فهرست مطالب

فصل اول

لرزه¬نگاری مطالعه علمی گسترش امواج الاستیک در زمین می¬باشد و به عنوان یکی از شاخه-های ژئوفیزیک شناخته می¬شود. از آنجا که امکان دسترسی به لایه¬ها و ساختارهای درون زم

در این فصل پس از بررسی روش برانبارش متداول نقطه میانی مشترک در ادامه مباحث مطرح شده در فصل قبل پس از بیان ضعف این روش برانبارش، انواع روش¬های برانبارش صفحه¬ای مورد مطالعه قرار می¬گیرد. ابتدا روش برانبارش صفحه¬ای CRS بررسی می¬شود و افزایش نسبت سیگنال به نوفه در پی استفاده از این روش نمایش داده می¬شود که این مزیت باعث افزایش پیوستگی رخدادها در مقاطع برانبارش می¬گردد. روش برانبارش CRS به دلایلی که در ادامه مطرح می¬گردد در ساختارهای پیچیده از قبیل گنبد¬های نمکی، چین¬خوردگی¬ها و… در حل مسئله تداخل شیب¬ها موفق عمل نمی¬نماید. به منظور رفع ایراد ناشی از این روش برانبارش، نوع دیگری از برانبارش صفحه¬ای به نام برانبارش CDS مبتنی بر داده معرفی می¬گردد. این روش تا حد زیادی قادر به حل مشکل تداخل شیب¬ها می¬باشد، اما به دلایلی که مطرح می¬شود روش برانبارش CDS مبتنی بر داده دارای زمان پردازشی بسیار طولانی است، که با معرفی روشی مبتنی بر مدل به نام برانبارش CDS مبتنی بر مدل علی¬رغم حل مشکل تداخل شیب¬ها زمان پردازش را نسبت به روش مشابه مبتنی بر داده بسیار کوتاه می¬گردد.
برانبارش نقطه¬ای CMP
.این ورداشت شامل تمامی پرتوهایی است که از یک نقطه معین، با دورافت¬های متفاوت بازتاب می¬شود. بنابراین برداشت مذکور شامل اطلاعات تکراری از یک نقطه زیرسطحی است که جمع بستن اطلاعات تکراری حاصل از یک نقطه از بازتابنده باعث افزایش نسبت سیگنال به نوفه (SNR) درمقطع برانبارش می¬شود و این ایده اصلی روش برانبارش CMP است [Mayne,1962]. زمان¬سیر هر یک از پرتوها در رابطه (2-1) به نام رابطه هذلولی بازتاب صدق می¬کند:

(‏2 1)
t^█(2@)=t_0^(2 )+(4h^2)/(V_nmo^2 )
در این رابطه پارامتر Vnmo سرعت برانبارشی است که به‌عنوان سرعت لایه بالایی نقطه بازتاب در نظر گرفته می‌شود و در تصحیح برون‌راند نرمال مورد استفاده قرار می¬گیرد، در اثر این تصحیح نگاشت زمان‌سیر با دورافت غیر صفرt ، به زمان‌سیر با دورافت صفر t0 تبدیل می¬شود. با به خط¬شدگی رد لرزه¬ها و جمع بستن آنها، یک رد¬لرزه برانبارش شده ایجاد می¬شود و همان طور که گفته شد، این عمل باعث تقویت سیگنال و تضعیف نوفه می¬گردد (شکل2-1).در رابطه (2-2)،Vst سرعت برانبارشی است که اجازه بهترین تطابق بین هذلولی بازتاب و منحنی زمان‌سیر در یک ورداشت نقطه میانی مشترک CMP در یک گستره طولی را ایجاد می¬کند [Yilmaz, 2001] :
(2-2) t^2=t_ost^2+(4h^2)/(V_st^2 )

