خود شکوفایی…………… 29
1-2-3-2- دیدگاه آلپورت (انسان بالغ)……………………………………. 29
2-2-3-2 دیدگاه راجرز (انسان با کنش کامل)……………………………. 30
3-2-3-2 دیدگاه مازلو (انسان خود شکوفا)……………………………… 30
3-3-2- چهارده ویژگی افراد خود شکوفا…………………………………. 32
4-3-2- ماهیت آشفتگیهای هیجانی…………………………………… 34
5-3-2 مقایسه دو انگیزه اساسی……………………………………… 35
6-3-2 انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند………………………… 36
4-2- تصویر ذهنی از خدا…………………………………………………… 39
1-4-2- تعریف مفهومی از تصویر ذهنی از خدا………………………….. 39
2-4-2- پیشینه نظری از مفهوم تصویرذهنی از خدا …………………….39
3-4-2- تصویر ذهنی از خدا در بافت ارتباطی……………………………. 40
4-4-2- ریشه های سنت روان تحلیل گری در مفهوم سازی تصویر ذهنی از خدا ………………………………………………………………………………..40
5-4-2- نظریه دلبستگی و تصویر ذهنی از خدا………………………… 41
6-4-2- ادراک خدا و تصویر ذهنی از خدا به عنوان سازه های فرهنگ وابسته……………………………………………………………………… 43
1-6-4-2- رابطه ی سلامت روانی با تصویرذهنی از خدا و کیفیت دلبستگی…………………………………………………………………… 44

فصل سوم : روش اجرای تحقیق

در این فصل روش انجام تحقیق و روش گردآوری اطلاعات، جامعه آماری و نمونه گیری، ابزار گردآوری داده ها، روش تجزیه و تحلیل داده ها تشریح می شود.
2-3- طرح پژوهش
پژوهش حاضر به لحاظ نوع گردآوری ماده ها از تحقیقات توصیفی همبستگی و به لحاظ هدف در زمره پژوهشهای کاربردی قرار می گیرد. در پژوهش حاضر کوشش می شود، میزان اضطراب مرگ تجربه شده توسط افراد از طریق متغیرهای تصویر ذهنی از خدا و خودشکوفایی، پیش بینی شود. لازم به ذکر است که در پژوهش های توصیفی، همبستگی محقق هیچگونه کنترلی بر روی متغیرهای¬مزاحم نداشته و از این رو بر اساس یافته های پژوهش حاضر نمی توان به استنباط عللی دست زد.

3-3- جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری
جامعه آماری پژوهش حاضر را دانشجویان ساکن در کوی دانشگاه تهران تشکیل می دهند.
گروه نمونه شرکت کننده در پژوهش حاضر را 210 نفرازدانشجویان ساکن در خوابگاههای دانشگاه تهران تشکیل می دهند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده¬اند.
4-3- ابزار پژوهش
مقیاس اضطراب مرگ (DAS):
این ابزار نگرشهای افراد نسبت به موضوعات مرتبط با مرگ را می سنجد. برخلاف مقیاسهای مشابه مقیاس اضطراب مرگ تمپلر (1970) می کوشد تا دامنه وسیعی از تجربه های مرتبط با مرگ را بسنجد. نظریه های متعددی به شکل گیری ادبیات پژوهشی اضطراب مرگ کمک نموده اند و این امر به شکل گیری چهار مولفه ی مشترک، کمک نموده است. این مولفه ها عبارتند:
1- از ملاحظات مربوط به واکنشهای شخصی و شناختی افراد نسبت به مرگ
2- دغدغه ها و نگرانیهای فرد نسبت به تغییرات جسمانی پس از مرگ
3- آگاهی از گذر عمر و نگرانیهای مرتبط با آن
4- دغدغه و نگرانی پیرامون درد و فشار روانی ناشی از بیماری و مردن.
این مقیاس دارای پانزده گویه است.پاسخ دهندگان باید نظر خود را به صورت درست و غلط نسبت به هر گویه مشخص کنند وچگونگی پاسخ آزمودنیها منجر به یک نمره کل می شود.برای پاسخ دادن به گویه های این مقیاس نیاز به هیچ گونه مهارت خاصی نیست. روایی صوری این پرسشنامه بالا است و به زبانهای مختلفی نظری عربی، آلمانی، اسپانیایی، چینی، کره ای، آفریقایی و ژاپنی ترجمه شده است.
پایایی :
در بررسی پایایی این ابزار به روش باز آزمایی عدد 83% گزارش شده است. در بررسی همسانی درنی این ابزار به روش کوادر ریچاردسون نیز ضریب همبستگی 76% گزارش شده است.