زمان رفت و برگشت tost مربوط به بهترین تطابق هذلولی بازتاب، می¬تواند متفاوت از زمان رفت و برگشت با دورافت صفر t0 باشد، که این تفاوت به دلیل لایه¬های شیب‌دار و ساختار زیرسطحی پیچیده به وجود می¬آید. به دلایل مذکور بین Vnmo وVst نیز تفاوت ایجاد می¬شود، تفاوت میان این دو پارامتر را خطای محدوده توزیع می¬نامند که در لایه¬های افقی و فاقد پیچیدگی¬های ساختاری این خطا بسیار ناچیز است.(شکل2-2)[Kearey, 2002]. از مراحل مهم در پردازش داده¬های لرزه¬ای تهیه مقطع دورافت صفر از روی داده¬های دارای همپوشانی و به¬دست آوردن یک تصویر اولیه از ساختار زیرسطحی است. اگر لایه افقی، همسانگرد و فاقد پیچیدگی¬های ساختاری باشد، برای دورافت¬های نزدیک این دو سرعت تقریباً یکسان خواهند بود و مقطع دورافت صفر نسبتاً مناسبی خواهیم داشت، اما وجود لایه¬های شیب‌دار و پیچیدگی¬های ساختاری باعث پراکندگی نقطه بازتاب و جداشدگی مسیر CMPازCRP خواهد شد (شکل2-3). که این موضوع باعث می¬شود مقطع دورافت صفر مناسبی وجود نداشته باشد. همان طور که در شکل 2-4 مشاهد می¬شود با افزایش مقدار دورافت انحراف میان مسیرهای CMP و CRP افزایش می¬یابد. این مشکل با بردن دسته‌بندی داده¬ها از دسته¬بندی CMP به دسته‌بندی CRP و اعمال تصحیح برون‌راند شیب DMO پس از تصحیح برون‌راند نرمالNMO تا حدودی رفع می¬شود [Baykuiov, 2009]. و به‌این‌ترتیب مقطع دورافت صفر مناسب¬تری بدست می¬آید. اما روش DMO نیز به طور کامل قادر به حل مشکلات ناشی از بازتابنده¬های شیبدار نمی¬باشد، زیرا این عملگر تنها در مسیری که با رنگ بنفش¬رنگ در شکل(2-5) نشان داده شده است پاسخ واقعی نقطه بازتاب است. سایر مسیر¬های CRP عملگر DMO، که با رنگ سبز رنگ نمایش داده شده¬اند، هنگامی که برانبارش انجام می¬شود با همان میزان چینش معمول، باعث افزودن نوفه به مقطع دورافت صفر می¬شوند (شاهسونی،1390). در نتیجه، روش متداول برانبارش نقطه میانی مشترک در مواجه با ساختارهای هموار و نسبتاً هموار زیرسطحی کارایی مناسبی دارد اما در شرایطی که داده¬های لرزه¬ای به دلیل نوع برداشت داده یا وضعیت توپوگرافی منطقه، کیفیت مناسبی نداشته باشد با مقدار چینش معمول تصویر واضحی حاصل نخواهد داشت. سایر روش¬هایی که در ادامه می-آیند، تلاش در بهبود کیفیت مقطع دورافت صفر و نزدیک کردن آن به مدل واقعی ساختار زیرسطحی و کاهش زمان پردازش دارند که در مورد آنها بحث خواهد شد.