اعتبار :
روایی سازه ای این ابزار در دو پژوهش جداگانه مورد بررسی قرار گرفته است. در پژوهش او نمرات اضطراب مرگ 21 بیمار روانی برخوردار از اضطراب مرگ بالا با گروه کنترل مورد مقایسه قرار گرفت.نتایج این بررسی نشان داد بیماران دارای اضطراب مرگ بالا از میانگین 2/11 برخوردار بودند در حالی که میانگین گروه کنترل 77/6 بود.این بررسی نشان دهنده روایی سازه ای این ابزار است. در پژوهش دوم، مقیاس اضطراب مرگ تمپلر و مقیاس ترس از مرگ بویر(1964) و پرسشنامه MMPI بر روی 77 دانشجوی دوره کارشناسی اجرا شد. این بررسی نشان داد که میزان همبستگی بین مقیاس ترس از مرگ بویر و مقیاس ترس از مرگ تمپلر 74% بود.لازم به ذکر است که در پژوهش حاضر محقق پس از ترجمه ابزار مورد نظر از لاتین به زبان فارسی وبرگردان مجدد آن از فارسی به لاتین خواهد کوشید روایی محتوایی ابزار را بسنجد. در ادامه روایی صوری ابزار از طریق بررسی نظرات متخصصان در این زمینه سنجیده خواهد شد و پایایی ابزار نیز به روش آلفای کرونباخ محاسبه خواهد شد (تمپلر 1970).

1-3- مقدمه………………………………………………………………. 50
2-3- طرح پژوهش………………………………………………………. 50
3-3- جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری………………………. 50
4-3- ابزار پژوهش………………………………………………………. 51
6-3- روش تحلیل آماری ………………………………………………..53

فصل چهارم : تجزیه و تحلیل آماری یافته های پژوهش

در فصل اول به کلیات پژوهش اشاره شد، در فصل دوم مبانی نظری و پیشینه تحقیق را مورد بررسی قرار دادیم، در فصل سوم نیز روش شناسی تحقیق مطرح شد. بعد از تجزیه و تحلیل داده ها و اطلاعات در فصل چهارم، در این فصل به بحث و نتیجه گیری درباره نتایج بدست آمده پرداخته می شود و در آخر محدودیتها و پیشنهادهای پژوهش مطرح می گردد.

2-5- بحث و نتیجه گیری
در این پژوهش 210 نفر از دانشجویان دختر و پسر ساکن در کوی دانشگاه تهران شرکت داشتند. و کوشش بر آن بود که میزان اضطراب مرگ تجربه شده توسط افراد از طریق متغیرهای تصویر ذهنی از خدا وخود شکوفایی، پیش بینی شود.
مرور ادبیات پژوهشی یاد شده در زمینه ارتباط دو به دو متغییر های تصویر ذهنی از خدا، خود شکوفایی و اضطراب مرگ حاکی از وجود رابطه میان متغییر های ذکر شده بود. اما تا کنون در جامعه ایرانی، پژوهشی به منظور بررسی چگونگی روابط چندگانه میان متغییر های خودشکوفایی، تصویر ذهنی از خدا و اضطراب مرگ صورت نگرفته است. از سوی دیگر در ادبیات پژوهشی خارج از جامعه ایرانی نیز هیچ پژوهشی در جهت تعیین و تبیین روابط متقابل و همزمان میان این سه متغییر صورت نگرفته است. از این رو, هدف محقق در پژوهش حاضر بررسی نقش پیش بینی کنندگی متغییر های تصویر ذهنی از خدا و خود شکوفایی در پیش بینی اضطراب مرگ افراد در جامعه ایرانی بوده است.

3-5- بررسی آزمون فرضیه اول پژوهش
بین تصویر ذهنی از خدا و خود شکوفایی رابطه وجود دارد. یافته های حاصل از پژوهش نشانگر آن است که بین خودشکوفایی با مولفه های تصویر از خدا یعنی تاثیر پذیری (34/0r= و01/0( p< و مشیت الهی (67/0r= و01/0( p< و حضور (74/0r= و01/0( p< و پذیرش (77/0r= و01/0( p< و خیرخواهی (81/0r= و01/0( p< ارتباط مثبت و مستقیم وجود دراد. این یافته بدین معنا است که هر چه بر میزان خود شکوفایی افراد افزوده می شود برمیزان تاثیر پذیری، مشیت الهی، حضور، پذیرش وخیرخواهی نیز افزوده می شود.
همچنین بین مولفه چالش با خود شکوفایی (18/0- r= و01/0( p< رابطه منفی و معکوس وجود دارد. این یافته بدین معنا است که هرچه بر میزان خود شکوفایی افزوده می شود از میزان چالش کاسته می شود.
این یافته همسو با یافته هایی است که در زمینه ارتباط بین تصویر ذهنی از خدا با مفاهیم مرتبط به خود شکوفایی بدست آمده است. نتایج تحقیقات کامپتون و بکر (1983) نشانگر تاثیر مثبت مراقبه بر خود شکوفایی گروه نمونه بود. در تحقیق دیگری که توسط جانویاک و هاکمن (1994) که بر روی گروهی از دانشجویان انجام شد، نتایج نشانگر تاثیر مثبت مراقبه و آرامش عضلانی بر افزایش خود شکوفایی بود. در پژوهش دیگری که توسط کلارک و همکارانش (2007) بر روی کارکنان یک بیمارستان انجام گرفت، نتایج نشان داده است که 98% افراد گروه نمونه معتقد بودند که از سعادت معنوی بر خوردا بودند. میانگین اعتقادات معنوی آن ها 4/89 و میانگین خود شکوفایی آن ها 6/82 بود. تیزدل و همکاران (1997) همبستگی معنا داری را بین پذیرش خود، پذیرش دیگران و داشتن تصویر ذهنی پذیرنده از خدا پیدا نموده اند. علاوه بر این همدلی و توانمندی مراقبت از دیگران با نوع تصویر ذهنی افراد از خدا و تجربیات مذهبی شان در ارتباط بوده است. رابطه ی تنگاتنگی بین عزت نفس افراد و تصویر ذهنی شان از خدا وجود دارد (نبسون و اسپیلکا، 1973). افرادی که عزت نفس شان بالاست تصویر ذهنی مثبت تری از خدا دارند. تیزدل و همکاران (1997) همبستگی معنا داری را بین پذیرش خود، پذیرش دیگران و داشتن تصویر ذهنی پذیرنده از خدا پیدا نموده اند. علاوه بر این همدلی و توانمندی مراقبت از دیگران با نوع تصویر ذهنی افراد از خدا و تجربیات مذهبی شان در ارتباط بوده است. برام وهمکاران (2008) در تحقیقی که در آن افراد سالخورده شرکت نموده بودند به این نتیجه رسیدند که احساس نارضایتی از خدا با ناامیدی، احساس افسردگی ، احساس گناه و همچنین با نشانگان افسردگی ارتباط معناداری داشته است. بنسون و اسپیلکا (1997) تاثیر خود حرمت گذاری را در نوع تصویر ذهنی از خدا مورد مطالعه قرار داده اند و به این نتیجه رسیده اند که خود حرمت گذاری پایین با تصویر ذهنی طرد کننده و دوست ندارنده توام بوده است. افرادی که سبک فکری آن ها درمورد خودشان بدبینانه است و بیشتر به جنبه های منفی دنیا تمرکز می¬کنند احتمال دارد که دیدشان به خدا بدبینانه بوده و خداوند را بیشتر تنبیه کننده بدانند. این گونه تفکر در مورد خدا همچنین موجب احساساتی از قبیل بی ارزشی و افسردگی می گردد (برید جز، اسپیلکا، 1992).

1-4- مقدمه…………………………………………………………….. 68
2-4- شاخصهای توصیفی متغیرهای پژوهش………………………. 55
3-4- بررسی فرضیه های پژوهش با استفاده از تحلیل استنباطی 58

فصل پنجم : بحث و نتیجه گیری

1-5- مقدمه ……………………………………………………………….. 61
2-5- بحث و نتیجه گیری …………………………………………………. 61
3-5- بررسی فرضیه اول پژوهش ……………………………………….. 61
4-5- بررسی فرضیه دوم پژوهش ……………………………………….. 62
5-5- بررسی فرضیه سوم پژوهش……………………………………….. 63
6-5- محدودیتهای پژوهشی ……………………………………………… 64
7-5- پیشنهادهای پژوهشی …………………………………………….. 65
1-7-5- پیشنهادهای کاربردی …………………………………………….. 65
فهرست¬منابع ……………………………………………………………… 83

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فهرست جدول‌ها

جدول 1-4 : میانگین و انحراف استاندارد متغیرهای پژوهش………….. 52
جدول 2-4 : جدول فراوانی و درصد جنسیت…………………………….. 53
جدول 3-4 : جدول فراوانی و درصد تاهل………………………………… 53
جدول 4-4 : جدول فراوانی و درصد تحصیلات……………………………. 54
جدول 5-4 : جدول فراوانی و درصد سن…………………………………. 54
جدول 6-4 : ماتریس همبستگی تصویر ذهنی از خدا و خود شکوفایی و اضطراب مرگ…………………………………………………………………………… 56
جدول 7-4 : ضرایب تعیین مولفه های پذیرش، مشیت الهی و خود شکوفایی…………………………………………………………………….. 58
جدول 8-4 : آزمون ANOVA برای بررسی پیش بینی متغیر اضطراب مرگ از طریق متغیرهای پیش بین مولفه های تصویر ذهنی از خدا وخود شکوفایی……………… 58
جدول 9-4 : ضرایب اثر برای متغیر اضطراب مرگ از طریق متغیر های پیش بین مولفه های تصویرذهنی از خدا و خود شکوفایی……………………………………….59



بلافاصله بعد از پرداخت به ایمیلی که در مرحله بعد وارد میکنید ارسال میشود.


فایل pdf غیر قابل ویرایش

قیمت25000تومان

خرید فایل word

قیمت35000تومان