ین همواره میسر نمی¬باشد، امواج الاستیک امکان تصویرسازی آنچه در زیر سطح زمین قرار دارد را با استفاده از اطلاعات به¬دست آمده از این امواج را فراهم می¬کند. بدین صورت لرزه¬شناسی به زمین-شناسی و اکتشاف معدن مرتبط می¬شود. لرزه¬شناسی در ابتدا، لرزه¬نگاری برای مطالعه علمی پیدایش زلزله و امواج حاصل از آن پدید آمد و به دنبال آغاز جنگ سرد قدرت¬های جهانی رو به سرمایه گذاری بیشتری در این علم آوردند تا از وقوع آزمایش¬های هسته¬ای طرف مقابل و محل و شدت آن مطلع شوند. پس از دهه شصت و هفتاد میلادی با گران شدن نفت و بحران انرژی بار دیگر نظرها متوجه این علم شد، تا با ابداع دستگاه¬ها و روش¬های نوین اقدام به اکتشاف منابع جدید کنند. امواج لرزه¬ای، امواج صوتی با طیف فرکانسی گسترده¬ای هستند که به دو نوع امواج حجمی و امواج سطحی طبقه بندی می¬شوند. سرعت انتشار امواج بستگی به جنس محیط انتشار دارد. علم لرزه¬شناسی خود به دو گروه زلزله¬شناسی و لرزه¬نگاری اکتشاف نفت تقسیم می¬شود که مورد اول موضوع بحث این تحقیق نمی¬باشد، در شاخه لرزه¬نگاری اکتشاف نفت اطلاعات لرزه¬ای با ایجاد موج مصنوعی در سطح زمین و دریافت بازتاب این امواج از درون لایه¬های زیر سطحی به¬دست می¬آید، به دلائل اقتصادی و اهمیت اکتشاف و تولید نفت، علم لرزه کاربردهای فراوانی پیدا کرده است. از نظر کاربرد علم لرزه در صنعت نفت خود به دو گروه لرزه¬نگاری اکتشافی و لرزه¬نگاری توسعه¬ای تقسیم می¬گردد، لرزه¬نگاری اکتشافی به صورت دو بعدی و لرزه¬نگاری توسعه¬ای میادین به¬صورت سه¬بعدی و چهاربعدی انجام می¬گردد. در طی چند دهه اخیر، ژئوفیزیک¬دانان و نیز زمین¬شناسان هر کدام با ارائه نظریات نوین و فرمول¬های جدید سعی کردند تا داده¬های لرزه¬ای را از منظری خاص مورد بررسی قرار داده تا اطلاعات مورد نظر خود را استحصال کنند. در این میان نقش نشانگرهای لرزه¬ای، مقاومت صوتی، بررسی¬های ساختمانی و مطالعات چینه¬شناسی¬ لرزه¬ای از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است. در این تحقیق لرزه¬نگاری دوبعدی بازتابی موضوع بحث می¬باشد.
1-2 مهاجرت
فرآیند افزایش وضوح ، تصحیح شکل و جابه¬جایی در تصاویر، به اصطلاح مهاجرت نامیده می-شود که اغلب با تصویرسازی ساختاری هم معنی است. ].[Farmer et.all, 1993 این فرایند اثرات ناشی از مسیر انتشار موج را روی داده¬های لرزه¬ای را برطرف می¬نماید [Yilmaz, 1980]. در نتیجه باز تابنده¬های شیب¬دار به مکان درست آنها منتقل می¬گردند و امواج پراش هم فرونشانده می¬شوند. مهاجرت را می¬توان بر دو اساس طبقه¬بندی کرد: یکی بر اساس حیطه¬ای که در آن عمل می¬کند و دیگری بر اساس دستورالعملی که مورد استفاده قرار می¬گیرد. پس می¬توان بین روش¬های مختلف انجام آن تفاوت قائل شد؛ مهاجرت دوبعدی و سه¬بعدی، زمانی و عمقی، پیش از برانبارش و پس از برانبارش. این عملیات به صورت دو بعدی بر رویدادهای لرزه¬ای در فضای دوبعدی عمل می¬کند، در حالی که در حالت سه¬بعدی رویدادهای لرزه¬ای را در محیطی سه¬بعدی مورد بررسی قرار می¬دهد. در مهاجرت دوبعدی فرض بر این است که مقطع برانبارش شده حاوی هیچ انرژی خارج از صفحه ثبت شده نمی¬باشد. در صورتی که در حالت سه بعدی تصویرسازی صحیح¬تری از انرژی¬های خارج از صفحه ثبت شده صورت می¬گیرد. مزیت دیگر حالت سه¬بعدی این عملیات، تمرکز انرژی است که باعث افزایش نسبت سیگنال به نوفه در داده¬ها می¬گردد. مهاجرت زمانی برای حالتی که تغییرات قائم سرعت داریم درست عمل می¬کند، اما اگر تغییرات جانبی سرعت یا ساختارهای پیچیده زیرسطحی وجود داشته باشد، دیگر به درستی عمل نمی¬کند و در نتیجه از مهاجرت عمقی استفاده می¬شود[Sherwood., 1978] مهاجرت پس از برانبارش زمانی، معمولاً تصویری مناسب از بازتابنده-های زیر سطحی ساده را ارائه می¬دهد. زیرا هنگامی که ساختارهای زیر سطحی ساده باشند رویدادهای بازتابی هذلولی هستند و عمل برانبارش به خوبی به انجام می¬گردد. هنگامی که ساختارهای زیرسطحی پیچیده باشند، عملگر برانبارش به خوبی عمل نمی¬کند و در نتیجه بهتر است از مهاجرت پیش از برانبارش استفاده شود. مهاجرت عمقی پیش از برانبارش در مواجه با تغییرات جانبی سرعت و ساختارهایی با زمین شناسی پیچیده، کیفیت تصاویر را به صورت قابل ملاحظه¬ای افزایش می¬دهد (شکل1-1) و (شکل1-2). شکل 1-3 یک ساختار زیر سطحی شیب¬دار در حوزه زمان (الف) و در حوزه عمق (ب) پس از اعمال کوچ را نشان می¬دهد.

: پراکندگی نقطه بازتاب در اثر شیب‌دار شدن ساختار زیرسطحی و نیاز تغییر دسته‌بندی داده¬ها از دسته¬بندی CMP  به دسته‌بندی  CRP و انجام تصحیح  DMO پس از انجام تصحیحNMO. در واقع تصحیح  NMOاثر لایه¬های بالایی را حذف می¬کند و تصحیح  DMOاثر شیب لایه¬ها را تا حدودی از بین می¬برد  تا اینکه در نهایت مقطع برانبارش دورافت صفر مناسب¬تری داشته باشیم[Baykuiov, 2009].

: پراکندگی نقطه بازتاب در اثر شیب‌دار شدن ساختار زیرسطحی و نیاز تغییر دسته‌بندی داده¬ها از دسته¬بندی CMP به دسته‌بندی CRP و انجام تصحیح DMO پس از انجام تصحیحNMO. در واقع تصحیح NMOاثر لایه¬های بالایی را حذف می¬کند و تصحیح DMOاثر شیب لایه¬ها را تا حدودی از بین می¬برد تا اینکه در نهایت مقطع برانبارش دورافت صفر مناسب¬تری داشته باشیم[Baykuiov, 2009].

1-1 مقدمه……………………………………………………………….. 2
1-2 مهاجرت……………………………………………………………… 3
1-3 انواع روشهای تصویرسازی و تاریخچه فعالیتهای انجام شده…. 6
1-4 ضرورت تحقیق……………………………………………………… 7
1-5 ساختار پایاننامه……………………………………………………. 8

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل دوم

در این فصل پس از بررسی روش برانبارش متداول نقطه میانی مشترک در ادامه مباحث مطرح شده در فصل قبل پس از بیان ضعف این روش برانبارش، انواع روش¬های برانبارش صفحه¬ای مورد مطالعه قرار می¬گیرد. ابتدا روش برانبارش صفحه¬ای CRS بررسی می¬شود و افزایش نسبت سیگنال به نوفه در پی استفاده از این روش نمایش داده می¬شود که این مزیت باعث افزایش پیوستگی رخدادها در مقاطع برانبارش می¬گردد. روش برانبارش CRS به دلایلی که در ادامه مطرح می¬گردد در ساختارهای پیچیده از قبیل گنبد¬های نمکی، چین¬خوردگی¬ها و… در حل مسئله تداخل شیب¬ها موفق عمل نمی¬نماید. به منظور رفع ایراد ناشی از این روش برانبارش، نوع دیگری از برانبارش صفحه¬ای به نام برانبارش CDS مبتنی بر داده معرفی می¬گردد. این روش تا حد زیادی قادر به حل مشکل تداخل شیب¬ها می¬باشد، اما به دلایلی که مطرح می¬شود روش برانبارش CDS مبتنی بر داده دارای زمان پردازشی بسیار طولانی است، که با معرفی روشی مبتنی بر مدل به نام برانبارش CDS مبتنی بر مدل علی¬رغم حل مشکل تداخل شیب¬ها زمان پردازش را نسبت به روش مشابه مبتنی بر داده بسیار کوتاه می¬گردد.
برانبارش نقطه¬ای CMP
.این ورداشت شامل تمامی پرتوهایی است که از یک نقطه معین، با دورافت¬های متفاوت بازتاب می¬شود. بنابراین برداشت مذکور شامل اطلاعات تکراری از یک نقطه زیرسطحی است که جمع بستن اطلاعات تکراری حاصل از یک نقطه از بازتابنده باعث افزایش نسبت سیگنال به نوفه (SNR) درمقطع برانبارش می¬شود و این ایده اصلی روش برانبارش CMP است [Mayne,1962]. زمان¬سیر هر یک از پرتوها در رابطه (2-1) به نام رابطه هذلولی بازتاب صدق می¬کند:

(‏2 1)
t^█(2@)=t_0^(2 )+(4h^2)/(V_nmo^2 )
در این رابطه پارامتر Vnmo سرعت برانبارشی است که به‌عنوان سرعت لایه بالایی نقطه بازتاب در نظر گرفته می‌شود و در تصحیح برون‌راند نرمال مورد استفاده قرار می¬گیرد، در اثر این تصحیح نگاشت زمان‌سیر با دورافت غیر صفرt ، به زمان‌سیر با دورافت صفر t0 تبدیل می¬شود. با به خط¬شدگی رد لرزه¬ها و جمع بستن آنها، یک رد¬لرزه برانبارش شده ایجاد می¬شود و همان طور که گفته شد، این عمل باعث تقویت سیگنال و تضعیف نوفه می¬گردد (شکل2-1).در رابطه (2-2)،Vst سرعت برانبارشی است که اجازه بهترین تطابق بین هذلولی بازتاب و منحنی زمان‌سیر در یک ورداشت نقطه میانی مشترک CMP در یک گستره طولی را ایجاد می¬کند [Yilmaz, 2001] :
(2-2) t^2=t_ost^2+(4h^2)/(V_st^2 )

زمان رفت و برگشت tost مربوط به بهترین تطابق هذلولی بازتاب، می¬تواند متفاوت از زمان رفت و برگشت با دورافت صفر t0 باشد، که این تفاوت به دلیل لایه¬های شیب‌دار و ساختار زیرسطحی پیچیده به وجود می¬آید. به دلایل مذکور بین Vnmo وVst نیز تفاوت ایجاد می¬شود، تفاوت میان این دو پارامتر را خطای محدوده توزیع می¬نامند که در لایه¬های افقی و فاقد پیچیدگی¬های ساختاری این خطا بسیار ناچیز است.(شکل2-2)[Kearey, 2002]. از مراحل مهم در پردازش داده¬های لرزه¬ای تهیه مقطع دورافت صفر از روی داده¬های دارای همپوشانی و به¬دست آوردن یک تصویر اولیه از ساختار زیرسطحی است. اگر لایه افقی، همسانگرد و فاقد پیچیدگی¬های ساختاری باشد، برای دورافت¬های نزدیک این دو سرعت تقریباً یکسان خواهند بود و مقطع دورافت صفر نسبتاً مناسبی خواهیم داشت، اما وجود لایه¬های شیب‌دار و پیچیدگی¬های ساختاری باعث پراکندگی نقطه بازتاب و جداشدگی مسیر CMPازCRP خواهد شد (شکل2-3). که این موضوع باعث می¬شود مقطع دورافت صفر مناسبی وجود نداشته باشد. همان طور که در شکل 2-4 مشاهد می¬شود با افزایش مقدار دورافت انحراف میان مسیرهای CMP و CRP افزایش می¬یابد. این مشکل با بردن دسته‌بندی داده¬ها از دسته¬بندی CMP به دسته‌بندی CRP و اعمال تصحیح برون‌راند شیب DMO پس از تصحیح برون‌راند نرمالNMO تا حدودی رفع می¬شود [Baykuiov, 2009]. و به‌این‌ترتیب مقطع دورافت صفر مناسب¬تری بدست می¬آید. اما روش DMO نیز به طور کامل قادر به حل مشکلات ناشی از بازتابنده¬های شیبدار نمی¬باشد، زیرا این عملگر تنها در مسیری که با رنگ بنفش¬رنگ در شکل(2-5) نشان داده شده است پاسخ واقعی نقطه بازتاب است. سایر مسیر¬های CRP عملگر DMO، که با رنگ سبز رنگ نمایش داده شده¬اند، هنگامی که برانبارش انجام می¬شود با همان میزان چینش معمول، باعث افزودن نوفه به مقطع دورافت صفر می¬شوند (شاهسونی،1390). در نتیجه، روش متداول برانبارش نقطه میانی مشترک در مواجه با ساختارهای هموار و نسبتاً هموار زیرسطحی کارایی مناسبی دارد اما در شرایطی که داده¬های لرزه¬ای به دلیل نوع برداشت داده یا وضعیت توپوگرافی منطقه، کیفیت مناسبی نداشته باشد با مقدار چینش معمول تصویر واضحی حاصل نخواهد داشت. سایر روش¬هایی که در ادامه می-آیند، تلاش در بهبود کیفیت مقطع دورافت صفر و نزدیک کردن آن به مدل واقعی ساختار زیرسطحی و کاهش زمان پردازش دارند که در مورد آنها بحث خواهد شد.

2-1 مقدمه……………………………………………………………. 11
2-2 برانبارش نقطهای CMP ا………………………………………..11
2-3 برانبارش سطح بازتاب مشترک (CRS) ا………………………16
2-3-1 تفسیر فیزیکی پارامترها و نتایج نهایی برانبارش سه بعدی CRS ا………………………………………………………………………..19
2-3-2 روش انجام برانبارش CRSا………………………………… 20
2-4 عدم توانایی دستکاری موقیت تداخل شیبها، ایراد روش برانبارشCRS ا……………………………………………………………………….23
2-5 روش برانبارش سطح پراش مشترک مبتنی بر داده……… 24
2-6 برانبارش سطح پراش مشترک مبتنی برمدل……………. 28

فصل سوم

در اين فصل روش CRS ارائه شده توسط [Mann, 2002]، روش CDS بر پايه داده ارائه شده توسط سليماني (1388) و روش CDS بر پايه مدل ارائه شده به وسیله شاهسوني (1390) براي يک داده مصنوعي از خليج مکزيک با يکديگر مقايسه مي¬شوند.
همان طور که در فصل قبل مطرح گردید، روش پردازش CRS داراي سه نشانگر جنبشي بهينه شده (RNip, RN, α)، مقطع همدوسي و مقطع برانبارش بهينه مي باشد. از آنجا که روش پردازش CRS در سه مرحله انجام مي شود، مراحل مياني از قبيل مقطع همدوسي CMP و مقطع برانبارش CMP اتوماتيک و… در دست مي¬باشد که علاقه¬اي به بررسي اين نتايج در محتواي اين پايان¬نامه نمي¬باشد.
3-2 مثال داده¬هاي دو بعدي مصنوعي
اين داده¬ها توسط شرکت اسمارت براي یک مدل چينه¬اي در شکل 1-3 نشان داده شده است، ضمنا اطلاعات زمین شناسی از داده¬ها نیز در دست است که به تفسیر نتایج بدست آمده کمک می¬کند. اين داده¬ها يک نمونه از دسته داده¬هاي لرزه¬اي دو بعدي دريايي مي باشند که به تقليد از زمين شناسي مشاهده شده در خليج مکزيک بدست آمده است. اين مدل شامل يک حجم نمکي با يک هندسه پيچيده همراه با يک گروه از نقاط پراش مي باشد که توسط نقاط با سرعت بالا در مدل تکميل گرديده است. چشمه¬ها و گيرنده¬ها در 25 فوتي زيرسطح دريا قرار گرفته¬اند و کميت اندازه¬گيري شده فشار مي باشد. پارامترهاي برداشت در جدول 3-1 نشان داده شده¬اند. شکل 3-2 نمایش چینش این داده¬ها در دورافت¬ها و نقطه میانی مشترک¬های مختلف را نشان می¬دهد

تقویت سایر نقاط منحنی پراش به روش عملیات انجام شده روی قله پراش در شکل قبل (شاهسونی،1393).

تقویت سایر نقاط منحنی پراش به روش عملیات انجام شده روی قله پراش در شکل قبل (شاهسونی،1393).

3-1 مقدمه………………………………………………………… 39
3-2 مثال دادههاي دو بعدي مصنوعي…………………………. 39
3-3 نتايج برانبارش CDS مبتني بر داده بر روي دادههاي دوبعدي مصنوعي…………………………………………………………. 48
3-4 برانبارش سطح پراش مشترک مبتني بر مدل………….. 50
3-5 مقایسه نتایج CRS ودو روش CDS در مستطیلهای مشخص شده………………………………………………………………. 54
3-5-1 مقایسه نتایج برانبارش…………………………………. 54
3-5-2 مقایسه نتایج کوچ………………………………………. 55

 

برای دانلود رایگان قسمت های بیشتراز فایل به انتهای مطلب مراجعه کنید

فصل چهارم

در اين فصل مقاطع برانبارش و کوچ روش CRS ارائه شده توسط [Mann, 2002] و روش CDS بر پايه داده سليماني (1388) و روش CDS بر پايه مدل شاهسوني (1390) بر روی دو داده واقعی یکی مربوط به یک ساختار ساده در جنوب غرب کشور و دیگری مربوط به ساختار پیچیده یک گنبد نمکی مربوط به غرب کشور قزاقستان از لحاظ کیفیت مقاطع برانبارش وکوچ به طور جداگانه برای هر داده مورد بررسی قرار می¬گیرد.
4-2 اطلاعات برداشت و نتایج حاصل از پردازش داده¬های ساختار ساده
داده¬های مورد پردازش در این قسمت مربوط به خط برداشت لرزه¬ای، منطقه¬ای در جنوب غرب کشور، در نزدیکی یک بالازدگی ساده با سازند اصلی اول سروک و سازند اصلی دوم کژدمی در نظر گرفته شده است. هدف از انجام این عملیات لرزه¬نگاری، کشف مخازن هیدروکربنی نفتی بوده است. طول این خط برداشت 18 کیلومتر می¬باشد، که در امتداد این خط 198چشمه انفجاری وجود داشته که هر چشمه انفجاری بوسیله 360 کانال گیرنده فعال به ثبت رسیده شده است. کمترین دورافت در این داده¬ها 140 متر و بیشترین دورافت 3458 متر می¬باشد. فاصله گیرنده¬ها در امتداد این خط برداشت 30 متر و فاصله چشمه¬های انفجاری از هم 60 متراست. برداشت از نوع گسترش دو¬طرفه ، با زمان برداشت 6 ثانیه، نرخ نمونه¬برداری 2 میلی¬ثانیه و چینش 90 می¬باشد.که در جداول 4-1 تا 4-4 به ترتیب پارامترهای برداشت و برانبارش به روش CRS، CDS مبتنی برداده و مبتنی بر مدل مربوط به داده بیان شده است.
به منظور اعمال کوچ بر روی مقاطع برانبارش حاصل از روش¬های اخیر و بردن این مقاطع از حوزه زمان به حوزه عمق از یک مدل سرعت مناسب استفاده می¬گردد که قاعدتا هرچه مدل سرعت مذکور دقیق¬تر باشد عملیات اخیر با نتایج بهتری همراه خواهد بود. به این منظور از مدل سرعت حاصل از توموگرافی موج NIP استفاده می¬شود. نتیجه پردازش NIP توموگرافی روی این داده¬ها، مدل سرعت نرم V(x,z) است که در شکل (4-1) نمایش داده شده است، البته از این مدل سرعت نرم در قسمت¬های قبل نیز به عنوان مدل سرعت اولیه در برانبارش CDS مبتنی بر مدل استفاده شده است. نتایج اعمال کوچ در شکل¬های 4-4 تا 4-6 نشان داده شده است در این تحقیق به منظور اعمال کوچ بر روی داده¬های واقعی، با توجه به کیفیت بهتر نتیجه کوچ عمقی پس از برانبارش از روش کوچ اشعه گوسی استفاده شده است .
4-1 مقدمه………………………………………………………… 58
4-2 اطلاعات برداشت و نتایج حاصل از پردازش دادههای ساختار ساده 58
4-2-1 اعمال کوچ…………………………………………………. 66
4-3 اطلاعات برداشت و نتایج حاصل از پردازش ساختار پیچیده……………………………………………………………… 70
4-4 تفسیر مقاطع حاصل از ساختارهای ساده و پیچیده…….. 81

فصل پنجم

5-1 نتیجهگیری…………………………………………………….. 84
5-2 پیشنهادات…………………………………………………….. 85
مراجع………………………………………………………………..86

Abstract

Importance of hydrocarbon recources exploration with respect to the geological complexity with conflicting dips and low data quality require more accurate seismic imaging. The Common-Reflection-Surface stack method parameterizes and stacks seismic reflection event in a generalized stacking velocity analysis. The implementation is able to deal with a discrete number of events contributing to a given stack sample suth that conflicting dips situation can be handeld. However, the reliable detection of such situation is difficult and missed contributions to the stacked section might cause artifacts in a subsequent poststack migration. This is deleterious for complex data where prestack migration is no viable option due to its requirements concerning the accuracy of the velocity model, such that we might have to rely on poststack migration. In addition to the handling of a small number of discrete dips, the conflicting dips problem has been addressed by explicitly considering a virthally continuous range of dips with a simplified Common-Reflection-Surface stack operator in process termed Common-Diffraction-Surface stack. In analogy to the Common-Reflection-Surface stack, The Common-Difraction-Surface stack has been implemented and successfully applied in a data-driven manner. As this comes along with significant computional cost, we now present a much more efficient model-based approach to the Common-Difraction-Surface stack which is designed to generate complete stack sections optimized for poststack migration. This approach only requires a smooth macro-velocity model of minor accuracy so sensibity to velocity model is decreased.



بلافاصله بعد از پرداخت به ایمیلی که در مرحله بعد وارد میکنید ارسال میشود.


فایل pdf غیر قابل ویرایش

قیمت25000تومان

خرید فایل word

قیمت35000تومان